میرسد آزار سگسیرت به درویشان فزون
خرقه را از بخیه باشد زخم دندان بیشتر
(صائب)
مردمآزاری در هر حال صفتی است نکوهیده و از آن بدتر وقتی است که کسی این خصلت را با عاجزکشی توأم داشته باشد و متأسفانه غالبا همینطور است. اینگونه کسان، بیش از همه زور خود را به درماندگان و غریبان نشان میدهند. اما در توجیه این که صائب، چرا صفت سگسیرت را برای چنین کسان به کار برده، دو علت میتوان آورد:
سگ اگر آن را که به او حمله کرده، قویتر از خود ببیند، زود میدان را خالی میکند و این همان خصلت فرومایگان است.
اما علت دوم که خالی از زیبایی ادبی هم نیست آن است که: درویشان دورهگرد که برای تکدی به در منازل میرفتند، معمولا مورد آزار سگان واقع میشدند. از ابیات زیبای گلستان سعدی است:
سگ و دربان چو یافتند غریب
این گریبان بگیرد آن دامن
حتی این ماجرا در ترکی ضربالمثل شده و چون بخواهند تضاد دو چیز را نشان دهند، از مثل (سگ و درویش) استفاده میکنند.
اما زیبایی اصلی بیت صائب، در مصراع دوم نهفته است:
برای بخیه زدن و دوختن باید پارچه را سوراخ کرد و اگر بخیهها به اصطلاح خیاطان دندانموشی باشد، شباهت آن به گزش سگ باز هم بیشتر خواهد شد.
از آن مهمتر این که: وصله و پینه و بخیه خاص خرقهی ضعفا و دراویش است، چنان که آزار و آسیب سگسیرتان نیز عموماً متوجه این گروه است.
مصراع دوم را میتوان به گونهای دیگر نیز خواند و معنی کرد:
خرقهی درویشان، بیش از بخیهها و کوکهایی که موقع دوختن خورده، از آسیب دندان سگان زخم و سوراخ بر خود دارد.
خرقه را از بخیه باشد زخم دندان بیشتر
(صائب)
مردمآزاری در هر حال صفتی است نکوهیده و از آن بدتر وقتی است که کسی این خصلت را با عاجزکشی توأم داشته باشد و متأسفانه غالبا همینطور است. اینگونه کسان، بیش از همه زور خود را به درماندگان و غریبان نشان میدهند. اما در توجیه این که صائب، چرا صفت سگسیرت را برای چنین کسان به کار برده، دو علت میتوان آورد:
سگ اگر آن را که به او حمله کرده، قویتر از خود ببیند، زود میدان را خالی میکند و این همان خصلت فرومایگان است.
اما علت دوم که خالی از زیبایی ادبی هم نیست آن است که: درویشان دورهگرد که برای تکدی به در منازل میرفتند، معمولا مورد آزار سگان واقع میشدند. از ابیات زیبای گلستان سعدی است:
سگ و دربان چو یافتند غریب
این گریبان بگیرد آن دامن
حتی این ماجرا در ترکی ضربالمثل شده و چون بخواهند تضاد دو چیز را نشان دهند، از مثل (سگ و درویش) استفاده میکنند.
اما زیبایی اصلی بیت صائب، در مصراع دوم نهفته است:
برای بخیه زدن و دوختن باید پارچه را سوراخ کرد و اگر بخیهها به اصطلاح خیاطان دندانموشی باشد، شباهت آن به گزش سگ باز هم بیشتر خواهد شد.
از آن مهمتر این که: وصله و پینه و بخیه خاص خرقهی ضعفا و دراویش است، چنان که آزار و آسیب سگسیرتان نیز عموماً متوجه این گروه است.
مصراع دوم را میتوان به گونهای دیگر نیز خواند و معنی کرد:
خرقهی درویشان، بیش از بخیهها و کوکهایی که موقع دوختن خورده، از آسیب دندان سگان زخم و سوراخ بر خود دارد.
پاسخ سرکار خانم ایزدیار مدیر تاریخ اندیش به انجمن ایرانی تاریخ اسلام در ادعای این انجمن مبنی بر اینکه تاریخ اندیش برای همایش جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان زحمتی نکشیده است پس باید نامش از این همایش حذف شود 👇
با درود و احترام
خوشحالم که بالاخره بعد از ماه ها تماس و تلاش های زیاد مبنی بر واسطه کردن و میانجی گری اشخاص مختلف برای صحبت و مذاکره با انجمن و شخص ریاست آن جناب آقای دکتر خضری بلاخره ما توانستیم پاسخی از شما دریافت کنیم که ناگفته نماند در نوع خود بسیار طاقت فرسا وعجیب بود. در مورد، مواردی که فرمودید برای یک به یک آنها پاسخ خواهم داد. البته ممکن است طولانی شود. اما باید توضیحات کاملی را از ابتدای کار ارائه کنم که ناگفته و مغفول مانده است .پس لطفاً با حوصله مطالعه نمایید.
باید ذکر کنم درابتدای شروع فراخوان همایش ما بنا به اهدافی که در سر داشتیم اولین همایش تاریخ اندیش را اختصاص به موضوع تاریخ زنان گیلان دادیم که در ادامه ی فعالیت های ما در زمینه ویژه نامه ها و نشست هایی بود که مجله منتشر کرده و برگزار نموده بود. لذا تصمیم بر این گرفته شد که در ابتدا بنا بر اینکه خاستگاه مجله گیلان است و بنده نیز یک زن روزنامه نگار گیلانی هستم موضوع مورد دغدغه خود را یعنی موضوع تاریخ زنان گیلان رابه عنوان موضوع اولین همایش تاریخ اندیش قرار دهیم. ناگفته نماندمجله تاریخ اندیش حدودا نزدیک به ۹ سال است که در حوزه مطالعات تاریخی ایران در حال فعالیت و پژوهش است و انصافا و بنا به نظر مخاطبین و صاحب نظران با توجه به تیم علمی قوی و تلاش های سردبیر گرامی آن، نشریه ای همسنگ مجلات علمی و پژوهشی کشور است که به دلیل نظر شخص بنده از علمی و پژوهشی شدن آن خودداری شده است. این را گفتم که بدانید که ما در حوزه های علمی همکار شما هستیم و کار هر فصل این مجله پرداختن به یک موضوع تاریخی با سبک علمی از طریق فراخوان و جذب مقالات متعدد است. بنابراین این مواردی که لیست فرمودید اساسا کار حرفه ای هر روز و هر شب ماست و برای آن یک تیم حرفه ای از استادهای دانشگاه های کشور با حوزه های مختلف تخصصی داریم. لذا اگر تصمیم گرفتیم همایشی را برگزار کنیم مشکلی از بابت داوری و ویرایش و انتشار و غیره نداشتیم که در این مورد سالهاست تجربه کسب کرده ایم وچنین کارهایی را مدت هاست در حال انجام هستیم و البته برای ما انجام این کارها زیباست و با آنها عجین و مأنوس هستیم. ضمن اینکه از روز اول قرار بر این بود که مقالات زیر نظر تیم مجله و ریاست تاریخ اندیش باشد و انتخاب خانم خلیلی فر نه به خاطر نماینده انجمن که به خاطر حضور ایشان به عنوان اعضای تحریریه مجله تاریخ اندیش بود و قرار بود در کنار ما باشند و از منافع ما حمایت کنند و جانب ما را داشته باشند که متاسفانه در ادامه غیر از این اتفاق افتاد و این اعتماد به خاطر سالها فعالیت ایشان بود که از سوی من موافقت شد که دبیر اجرایی همایش شوند و ایمیل همایش را بسازند و در اختیار داشته باشند و البته از روز اول قرار نبود که مقالات را انحصارا و فقط انجمن در اختیار داشته باشد بلکه باید فی مابین طرفین می شد. این مقالات اکثرا مربوط به اهداف تاریخ اندیش و برنامه هایی بود که در سر داشت و ناگفته نماند که بسیاری از آنها در کار گروه های مختلف زیر نظر من و تیم تحریریه تاریخ اندیش و با موضاعاتی که به نویسندگان ارائه شد، مدون گردید تا موضوعات همایش جهت دهی مشخص داشته و از کارهای تکراری و دوباره کاری جلوگیری شود. برنامه و هدف ما رسیدن به جدیدترین و کامل ترین مجموعه مقالات برای گردآوری یک مجموعه مدون پژوهشی در حوزه تاریخ زنان گیلان بود. که قابل استناد برای آیندگان باشد. لذا ما هم مثل شما دست اندر کار کارهای علمی هستیم و البته متاسفانه برای کارهایمان بودجه ای هم در اختیار نداریم! و از کسی هم طلب پول در این شرایط نمی کنیم. من تعجب می کنم و شما بهتر مستحضرید همایش ها آن هم در این سطح هیچ گاه با بودجه شخصی بر گزار نمی شود و اگر در این زمینه پولی پرداخت شود ، به صورت خودجوش و از سوی علاقه مندی خیرین و دوست داران فرهنگ و علم است. جهت یاداوری، اساسا همایش ها با حمایت نهادهای دولتی که ردیف بودجه برای ایجاد چنین کارهایی دارند و البته در این موارد ذینفع هم هستند، برگزار می شود وگرنه در این شرایط سخت اقتصادی هیچ شخصی ولو کمپانی و صاحب ثروت حاضر به پرداخت از جیب شخصی نیست و البته حق هم با اوست!
وقتی ما شروع به کار همایش کردیم البته مسئله بودجه همایش را نیز مد نظر داشتیم و شروع کارما غافل از آن و به قولی پناه بر خدا نبوده و قرار بود ارگان های مختلف در این زمینه ما را یاری کنند.( مساعدت ابتدایی گرفته و بعد کار شروع شد) درست یکسال قبل از آنکه مسئله همایش با شما مطرح شود و دعوت به همکاری شما شود جلسات متعددی مجله تاریخ اندیش با نهادهای مختلف استان چون شورای شهر، فرمانداری، استانداری ، شهرداری، ارشاد اسلامی انجام داد که گواه ما هم شناختن من با عنوان متولی این همایش از سوی این ارگان هاست. آنها به ما قول همکاری دادند.
خوشحالم که بالاخره بعد از ماه ها تماس و تلاش های زیاد مبنی بر واسطه کردن و میانجی گری اشخاص مختلف برای صحبت و مذاکره با انجمن و شخص ریاست آن جناب آقای دکتر خضری بلاخره ما توانستیم پاسخی از شما دریافت کنیم که ناگفته نماند در نوع خود بسیار طاقت فرسا وعجیب بود. در مورد، مواردی که فرمودید برای یک به یک آنها پاسخ خواهم داد. البته ممکن است طولانی شود. اما باید توضیحات کاملی را از ابتدای کار ارائه کنم که ناگفته و مغفول مانده است .پس لطفاً با حوصله مطالعه نمایید.
باید ذکر کنم درابتدای شروع فراخوان همایش ما بنا به اهدافی که در سر داشتیم اولین همایش تاریخ اندیش را اختصاص به موضوع تاریخ زنان گیلان دادیم که در ادامه ی فعالیت های ما در زمینه ویژه نامه ها و نشست هایی بود که مجله منتشر کرده و برگزار نموده بود. لذا تصمیم بر این گرفته شد که در ابتدا بنا بر اینکه خاستگاه مجله گیلان است و بنده نیز یک زن روزنامه نگار گیلانی هستم موضوع مورد دغدغه خود را یعنی موضوع تاریخ زنان گیلان رابه عنوان موضوع اولین همایش تاریخ اندیش قرار دهیم. ناگفته نماندمجله تاریخ اندیش حدودا نزدیک به ۹ سال است که در حوزه مطالعات تاریخی ایران در حال فعالیت و پژوهش است و انصافا و بنا به نظر مخاطبین و صاحب نظران با توجه به تیم علمی قوی و تلاش های سردبیر گرامی آن، نشریه ای همسنگ مجلات علمی و پژوهشی کشور است که به دلیل نظر شخص بنده از علمی و پژوهشی شدن آن خودداری شده است. این را گفتم که بدانید که ما در حوزه های علمی همکار شما هستیم و کار هر فصل این مجله پرداختن به یک موضوع تاریخی با سبک علمی از طریق فراخوان و جذب مقالات متعدد است. بنابراین این مواردی که لیست فرمودید اساسا کار حرفه ای هر روز و هر شب ماست و برای آن یک تیم حرفه ای از استادهای دانشگاه های کشور با حوزه های مختلف تخصصی داریم. لذا اگر تصمیم گرفتیم همایشی را برگزار کنیم مشکلی از بابت داوری و ویرایش و انتشار و غیره نداشتیم که در این مورد سالهاست تجربه کسب کرده ایم وچنین کارهایی را مدت هاست در حال انجام هستیم و البته برای ما انجام این کارها زیباست و با آنها عجین و مأنوس هستیم. ضمن اینکه از روز اول قرار بر این بود که مقالات زیر نظر تیم مجله و ریاست تاریخ اندیش باشد و انتخاب خانم خلیلی فر نه به خاطر نماینده انجمن که به خاطر حضور ایشان به عنوان اعضای تحریریه مجله تاریخ اندیش بود و قرار بود در کنار ما باشند و از منافع ما حمایت کنند و جانب ما را داشته باشند که متاسفانه در ادامه غیر از این اتفاق افتاد و این اعتماد به خاطر سالها فعالیت ایشان بود که از سوی من موافقت شد که دبیر اجرایی همایش شوند و ایمیل همایش را بسازند و در اختیار داشته باشند و البته از روز اول قرار نبود که مقالات را انحصارا و فقط انجمن در اختیار داشته باشد بلکه باید فی مابین طرفین می شد. این مقالات اکثرا مربوط به اهداف تاریخ اندیش و برنامه هایی بود که در سر داشت و ناگفته نماند که بسیاری از آنها در کار گروه های مختلف زیر نظر من و تیم تحریریه تاریخ اندیش و با موضاعاتی که به نویسندگان ارائه شد، مدون گردید تا موضوعات همایش جهت دهی مشخص داشته و از کارهای تکراری و دوباره کاری جلوگیری شود. برنامه و هدف ما رسیدن به جدیدترین و کامل ترین مجموعه مقالات برای گردآوری یک مجموعه مدون پژوهشی در حوزه تاریخ زنان گیلان بود. که قابل استناد برای آیندگان باشد. لذا ما هم مثل شما دست اندر کار کارهای علمی هستیم و البته متاسفانه برای کارهایمان بودجه ای هم در اختیار نداریم! و از کسی هم طلب پول در این شرایط نمی کنیم. من تعجب می کنم و شما بهتر مستحضرید همایش ها آن هم در این سطح هیچ گاه با بودجه شخصی بر گزار نمی شود و اگر در این زمینه پولی پرداخت شود ، به صورت خودجوش و از سوی علاقه مندی خیرین و دوست داران فرهنگ و علم است. جهت یاداوری، اساسا همایش ها با حمایت نهادهای دولتی که ردیف بودجه برای ایجاد چنین کارهایی دارند و البته در این موارد ذینفع هم هستند، برگزار می شود وگرنه در این شرایط سخت اقتصادی هیچ شخصی ولو کمپانی و صاحب ثروت حاضر به پرداخت از جیب شخصی نیست و البته حق هم با اوست!
وقتی ما شروع به کار همایش کردیم البته مسئله بودجه همایش را نیز مد نظر داشتیم و شروع کارما غافل از آن و به قولی پناه بر خدا نبوده و قرار بود ارگان های مختلف در این زمینه ما را یاری کنند.( مساعدت ابتدایی گرفته و بعد کار شروع شد) درست یکسال قبل از آنکه مسئله همایش با شما مطرح شود و دعوت به همکاری شما شود جلسات متعددی مجله تاریخ اندیش با نهادهای مختلف استان چون شورای شهر، فرمانداری، استانداری ، شهرداری، ارشاد اسلامی انجام داد که گواه ما هم شناختن من با عنوان متولی این همایش از سوی این ارگان هاست. آنها به ما قول همکاری دادند.
اما ما در ادامه با دو مشکل مواجه شدیم یکی جنگ دوازده روزه، که همه چیز را تحت الشعاع قرار دادو دیگری این که در قالب شرکت و اینجیو نبودیم و اساسنامه و حساب شرکتی نداشتیم. همین مسئله در مورد ثبت ای اس سی و گرفتن مجوز آن هم برای ما مطرح بود. لذا باید پای نفر دومی را به میان می آوردیم. که با پیشنهاد خانم خلیلی فر انجمن تاریخ اسلام معرفی شد تا به عنوان همکار در این زمینه ما را پوشش دهد. با توجه به سوابق دوستی و همکاری خانم خلیلی فر این امر بدون تحقیقات زیادی از سوی ما پذیرفته شد که البته از نقص ها و تجربیات کسب کرده آینده ماست.با نظر ابتدایی من کارهای اولیه همایش چیده شد و آقای دکتر خضری هم پیشنهاداتی در مورد تیم کمیته علمی دادند که در نهایت با توافق طرفین نصفی از اعضای کمیته علمی از جانب ما و نصف دیگر را انجمن تعیین کرد . بنده از همان ابتدا جلساتی را در واتس اپ به شکل مجازی با اعضای علمی که برخی از شخصیت ها چون آقای محمود پور و خانم خلیلی فر و دیگران در آن حضور داشتند برگزار کردم که صورتجلسات آن موجود است. با نظر اعضا، محورهای همایش به شکل دقیق تعیین شد و مرحله طراحی پوستر آغاز گردید. طراح محترم مجله به همراه تیم ارزیابی برای ترسیم بهترین پوستر و تصویر وارد شور شدیم تصاویر بسیاری از سوی همکاران پیشنهاد شد که در نهایت این پوستر فعلی طراحی گردید. البته جهت اینکه این پوستر ممکن است از سوی نهاد های امنیتی مورد سوال قرار گیرد به دلیل تصویر بدون حجاب بانوان، پوستر دومی نیز طراحی شد. عنوان همایش را نیز خودم انتخاب کردم. ابتدا قرار بود سایتی را از مرکز ای اس سی خریداری کنیم برای ارزیابی مقالات دریافتی که هزینه آن زیاد بود که به پیشنهاد خانم خلیلی فر تصمیم گرفتیم که یک ایمیل صرفا داشته باشیم و به آن بسنده کنیم که فکر می کنم همچنان از طریق همین ایمیل در حال صحبت با نویسندگان هستیدو سایت همایشی که ادعا می کنید را هنوز ندیدم!. من به خانم خلیلی فر اعتماد کردم صرفا به خاطر تقسیم کارها و پسورد ایمیل مقاله ها را از ایشان نخواستم در حالیکه از صفر تا صد کارهای مجله زیر نظر بنده است و چیزی ازنظر من از قلم نمی افتد و شاید بزرگترین غفلت من هم در این کار همین بوده باشد! پس از آن هم شروع کردیم به تشکیل کار گروه های مختلف برای بخش های مختلف و مد نظر همایش. همچون موضوعات مختلف مقالات همایش که زیر نظر من و باپیشنهاد من به نوبسندگان ارائه میشد( بسیاری از نویسندگان با من در تماس بودند و راهنمایی های لازم داده می شد) و البته دعوت از شخصیت های پژوهشگر برای ارائه دادن مقاله که البته بسیار موفق بود و استقبال خوبی شده بود. همچنین تشکیل کار گروه های مختلف هنری که وظیفه مسایل هنری همایش را بر عهده داشتند چون دایر کردن نمایشگاه نقاشی و عکاسی با موضوع زنان و صحبت با اساتید هنری استان در این مورد. ساخت مستند و تله فیلم با موضوع زنان گیلان. ساختن سه اپیزود با استفاده از هوش مصنوعی در ارتباط با سه شخصیت بر جسته زنان گیلان. کار گروه اسناد و دسته بندی ها به فایل ها مرتبط به هم همراه با توضیح مختصر به منظور ایجاد نمایشگاه اسناد در حاشیه همایش. تعامل با موزه گنجینه رشت و توافق ریاست آنجا برای به نمایش گذاشتن آثار ماقبل تاریخ با موضوع زنان و مجسمه های آنها در سالن جنبی همایش. صحبت با صدا و سیمای رشت و توافق آنها برای پوشش خبری کامل همایش. توافق شهرداری برای نصب بیلبوردهای تبلیغاتی برگزاری همایش. توافق معاونت ارشاد برای همکاری در جهت ارائه سالن همایش( تالار مرکزی رشت که دارای چندین تالار متمرکز است) و مکان مناسبی برای این همایش بود و همزمان می شد چندین پنل را برگزار کرد. که البته در این مورد طبق ضوابط ارشاد نیاز به نامه انجمن در این ارتباط برای اطلاع رسانی در پرتال ارشاد بود که متاسفانه از سوی خانم خلیلی فر دریغ شد و توصیه ارشاد این بود که در صورت عدم همکاری انجمن، پای شرکت ثبت شده دیگری را که در رشت فعالیت دارد به میان آوریم تا این کارها به انجام رسد. بر گزاری جلسات متعدد با اعضای شورای شهر و شهرداری جناب آقای دکتر شفیعی و دکتر آزمون و موافقت آنها با ارائه دویست میلیون بودجه برای این همایش. صحبت و برگزاری جلسات با سرکار خانم آقازاده و خانم یعقوب نژاد از مرکز مطالعات زنان و خانواده استانداری گیلان و مشاوره برای دعوت از مدعوین و حمایت های جانبی از همایش زنان. صحبت با منطقه آزاد انزلی و توافق برای محل اسکان شرکت کنندگان همایش ، توافق برای ساخت تندیس یکی از زنان بر جسته گیلان و رونمایی از آن در روز همایش و نصب آن در یکی از میادین استان ، صحبت و توافق با نویسندگان و رونمایی از سه اثر تازه انتشار یافته با موضوع زنان تاریخی گیلان و بی شمار کارهای دیگری که در این نوشته نمی گنجند.
همه این کارها ظرف چند ماه از اردیبهشت امسال تا مرداد ماه در وسط گرمای طاقت فرسای شهر رشت با وجود بیماری توسط شخص من به انجام رسید. من حتی با آقای محمودپور بارها صحبت کردم که به عنوان واسطه پیغام ما را به شما برسانند تا گفته شود ما امکان بر گزاری این همایش را در همان شهر یور ماه امسال داریم. اما متاسفانه با رفتار غیر حرفه ای سرکار خانم خلیلی فر روبرو شدیم که گروه همایش و همین طور بدون خداحافظی کردن مجله ما را ترک کردند که این البته بی احترامی به کل اعضای مجله تاریخ اندیش و البته فعالیت های ماست و صحبت های جانب دارانه آقای محمودپور و عدم شرکت ایشان در جلسات ما ، و امتناع ایشان از رساندن پیغام ما به شما،این برنامه ها روی دست ماند و تلاش های ما بی نتیجه رها شد و مشمول زمان گردید متاسفانه!!! مخصوصا اینکه ما هیچ گونه پیامی از سوی انجمن در این مدت دریافت نکردیم و امکان هیچ ارتباط دیگری هم با این شرایط با شما نداشتیم. بارها با آقای دکتر خضری تماس گرفتم اما موفق نشدم. بارها از سوی اساتید دانشگاه تهران و گیلان پیام هایی را مخابره کردیم که شاید به دست آقای خضری برسد که نرسید. در چنین شرایطی وضعیت ما نیز در حالت تعلیق ماند و من با همه تلاش های خود نتوانستم پیغامم را به شما برسانم. و وضعیت وقتی تشدید می شد که من مقالات همایش خود را نیز در اختیار نداشتم که با توجه به آنها بتوانم به موقع با این امکانات برنامه ریزی کنم. وقتی از خانم خلیلی فر هم مقالات را جویا شدم پیام این خانم هم به من این بود که ترجیح می دهد که انجمن بر گزار کننده این همایش باشد!!!!
همچنین با همه این تلاش هایی که انجام شده که شما فرمودید در صحبت هایتان چه کرده اید که باید بنده به این شکل بگویم که شما با ما چه کرده اید، اضافه کنم بنده نه سرمایه دار هستم و نه اسپانسر و بانک حامی فعالیت های فرهنگی کشور که البته به دنبال اسپانسر برای تلاش ها و اهدافم می گردم که متاسفانه تا به امروز موفق نشده ام چون بسیار انسان ملاحظه کاری هستم، اما شما بهتر می دانید که چنین همایش هایی برای خود قاعده و اصولی دارد که از راه آن باید وارد شد نه اینکه با توجه به شرایط سخت اقتصادی از اشخاص آن را طلب کرد که وضعیت همه خراب است. بدون شک این همایش هم با کمک وحمایت هنرمندان، پژوهشگران و نهادهای دولتی استان راه و مسیر خود را طی می کرد و با مشارکت هم به خوبی برگزار می شد و نیازی به خانم ایزدیار و پول دویست میلیون نداشته اش هم نبود!! که اساسا ما هم متولیان فرهنگی این کشور هستیم و هر چه داشتیم در طبق اخلاص عرضه نموده ایم وبا این شرایطی که بر ما روا داشته اند همه تنگ دستیم.
اما در مورد مستنداتی که در مورد مقالات انصرافی دادید. این قضیه به همان کار گروه های موضوعی همایش مربوط است و اینکه این اشخاص با توجه به اهداف تعیین شده مجله و برنامه ای که برای آنها در نظر داشته و مشخص شدن عدم حضور تاریخ اندیش در این همایش میلی به شرکت در آن نداشتند و تاریخ اندیش در این زمینه هیچ دخالتی نداشته است. چنانکه پس از شنیدن حذف لوگو و نام تاریخ اندیش از پوستر برگزاری بی شک انصراف های بیشتری را شاهد خواهید بود که این به نقض اصول و ضوابط اخلاقی همایش در چنین اتفاقی مربوط است که اصولاً نباید طرفین حذف شوندو حاصل عملکرد ما نیست . به هر حال شما مستحضرید ما متولی و مبتکر این همایش بودیم و حداقل با رعایت انصاف نیمی از مقالات با اعتبار ما به دبیر خانه همایش آمده است پس طبیعی است چنین مواردی اتفاق افتد.
در هر صورت پیشنهاد عجیبی که آقای دکتر خضری دادند مبنی بر اینکه برای ما شرط پولی تعیین کردند در ازای بر گشت لوگو و مشارکت دوباره!!! که البته از شخصیت علمی ایشان بعید است! و من بعید می دانم ایشان چنین پیشنهادی داده باشند. اما به هر حال این همایش مانندکودک ماست که از ما زاده شده برایش چندین سال در حال تلاش و زحمت هستیم . گروگان گیری که خدای نکرده نمی کنیم که برای باز پس گیریش باید پول پرداخت کنیم! کاش به جای این نگاه های حق به جانب و تک رو ، اندکی بیشتر با هم تعامل دوستانه می داشتیم که فرصت ها نسوزد.
تاریخ اندیش اولین همایشش را اینگونه تجربه کرد و البته یقینا آخرین همایش آن هم نخواهد بود. زحمات ما هم محفوظ بماند برای همایش دیگری با همین موضوع و در همین شهر .البته خاطر نشان کنم حذف لوگو و نام تاریخ اندیش کار غیر حرفه ای و اخلاقی از سوی انجمن بوده که هیچ بهانه تراشی برای آن پذیرفته نیست و حق تاریخ اندیش در این میان تضییع شده است که اگر از جانب ما هم این حذف اتفاق می افتاد اعتراض شما را هم بر می انگیخت و در آن شکی نیست. پس ما این حق را جهت اعتراض برای خود محفوظ داریم و از آن بی شک استفاده خواهیم کرد.
همچنین با همه این تلاش هایی که انجام شده که شما فرمودید در صحبت هایتان چه کرده اید که باید بنده به این شکل بگویم که شما با ما چه کرده اید، اضافه کنم بنده نه سرمایه دار هستم و نه اسپانسر و بانک حامی فعالیت های فرهنگی کشور که البته به دنبال اسپانسر برای تلاش ها و اهدافم می گردم که متاسفانه تا به امروز موفق نشده ام چون بسیار انسان ملاحظه کاری هستم، اما شما بهتر می دانید که چنین همایش هایی برای خود قاعده و اصولی دارد که از راه آن باید وارد شد نه اینکه با توجه به شرایط سخت اقتصادی از اشخاص آن را طلب کرد که وضعیت همه خراب است. بدون شک این همایش هم با کمک وحمایت هنرمندان، پژوهشگران و نهادهای دولتی استان راه و مسیر خود را طی می کرد و با مشارکت هم به خوبی برگزار می شد و نیازی به خانم ایزدیار و پول دویست میلیون نداشته اش هم نبود!! که اساسا ما هم متولیان فرهنگی این کشور هستیم و هر چه داشتیم در طبق اخلاص عرضه نموده ایم وبا این شرایطی که بر ما روا داشته اند همه تنگ دستیم.
اما در مورد مستنداتی که در مورد مقالات انصرافی دادید. این قضیه به همان کار گروه های موضوعی همایش مربوط است و اینکه این اشخاص با توجه به اهداف تعیین شده مجله و برنامه ای که برای آنها در نظر داشته و مشخص شدن عدم حضور تاریخ اندیش در این همایش میلی به شرکت در آن نداشتند و تاریخ اندیش در این زمینه هیچ دخالتی نداشته است. چنانکه پس از شنیدن حذف لوگو و نام تاریخ اندیش از پوستر برگزاری بی شک انصراف های بیشتری را شاهد خواهید بود که این به نقض اصول و ضوابط اخلاقی همایش در چنین اتفاقی مربوط است که اصولاً نباید طرفین حذف شوندو حاصل عملکرد ما نیست . به هر حال شما مستحضرید ما متولی و مبتکر این همایش بودیم و حداقل با رعایت انصاف نیمی از مقالات با اعتبار ما به دبیر خانه همایش آمده است پس طبیعی است چنین مواردی اتفاق افتد.
در هر صورت پیشنهاد عجیبی که آقای دکتر خضری دادند مبنی بر اینکه برای ما شرط پولی تعیین کردند در ازای بر گشت لوگو و مشارکت دوباره!!! که البته از شخصیت علمی ایشان بعید است! و من بعید می دانم ایشان چنین پیشنهادی داده باشند. اما به هر حال این همایش مانندکودک ماست که از ما زاده شده برایش چندین سال در حال تلاش و زحمت هستیم . گروگان گیری که خدای نکرده نمی کنیم که برای باز پس گیریش باید پول پرداخت کنیم! کاش به جای این نگاه های حق به جانب و تک رو ، اندکی بیشتر با هم تعامل دوستانه می داشتیم که فرصت ها نسوزد.
تاریخ اندیش اولین همایشش را اینگونه تجربه کرد و البته یقینا آخرین همایش آن هم نخواهد بود. زحمات ما هم محفوظ بماند برای همایش دیگری با همین موضوع و در همین شهر .البته خاطر نشان کنم حذف لوگو و نام تاریخ اندیش کار غیر حرفه ای و اخلاقی از سوی انجمن بوده که هیچ بهانه تراشی برای آن پذیرفته نیست و حق تاریخ اندیش در این میان تضییع شده است که اگر از جانب ما هم این حذف اتفاق می افتاد اعتراض شما را هم بر می انگیخت و در آن شکی نیست. پس ما این حق را جهت اعتراض برای خود محفوظ داریم و از آن بی شک استفاده خواهیم کرد.
به امید آنکه صلح و دوستی در تمام ارکان به خصوص ارکان علمی و فرهنگی کشور روزی برقرار شود و مدار عقلانیت در آن حاکم گردد. به امید آن روز...
آسیه ایزدیار مدیر مسئول انتشارات و مجله تاریخ اندیش
آسیه ایزدیار مدیر مسئول انتشارات و مجله تاریخ اندیش
VID-20251109-WA0002.mp4
46.8 MB
صحبت های خانم ایزدیار مدیر مجله تاریخ اندیش در خصوص حذف مجله از همایش جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان
Forwarded from کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (Ras)
مقام زن در ایران و ترکیه.pdf
6.4 MB
📔 مقام زن در ایران و ترکیه
✍️ خانم شایسته صادق (عضو کانون بانوان)
🖨 تهران: مطبعه ارمغان، 1315
🖇اثر حاضر جایگاه و نقش اجتماعی زنان را در دو کشور ایران و ترکیه، با رویکردی تطبیقی و تاریخی، بررسی و روایتهای واقعی زنان در این دو جامعه را مطرح میکند. نویسنده تحول شرایط زنان را در پرتو تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی هر دو کشور نشان میدهد و نمونههایی ملموس ارائه میکند.
@boroujerdilib
✍️ خانم شایسته صادق (عضو کانون بانوان)
🖨 تهران: مطبعه ارمغان، 1315
🖇اثر حاضر جایگاه و نقش اجتماعی زنان را در دو کشور ایران و ترکیه، با رویکردی تطبیقی و تاریخی، بررسی و روایتهای واقعی زنان در این دو جامعه را مطرح میکند. نویسنده تحول شرایط زنان را در پرتو تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی هر دو کشور نشان میدهد و نمونههایی ملموس ارائه میکند.
@boroujerdilib
در چرایی حذف تعمدی مجله تاریخ اندیش از همایش جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان
قرار بود مجله تاریخ اندیش با توجه به اهداف و برنامه های خود و در ادامه نشست ها و ویژه نامه هایش و نیز به خاطر آنکه مرکزیتش در گیلان و شهر رشت است، اولین همایش خود را با موضوع تاریخ زنان گیلان با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. لذا در این زمینه حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استان گیلان تصمیم به فراخوان این همایش و برگزاری آن گرفته شد. تاریخ اندیش در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما در ادامه این مسیر با آنکه تاریخ اندیش آقای محمد محمود پور را به عنوان دبیر علمی و خانم سمانه خلیلی فر را به عنوان دبیر اجرایی همایش انتخاب کرده بود و ریاست این همایش نیز با خانم آسیه ایزدیار بود و نیز با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در جهت دهی بسیاری از مقالات این همایش در یک ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور یکجانبه در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی تاریخ اندیش با تلاش های بسیار امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات به او برای برگزاری خودداری شد و وقتی ریاست همایش علت را جویا شد آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که هیچ متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
مدتی گذشت تا اینکه پوستری در طی چند روز اخیر در فضای علمی کشور منتشر شد که خبر از برگزاری این همایش می داد بدون اینکه نامی از تاریخ اندیش و لوگوی او در پوسترباشد !تاریخ اندیش مطلع شد که جلساتی در جهت برگزاری این همایش کاملا سر خود و تک محور بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده است و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه و هدف گذاشته بود که لیست آن و افراد ذیربط آن گواه هستند.این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، همگی تلاش ها دارای حقوق مادی و معنوی هستند و چنین اقداماتی اصولاً برگزار کنندگان را از سوی مخاطبین زیر سوال می برد.
در چرایی این اقدام با آنکه بسیار با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری ارتباط گرفته شد ، هیچ پاسخی داده نشد، فقط پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با لیست کردن برخی اقدامات ، انجمن مدعی شده بود که تاریخ اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده است در نتیجه نباید هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد باید تلاش دوباره کند و دویست میلیون پول پرداخت کند تا شاید دوباره انجمن او را مشارکت دهد!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا تاریخ اندیش سوالش از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!
قرار بود مجله تاریخ اندیش با توجه به اهداف و برنامه های خود و در ادامه نشست ها و ویژه نامه هایش و نیز به خاطر آنکه مرکزیتش در گیلان و شهر رشت است، اولین همایش خود را با موضوع تاریخ زنان گیلان با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. لذا در این زمینه حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استان گیلان تصمیم به فراخوان این همایش و برگزاری آن گرفته شد. تاریخ اندیش در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما در ادامه این مسیر با آنکه تاریخ اندیش آقای محمد محمود پور را به عنوان دبیر علمی و خانم سمانه خلیلی فر را به عنوان دبیر اجرایی همایش انتخاب کرده بود و ریاست این همایش نیز با خانم آسیه ایزدیار بود و نیز با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در جهت دهی بسیاری از مقالات این همایش در یک ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور یکجانبه در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی تاریخ اندیش با تلاش های بسیار امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات به او برای برگزاری خودداری شد و وقتی ریاست همایش علت را جویا شد آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که هیچ متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
مدتی گذشت تا اینکه پوستری در طی چند روز اخیر در فضای علمی کشور منتشر شد که خبر از برگزاری این همایش می داد بدون اینکه نامی از تاریخ اندیش و لوگوی او در پوسترباشد !تاریخ اندیش مطلع شد که جلساتی در جهت برگزاری این همایش کاملا سر خود و تک محور بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده است و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه و هدف گذاشته بود که لیست آن و افراد ذیربط آن گواه هستند.این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، همگی تلاش ها دارای حقوق مادی و معنوی هستند و چنین اقداماتی اصولاً برگزار کنندگان را از سوی مخاطبین زیر سوال می برد.
در چرایی این اقدام با آنکه بسیار با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری ارتباط گرفته شد ، هیچ پاسخی داده نشد، فقط پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با لیست کردن برخی اقدامات ، انجمن مدعی شده بود که تاریخ اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده است در نتیجه نباید هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد باید تلاش دوباره کند و دویست میلیون پول پرداخت کند تا شاید دوباره انجمن او را مشارکت دهد!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا تاریخ اندیش سوالش از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!
مهم تر از همه این مسایل عنوان این همایش است که قرار بود به تلاش ها و فعالیت های پیگیر بانوان سرزمین گیلان بپردازد که در بسیاری از زمینه ها پیشرو بوده و الگوی مناسبی برای کل کشور و فعالیت های دیگر نقاط است. حال چگونه با نقض حقوق و نادیده گرفتن تلاش های یکی از کوچکترین بانوان این خطه که مدیر مجله تاریخ اندیش است ودر زمان حاضر حضور دارد و بانی این همایش بوده ،قرار است در مورد تلاش های بانوان کدام تاریخ و خطه و جغرافیا صحبت شود که این چنین دست به حذف آشکار زده شده است؟ آیا این مانند بسیاری از اقدامات در یک تضاد و تناقض آشکار با هدف و مفهوم نیست؟ که اصولاً ما از مقام زنان و دستاوردهای ایشان صحبت کنیم و از آن طرف در یک اقدام آشکار و علنی تلاش ها و حقوق یکی از آن ها را نقض کنیم!
اساسا تاریخ اندیش از نویسندگان محترم و پژوهشگران این کشور می خواهد که در چنین همایش هایی که با چنین اقداماتی، خالی از مفهوم و معنا هستند و جز اعتبار برای چند شخص خاص، اصولاً هیچ کارکردی در جهت بهبود شرایط زندگی مردان و زنان این سرزمین ندارند با تامل بیشتری شرکت کنند.
آسیه ایزدیار مدیر مسول مجله تخصصی تاریخ اندیش
اساسا تاریخ اندیش از نویسندگان محترم و پژوهشگران این کشور می خواهد که در چنین همایش هایی که با چنین اقداماتی، خالی از مفهوم و معنا هستند و جز اعتبار برای چند شخص خاص، اصولاً هیچ کارکردی در جهت بهبود شرایط زندگی مردان و زنان این سرزمین ندارند با تامل بیشتری شرکت کنند.
آسیه ایزدیار مدیر مسول مجله تخصصی تاریخ اندیش
Forwarded from مورخان
پولش را بدهید تا لوگو و نام نشریه شما هم در پوستر همایش درج کنیم!
مدیرمسئول تاریخ اندیش در یادداشتی به درخواست علنی پول از سوی انجمن ایرانی تاریخ اسلام برای درج لوگوی نشریه در پوستر همایشی که ابتکار و ایده اصلی آن با خودشان بود اعتراض کرد.
آسیه ایزدیار در مطلبی که برای #مورخان ارسال کرد، آورده است: 《قرار بود مجله #تاریخ_اندیش همایشی را با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. بنابراین ار حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استانی، تصمیم به فراخوان برای همایش و تمهید مقدمات برگزاری آن گرفته شد.
در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در هدایت و راهنمایی بسیاری از مقالات این همایش با ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور انحصاری در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی موسسه تاریخ اندیش امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات برای برگزاری همایش در آن زمان خودداری شد. علت را جویا شدیم آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
بعدها مطلع شدیم جلساتی در جهت برگزاری همایش بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه گذاشته بود. این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، نمی توان منکر حقوق مادی و معنوی طرفین شد.
در چرایی این اقدام با آنکه با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری چندین بار ارتباط گرفته شد، اما پاسخی نگرفتیم. بعد از مدتی پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با فهرست کردن برخی اقدامات انجمن ایرانی تاریخ اسلام مدعی شد که #تاریخ_اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده و در نتیجه نمی تواند هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد و عنوان و لوگوی نشریه در پوستر همایش درج شود می بایست دویست میلیون پول پرداخت کند!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا سوال از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!》
@movarekhan
مدیرمسئول تاریخ اندیش در یادداشتی به درخواست علنی پول از سوی انجمن ایرانی تاریخ اسلام برای درج لوگوی نشریه در پوستر همایشی که ابتکار و ایده اصلی آن با خودشان بود اعتراض کرد.
آسیه ایزدیار در مطلبی که برای #مورخان ارسال کرد، آورده است: 《قرار بود مجله #تاریخ_اندیش همایشی را با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. بنابراین ار حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استانی، تصمیم به فراخوان برای همایش و تمهید مقدمات برگزاری آن گرفته شد.
در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در هدایت و راهنمایی بسیاری از مقالات این همایش با ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور انحصاری در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی موسسه تاریخ اندیش امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات برای برگزاری همایش در آن زمان خودداری شد. علت را جویا شدیم آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
بعدها مطلع شدیم جلساتی در جهت برگزاری همایش بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه گذاشته بود. این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، نمی توان منکر حقوق مادی و معنوی طرفین شد.
در چرایی این اقدام با آنکه با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری چندین بار ارتباط گرفته شد، اما پاسخی نگرفتیم. بعد از مدتی پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با فهرست کردن برخی اقدامات انجمن ایرانی تاریخ اسلام مدعی شد که #تاریخ_اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده و در نتیجه نمی تواند هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد و عنوان و لوگوی نشریه در پوستر همایش درج شود می بایست دویست میلیون پول پرداخت کند!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا سوال از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!》
@movarekhan
*پنجمین شماره ماهنامه اجتماعی فرهنگی قدم نو منتشر شد*
🔹شماره آبان قدم نو با آثاری از فعالان اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی و هنری منتشر شد و در آدرس های ذیل برای فروش عرضه گردید:
▫️رشت:
✅رشت- خیابان امام...نرسیده به میدان شهرداری -کنار مرکز طلا و جواهر و صرافی گیلان- دکه بهزاد
✅سبز میدان - اول علم الهدا- دکه شادپسند
✅رشت - چهارراه مکائیل- روبروی بانک مسکن
🔗گروه واتساپ:
https://chat.whatsapp.com/LZKBBmLx04k9dnksjMi8TP?mode=ac_c
🔗تلگرام:
Telegram.me/HekayatGilan
🔗اینستاگرام:
Instagram.com/HekayatGilan
«پایگاه خبری حکایت گیلان»
🔹شماره آبان قدم نو با آثاری از فعالان اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی و هنری منتشر شد و در آدرس های ذیل برای فروش عرضه گردید:
▫️رشت:
✅رشت- خیابان امام...نرسیده به میدان شهرداری -کنار مرکز طلا و جواهر و صرافی گیلان- دکه بهزاد
✅سبز میدان - اول علم الهدا- دکه شادپسند
✅رشت - چهارراه مکائیل- روبروی بانک مسکن
🔗گروه واتساپ:
https://chat.whatsapp.com/LZKBBmLx04k9dnksjMi8TP?mode=ac_c
🔗تلگرام:
Telegram.me/HekayatGilan
🔗اینستاگرام:
Instagram.com/HekayatGilan
«پایگاه خبری حکایت گیلان»
Forwarded from Nasser
«فاجعۀ رشت» و اشتباه تاریخی حیدرخان و کوچکخان - انسانشناسی و فرهنگ
https://anthropologyandculture.com/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%db%80-%d8%b1%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9/
https://anthropologyandculture.com/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%db%80-%d8%b1%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9/
انسانشناسی و فرهنگ
«فاجعۀ رشت» و اشتباه تاریخی حیدرخان و کوچکخان
طرح موضوعدقیقن دو ماه بعد از پیروزی «انقلاب جنگل»،[1]حوادثی بهطور مستمر به مدت دو ماه و نیم از 15 مرداد تا اول آبان 1299 خورشیدی تحت حاکمیت «بلوک بلشویکی» در رشت اتفاق افتاد که «انقلاب جنگل» و جمهوری تازه تاسیس شدۀ آن را نزد مردمِ مرکز ولایت و بزرگ
Forwarded from مورخان
#معرفی_کتاب
سفرنامه جونس هنوی (ایران در واپسین سال های حکومت نادرشاه)
ترجمه: ساسان طهماسبی
انتشارات: امیرکبیر 1404
✍🏻مجید علیپور
عموم علاقمندان به تاریخ ایران، «جونس هنوی» (Jonas Hanway) را با کتاب مشهورش «زندگانی نادرشاه» می شناسند. کتابی که از جمله منابع مهم تاریخ ایران در دوره افشاری است و تاکنون به دفعات چاپ شده است. اما کمتر کسی از سفرنامه این کارگزار کمپانی مسکووی (شرکت بریتانیایی مستقر در روسیه) که حاوی اطلاعات بکر و دست اولی از سفر او از مسیر گیلان و استرآباد تا همدان(به قصد دیدار با نادرشاه ) است با خبر است. هنوی که اساسا برای بازگرداندن «جان التون» راهی گیلان و سپس مقر نادرشاه شده بود، جزییات بسیاری از وضعیت جغرافیایی، سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و ... ساکنان این سرزمین ثبت کرده است که برای علاقمندان به تاریخ ایران و به ویژه تاریخ گیلان و مازندران بسیار ارزشمند است.
در بخشی از مقدمه مترجم می خوانیم: «جان التون به جای تمرکز بر تجارت با ایران، به نادرشاه پیوست تا برای او کشتی جنگی بسازد. نادرشاه لقب «جمال بیگ» به التون داد و او یک کشتی که بیست توپ داشت برای نادرشاه ساخت. پیوستن التون به نادرشاه باعث نگرانی دولت روسیه شد و مدیران شرکت مسکوی در سن پترزبورگ را وادار کرد یکی دیگر از بازرگانان کمپانی به نام جونس هنوی را راهی ایران کنند تا التون را راضی به پایان دادن همکاری با نادر کنند. هنوی در ادامه این ماموریت به استرآباد رفت اما از آنجا که بار پارچه او به دست نیروهای شورشی محمدحسن خان قاجار به غارت رفت، برای عرض شکایت به همدان رفت که نادر در آن زمان با نیروهایش در آن حضور داشت. او با فرمانی از نادر برای گرفتن غرامت به استرآباد و سپس گیلان برگشت. «هنوی» که بیش از هشت ماه در ایران اقامت داشت و در بخش بزرگی از شمال و شمال غرب ایران سفر کرد، شاهد حوادث و شورش هایی بود که مشخصۀ سال های پایانی حکومت نادرشاه است. بنابراین، سفرنامۀ بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. وی که با شورش محمدحسن خان قاجار مواجه شد گزارش گویا و مفصلی در مورد دلایل، روند و سرانجام آن شورش ناکام ارائه می دهد و بعد از سرکوب شورشیان، شاهد کشتار، شکنجه و ساختن مناره از سرهای آن ها بود.
گفت وگوهای هنوی با تعدادی از مردم از اقشار مختلف که عمدتاً از ظلم و ستم های نادرشاه به ستوه آمده بودند و سقوط او را انتظار می کشیدند، تصویری گویا از افکار عمومی مردم ایران ارائه می دهد و نه تنها دلایل شورش علیه نادر را آشکار می کند، بلکه نشان می دهد حتی بخش بزرگی از صاحب منصبان و نیروهای نظامی هرچند قابلیت های نادر را تحسین می کردند، اما از شیوۀ کشورداری او به شدت آزرده خاطر بودند و او را با رکیک ترین الفاظ خطاب می کردند.
دیدارهای هنوی با کاپیتان التون و مشاهداتش در کارگاه کشتی سازی لنگرود که اولین کارگاه مدرن کشتی سازی ایران است، اطلاعات منحصربه فردی در مورد این کاپیتان نگون بخت و تلاش هایش برای ساختن اولین کشتی جنگی مدرن در ایران ارائه می دهد و بلندپروازی های نادرشاه در زمینۀ نیروی دریایی و تلاش هایش برای جبران کم کاری های پادشاهان صفوی را آشکار می کند.
سفرها و اقامت چندماهۀ هنوی در گیلان، مازندران و استرآباد، فرصت بسیار مناسبی برای او فراهم آورد تا با آن مناطق آشنا شود و اطلاعات ارزشمندی در مورد جغرافیای طبیعی، اوضاع اقتصادی، محصولات کشاورزی، تجارت ابریشم و سبک زندگی مردم آنجا به دست آورد. مشاهدات او در مورد زنان گیلان که در کارگاه ها و مزارع کار می کردند، برای پژوهشگران تاریخ زنان حائز اهمیت است. »
ترجمه سفرنامه جان التون (جمال بیگ) و کاپیتان وودرووف (دریانوردی که نقشه سواحل دریای خزر را برای نادرشاه تهیه کرد) از دیگر موارد مهمی است که در این کتاب در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
پیش از این سفرنامه «یوهان اشترویس» سفرنامه و ماجراهای برده هلندی در دوره شاه سلیمان صفوی، «سفرنامه کروسینسکی» سقوط صفویه و پادشاهی نادرشاه نوشته یوداس تادئوس کروسینسکی و «سفرنامه جیمز مونسریف بالفور» نیز از سوی دکتر ساسان طهماسبی ترجمه و منتشر شده است.
@movarekhan
سفرنامه جونس هنوی (ایران در واپسین سال های حکومت نادرشاه)
ترجمه: ساسان طهماسبی
انتشارات: امیرکبیر 1404
✍🏻مجید علیپور
عموم علاقمندان به تاریخ ایران، «جونس هنوی» (Jonas Hanway) را با کتاب مشهورش «زندگانی نادرشاه» می شناسند. کتابی که از جمله منابع مهم تاریخ ایران در دوره افشاری است و تاکنون به دفعات چاپ شده است. اما کمتر کسی از سفرنامه این کارگزار کمپانی مسکووی (شرکت بریتانیایی مستقر در روسیه) که حاوی اطلاعات بکر و دست اولی از سفر او از مسیر گیلان و استرآباد تا همدان(به قصد دیدار با نادرشاه ) است با خبر است. هنوی که اساسا برای بازگرداندن «جان التون» راهی گیلان و سپس مقر نادرشاه شده بود، جزییات بسیاری از وضعیت جغرافیایی، سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و ... ساکنان این سرزمین ثبت کرده است که برای علاقمندان به تاریخ ایران و به ویژه تاریخ گیلان و مازندران بسیار ارزشمند است.
در بخشی از مقدمه مترجم می خوانیم: «جان التون به جای تمرکز بر تجارت با ایران، به نادرشاه پیوست تا برای او کشتی جنگی بسازد. نادرشاه لقب «جمال بیگ» به التون داد و او یک کشتی که بیست توپ داشت برای نادرشاه ساخت. پیوستن التون به نادرشاه باعث نگرانی دولت روسیه شد و مدیران شرکت مسکوی در سن پترزبورگ را وادار کرد یکی دیگر از بازرگانان کمپانی به نام جونس هنوی را راهی ایران کنند تا التون را راضی به پایان دادن همکاری با نادر کنند. هنوی در ادامه این ماموریت به استرآباد رفت اما از آنجا که بار پارچه او به دست نیروهای شورشی محمدحسن خان قاجار به غارت رفت، برای عرض شکایت به همدان رفت که نادر در آن زمان با نیروهایش در آن حضور داشت. او با فرمانی از نادر برای گرفتن غرامت به استرآباد و سپس گیلان برگشت. «هنوی» که بیش از هشت ماه در ایران اقامت داشت و در بخش بزرگی از شمال و شمال غرب ایران سفر کرد، شاهد حوادث و شورش هایی بود که مشخصۀ سال های پایانی حکومت نادرشاه است. بنابراین، سفرنامۀ بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. وی که با شورش محمدحسن خان قاجار مواجه شد گزارش گویا و مفصلی در مورد دلایل، روند و سرانجام آن شورش ناکام ارائه می دهد و بعد از سرکوب شورشیان، شاهد کشتار، شکنجه و ساختن مناره از سرهای آن ها بود.
گفت وگوهای هنوی با تعدادی از مردم از اقشار مختلف که عمدتاً از ظلم و ستم های نادرشاه به ستوه آمده بودند و سقوط او را انتظار می کشیدند، تصویری گویا از افکار عمومی مردم ایران ارائه می دهد و نه تنها دلایل شورش علیه نادر را آشکار می کند، بلکه نشان می دهد حتی بخش بزرگی از صاحب منصبان و نیروهای نظامی هرچند قابلیت های نادر را تحسین می کردند، اما از شیوۀ کشورداری او به شدت آزرده خاطر بودند و او را با رکیک ترین الفاظ خطاب می کردند.
دیدارهای هنوی با کاپیتان التون و مشاهداتش در کارگاه کشتی سازی لنگرود که اولین کارگاه مدرن کشتی سازی ایران است، اطلاعات منحصربه فردی در مورد این کاپیتان نگون بخت و تلاش هایش برای ساختن اولین کشتی جنگی مدرن در ایران ارائه می دهد و بلندپروازی های نادرشاه در زمینۀ نیروی دریایی و تلاش هایش برای جبران کم کاری های پادشاهان صفوی را آشکار می کند.
سفرها و اقامت چندماهۀ هنوی در گیلان، مازندران و استرآباد، فرصت بسیار مناسبی برای او فراهم آورد تا با آن مناطق آشنا شود و اطلاعات ارزشمندی در مورد جغرافیای طبیعی، اوضاع اقتصادی، محصولات کشاورزی، تجارت ابریشم و سبک زندگی مردم آنجا به دست آورد. مشاهدات او در مورد زنان گیلان که در کارگاه ها و مزارع کار می کردند، برای پژوهشگران تاریخ زنان حائز اهمیت است. »
ترجمه سفرنامه جان التون (جمال بیگ) و کاپیتان وودرووف (دریانوردی که نقشه سواحل دریای خزر را برای نادرشاه تهیه کرد) از دیگر موارد مهمی است که در این کتاب در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
پیش از این سفرنامه «یوهان اشترویس» سفرنامه و ماجراهای برده هلندی در دوره شاه سلیمان صفوی، «سفرنامه کروسینسکی» سقوط صفویه و پادشاهی نادرشاه نوشته یوداس تادئوس کروسینسکی و «سفرنامه جیمز مونسریف بالفور» نیز از سوی دکتر ساسان طهماسبی ترجمه و منتشر شده است.
@movarekhan
🔻«یلدا» و «تنهایی» :
🔸شاهرخ عربشاهی، آذرماه ۱۴۰۴
🔹در اینکه "ایرانیان باستان" چرا در آخرین شب پاییز به عنوان درازترین شب سال، در کنار هم جمع میشدند تا با "روشنکردنِ آتش و روشناییبخشیدن به خانهها"، "خوردنِ میوههای تازه و خشک"، "صرف خوراکیهای گرم" و "قصهگویی" این شب را بیغم و آزار به صبح برساندند، و از این شب به عنوان "یلدا" یاد میکردند؛ آورده شده که ریشه این مناسک به باورهای نجومی و اسطورههای اقوام ایرانی بازمیگردد. ایرانیان باستان با دقّت تغییرات طبیعت را ثبت کرده و معتقد بودند طولانیترین شب سال نقطهای تعیینکننده در چرخه نور و تاریکی است. و امّا، در فلسفه وجودی و آداب این شب آمده است که :
🔹«روشنکردنِ آتش» : ایرانیان باستان، خالق تاریکی را اهریمن میدانستند و لذا از "ایزد خورشید" روشنایی میطلبیدند تا همه طولانیترین شب سال را در پرتو چراغ و نور و آتش بگذرانند و اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابدواندوه ناشی ازغیبت خورشید، روحشان را تضعیف نکند و به راحتی استراحت کنند. آنان در آن شب، آتش درست میکردند تا از گزندِ جادوگران، پریان و دیوان در امان باشند، چراکه آنها باور داشتند مکانی که در آن آتش روشن شود موجودات اهریمنی نمیتوانند به آن خانه راه یابند. در واقع، خاستگاه یلدا در پیوند با باور مردم ایران باستان درباره خورشید است. در طول پاییز، روزها کوتاه و کوتاهتر میشدند و مردم این روند را نشانه کاهش توان وقدرت خورشید میدانستند. امّا پس از گذشت شبِ یلدا، روزها دوباره طولانیتر میشدند. همین موضوع نیز سبب شد که ایرانیان در آن زمان، از درازترین شب سال، تحت عنوان "یلدا" به مفهوم «تولد دوباره نور» یاد کنند. واژه یلدا از ریشه سریانی برگرفته شده است و معنی آن میلاد و ولادت می باشد. یعنی ولادت و میلاد خورشید. این جشن نشان دهنده آن است که ایرانیان باستان به حرکت خورشید پیبُرده بودند، بنابراین در شب یلدا در انتظار خورشید میماندند تا در مقابل تاریکی پیروزِ میدان گردد و به همین دلیل تا صبح بیدار میماندند.
🔹«پهنکردنِ سفره» : از نظر ایرانیان باستان، "سفره شب یلدا"؛ جنبه دینی داشته و مقدس بود. آنان با پهنکردنِ سفره در شب یلدا، از "ایزد خورشید" برکت میطلبیدند تا زمستان را به خوشی سر کنند. گذاشتن میوههای تازه و خشک و سایر خوراکیها در سفره، تمثیلی بود که بهار و تابستانی پُر برکت داشته باشند.
🔹«دورهمی وقصهگویی» : در دوران باستانِ ایران، تا قرنها بعداز آن، زمستانها سخت و طولانی بودند؛ سرمای شدید و تاریکیِ طولانی میتوانست به نوعی، "حس ناامنی" ایجاد کند. به همین جهت بود که مردم در طولانیترین شبِ سال کنار هم جمع میشدند تا با روشن کردنِ آتش و روشنایی و خوردن خوراکیهای گرم و نیز قصهگوییها، بر تاریکی غلبه کرده و روحیه خود را تقویّت نمایند.
🔹«ایرانیان امروز و شب یلدا» : شب یلدا و آداب و رسوم آن فراتر از یک جشنِ ظاهری است. این شب حامل پیامهای معنویِ عمیقی است که در طول تاریخ منتقل شدهاند. امروز نیز مردم ایران، برای دلایلی مشابه دوران گذشته، "یلدا" را جشن میگیرند. از گذشته تا امروز این جشن نمادی از "امید"، "روشنایی"، "عشق خانوادگی" و "پیوند با ریشههای فرهنگی" بوده است. گردآمدن دور سفره یلدا، خواندن شعر و خوردن میوههای نمادین، علاوه بر شادی، نوعی احترام به میراث ایرانیان است. پس اگر بپرسیم چرا شب یلدا را جشن میگیریم ، پاسخ روشن است : چون این شب یادآور پیروزیِ نور، صمیمیّتِ خانوادگی و ارزشهای مشترک است. در باور ایرانیان، نور همیشه نشانه خیر، روشنایی و زندگی بوده است. تاریکی نیز نُماد سختی، ترس و رکود. "یلدا" یادآور این است که تاریکی هرچقدر هم طولانی باشد، سرانجام روزی نور بازمیگردد. همین معناست که باعث شده بسیاری "شب یلدا" را "زمانِ امیدواری" و "آرزوهای تازه" بدانند. حالا بهتر میتوانیم برای سؤال چرا شب یلدا را جشن میگیریم پاسخی مناسب پیدا کنیم. بر خلاف "عید نوروز" که دید و بازدید رُکنِ مهم آن بوده و از این نظر "جشن خویشاوندان، دوستان و آشنایان" است؛ "شب یلدا" و آداب و رسوم آن اساساً "جشن خانواده" است؛ جشنی که ستون اصلی آن "کنارِ هم بودن"، "عشق" و "گفتگو" میان اعضای خانواده و بستگان نزدیک است. با همه اینها، امروزه ایرانیان در یک جابجاییِ معنایی و مفهومی، با گسترش سفرهای نوروزی به صورت خانوادگی، "عید نوروز" را به "جشن خانواده" و با برگزاریِ جشنوارههای شب یلدا، "جشن یلدا" را به "جشن دوستان و آشنایان" تبدیل کردهاند!! به هردحال، بسیاری از پژوهشگران معتقدند پاسخ سؤال ” چرا شب یلدا را جشن میگیریم ” را باید در ایجاد همین حسِ امنیّت و آرامش در دل تاریکی پیدا کرد.
🔸شاهرخ عربشاهی، آذرماه ۱۴۰۴
🔹در اینکه "ایرانیان باستان" چرا در آخرین شب پاییز به عنوان درازترین شب سال، در کنار هم جمع میشدند تا با "روشنکردنِ آتش و روشناییبخشیدن به خانهها"، "خوردنِ میوههای تازه و خشک"، "صرف خوراکیهای گرم" و "قصهگویی" این شب را بیغم و آزار به صبح برساندند، و از این شب به عنوان "یلدا" یاد میکردند؛ آورده شده که ریشه این مناسک به باورهای نجومی و اسطورههای اقوام ایرانی بازمیگردد. ایرانیان باستان با دقّت تغییرات طبیعت را ثبت کرده و معتقد بودند طولانیترین شب سال نقطهای تعیینکننده در چرخه نور و تاریکی است. و امّا، در فلسفه وجودی و آداب این شب آمده است که :
🔹«روشنکردنِ آتش» : ایرانیان باستان، خالق تاریکی را اهریمن میدانستند و لذا از "ایزد خورشید" روشنایی میطلبیدند تا همه طولانیترین شب سال را در پرتو چراغ و نور و آتش بگذرانند و اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابدواندوه ناشی ازغیبت خورشید، روحشان را تضعیف نکند و به راحتی استراحت کنند. آنان در آن شب، آتش درست میکردند تا از گزندِ جادوگران، پریان و دیوان در امان باشند، چراکه آنها باور داشتند مکانی که در آن آتش روشن شود موجودات اهریمنی نمیتوانند به آن خانه راه یابند. در واقع، خاستگاه یلدا در پیوند با باور مردم ایران باستان درباره خورشید است. در طول پاییز، روزها کوتاه و کوتاهتر میشدند و مردم این روند را نشانه کاهش توان وقدرت خورشید میدانستند. امّا پس از گذشت شبِ یلدا، روزها دوباره طولانیتر میشدند. همین موضوع نیز سبب شد که ایرانیان در آن زمان، از درازترین شب سال، تحت عنوان "یلدا" به مفهوم «تولد دوباره نور» یاد کنند. واژه یلدا از ریشه سریانی برگرفته شده است و معنی آن میلاد و ولادت می باشد. یعنی ولادت و میلاد خورشید. این جشن نشان دهنده آن است که ایرانیان باستان به حرکت خورشید پیبُرده بودند، بنابراین در شب یلدا در انتظار خورشید میماندند تا در مقابل تاریکی پیروزِ میدان گردد و به همین دلیل تا صبح بیدار میماندند.
🔹«پهنکردنِ سفره» : از نظر ایرانیان باستان، "سفره شب یلدا"؛ جنبه دینی داشته و مقدس بود. آنان با پهنکردنِ سفره در شب یلدا، از "ایزد خورشید" برکت میطلبیدند تا زمستان را به خوشی سر کنند. گذاشتن میوههای تازه و خشک و سایر خوراکیها در سفره، تمثیلی بود که بهار و تابستانی پُر برکت داشته باشند.
🔹«دورهمی وقصهگویی» : در دوران باستانِ ایران، تا قرنها بعداز آن، زمستانها سخت و طولانی بودند؛ سرمای شدید و تاریکیِ طولانی میتوانست به نوعی، "حس ناامنی" ایجاد کند. به همین جهت بود که مردم در طولانیترین شبِ سال کنار هم جمع میشدند تا با روشن کردنِ آتش و روشنایی و خوردن خوراکیهای گرم و نیز قصهگوییها، بر تاریکی غلبه کرده و روحیه خود را تقویّت نمایند.
🔹«ایرانیان امروز و شب یلدا» : شب یلدا و آداب و رسوم آن فراتر از یک جشنِ ظاهری است. این شب حامل پیامهای معنویِ عمیقی است که در طول تاریخ منتقل شدهاند. امروز نیز مردم ایران، برای دلایلی مشابه دوران گذشته، "یلدا" را جشن میگیرند. از گذشته تا امروز این جشن نمادی از "امید"، "روشنایی"، "عشق خانوادگی" و "پیوند با ریشههای فرهنگی" بوده است. گردآمدن دور سفره یلدا، خواندن شعر و خوردن میوههای نمادین، علاوه بر شادی، نوعی احترام به میراث ایرانیان است. پس اگر بپرسیم چرا شب یلدا را جشن میگیریم ، پاسخ روشن است : چون این شب یادآور پیروزیِ نور، صمیمیّتِ خانوادگی و ارزشهای مشترک است. در باور ایرانیان، نور همیشه نشانه خیر، روشنایی و زندگی بوده است. تاریکی نیز نُماد سختی، ترس و رکود. "یلدا" یادآور این است که تاریکی هرچقدر هم طولانی باشد، سرانجام روزی نور بازمیگردد. همین معناست که باعث شده بسیاری "شب یلدا" را "زمانِ امیدواری" و "آرزوهای تازه" بدانند. حالا بهتر میتوانیم برای سؤال چرا شب یلدا را جشن میگیریم پاسخی مناسب پیدا کنیم. بر خلاف "عید نوروز" که دید و بازدید رُکنِ مهم آن بوده و از این نظر "جشن خویشاوندان، دوستان و آشنایان" است؛ "شب یلدا" و آداب و رسوم آن اساساً "جشن خانواده" است؛ جشنی که ستون اصلی آن "کنارِ هم بودن"، "عشق" و "گفتگو" میان اعضای خانواده و بستگان نزدیک است. با همه اینها، امروزه ایرانیان در یک جابجاییِ معنایی و مفهومی، با گسترش سفرهای نوروزی به صورت خانوادگی، "عید نوروز" را به "جشن خانواده" و با برگزاریِ جشنوارههای شب یلدا، "جشن یلدا" را به "جشن دوستان و آشنایان" تبدیل کردهاند!! به هردحال، بسیاری از پژوهشگران معتقدند پاسخ سؤال ” چرا شب یلدا را جشن میگیریم ” را باید در ایجاد همین حسِ امنیّت و آرامش در دل تاریکی پیدا کرد.
خانوادهها و بستگان نزدیک، با حضور در کنار هم، و تولید "سرمایه اجتماعی" و "جلب حمایتهای اجتماعی" طولانیترین شب سال را به دلپذیرترین شب تبدیل میکنند.
🔹«یلدا» و «تنهایی» : همانگونه که ملاحظه میشود، یکی از اهداف مهم ایرانیان در برگزاریِ "عید و جشن شب یلدا"، چه در دوران باستان و چه در ایرانِ امروز، "جمعشدن و کنار هم بودنِ اعضای خانواده و خاندان" است. با این تفاوت که در گذشتهها این دورِهمیهای شب یلدا به منظور ایجاد "احساسِ امنیّت" بوده، و در زمانه حاضر به جهت "مهرورزی، گفتوگو و همدلی" میباشد. امّا، در سالهای اخیر در ایران، دگرگونیها در کیفیّتِ برگزاریِ رسم و رسومات شب یلدا از یک سو، و تغییراتِ اجتماعی و نیز تحول در نهاد خانواده از سوی دیگر؛ سبب شدهاند که در شبهای یلدا، تنهاییهای انسان ایرانی بیشتر خود را نشان بدهند. بنده معتقدم، پژوهشگران و صاحبنظرانی که تاکنون در زمینه آثار مثبتِ مراسم شب یلدا از جمله به جهت "دورهمیهای خانوادگی" بر جامعه ایرانی مطالب بسیاری را گفته یا نوشتهاند، جا دارد اکنون "یلدا" را به عنوان شاخص و معیاری برای ارزیابیِ وضعیّت تنهاییهای امروز ایرانیان نیز مورد توجه قرار دهند. به نظر بنده، "یلدا" میتواند فرصت مناسبی برای توجه و اندیشیدن پیرامون مقوله "تنهاییهای امروز ایرانیان" نیز باشد.
🔹تنهایی در جمع : دوستان عزیز و گرانقدرم، یقیناً استحضار دارند که "تنهایی" پاسخی پیچیده و عمدتاً ناخوشایند به "انزوا" یا "کمبودِِ همصحبتی" است. و امّا، این "احساس تنهایی" ممکن است زمانی که فرد در اطراف خود افرادی را دارد نیز وجود داشته باشد. "تنهایی" میتواند حاصل عوامل گوناگونی چون عوامل اجتماعی، ذهنی و احساسی باشد. "تنهایی" زمانی به وجود میآید که سطح مطلوب روابط اجتماعی فرد با سطح واقعی آنها از نظر تعداد یا کیفیّت متفاوت باشد. البته "تنهایی" با "بیکسی" متفاوت است. "تنهابودن" حالتی احساسی است، در حالیکه "بیکس بودن" یک حالت فیزیکی است.
🔹آثار مثبت و منفیِ «تنهایی» : "تنهاییِ" میتواند تأثیرات مثبتی در افراد نیز داشته باشد. یک مطالعه نشان داده است، اگرچه گذراندن زمان در تنهایی، تمایل به افسردگی و تغییرات خلق و خو و افزایش "احساس تنهایی" را باعث میشود، امّا در کنار اینها، به بهبود وضعیّت شناختیِ افراد، مانند بهبود تمرکز نیز کمک میکند. علاوه بر این با گذراندن زمان به تنهایی، روحیه افراد افزایش چشمگیری پیدا میکند. همچنین "تنهایی" در کسب تجربیات و ایجاد هویّت کمککننده بوده و مطالعات معدودی نشان دادهاند که میتواند مزایای دیگری نیز داشته باشد، از جمله افزایش درک درستی از موقعیّتهای اجتماعی. تنهایی میتواند از این نظر که انسان را به تقویّت روابط تشویق میکند نیز سودمند باشد. در هنرهای غربی این باور طولانی وجود دارد که "سختیهای روانی"، از جمله "تنهایی"، میتوانند منبع خلاقیّت نیز باشند. امّا "تنهاییِ مزمن" بهطور گسترده زیانبار تلقی شده، اغلب به عنوان یک پدیدهای کاملاً منفی از منظر علوم اجتماعی و پزشکی دیده میشود. در گونهشناسیِ "تنهایی" همچنین میتوان به گونههایی مانند : "تنهاییِ اجتماعی"، "تنهاییِ عاطفی"، "تنهاییِ خانوادگی"، "تنهاییِ رمانتیک"، "تنهاییِ فرهنگی" و... اشاره داشت که هر یک تعریف خاص خود را دارد.
🔹تنهاییهای یلدایی : و امّا، "واگراییهای فرهنگی و اجتماعی" و "دوقطبیشدن اقتصادیِ" ناشی از شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ امروز ایران؛ و همچنین وجود پدیدههای جدیدی همچون : "افزایش سرعت زندگی"،"گسترش وتوسعه فناوریهای مختلف اطلاعاتی و ارتباطی"، "رشد آپارتماننشینی" و "تحولات مختلف در نهاد خانواده از جمله گسترش تکفرزندیها و کوچکشدن دائره خویشاندی"؛ در کنارِ "تشریفاتی" و "جشنوارهای" شدن مراسم شبهای یلدا؛ سبب گسترش "تنهاییهای یلدایی" نزد ایرانیان شدهاند! در این رابطه میتوان گفت : حضور اعضای خانواده و بستگانِ نزدیک در کنارِ هم در شبهای یلدا، "بی گفتگو" و سرگرم با گوشیهای موبایل، نشانه وجود و گسترش "تنهاییِ خانوادگی" در شبهای یلدا است. همچنین به دلایل مختلف، بسیاری از فرزندان امروز از داشتن عمو یا عمه یا دایی یا خاله محرومند و این کوچکشدنِ دایره بستگان نیز به نوبه خود یک تنهاییِ نوپدید، تحت عنوانِ "تنهاییِ خویشاوندی" را سبب شده که در شبهای یلدا خود را نشان میدهند. گسترش برنامههای جشنوارهای در شبهای یلدا، و استقبال از چنین برنامههایی نیز به نوبه خود فرار از تنهاییهای خانوادگی را تداعی میکنند! برنامهریزان این قبیل جشنها خوب است بدانند که هدف از شب یلدا، خوردن و نوشیدن و شادمانی کردن نیست، بلکه گفتگو، مهرورزی و همدلی است.
🔹«یلدا» و «تنهایی» : همانگونه که ملاحظه میشود، یکی از اهداف مهم ایرانیان در برگزاریِ "عید و جشن شب یلدا"، چه در دوران باستان و چه در ایرانِ امروز، "جمعشدن و کنار هم بودنِ اعضای خانواده و خاندان" است. با این تفاوت که در گذشتهها این دورِهمیهای شب یلدا به منظور ایجاد "احساسِ امنیّت" بوده، و در زمانه حاضر به جهت "مهرورزی، گفتوگو و همدلی" میباشد. امّا، در سالهای اخیر در ایران، دگرگونیها در کیفیّتِ برگزاریِ رسم و رسومات شب یلدا از یک سو، و تغییراتِ اجتماعی و نیز تحول در نهاد خانواده از سوی دیگر؛ سبب شدهاند که در شبهای یلدا، تنهاییهای انسان ایرانی بیشتر خود را نشان بدهند. بنده معتقدم، پژوهشگران و صاحبنظرانی که تاکنون در زمینه آثار مثبتِ مراسم شب یلدا از جمله به جهت "دورهمیهای خانوادگی" بر جامعه ایرانی مطالب بسیاری را گفته یا نوشتهاند، جا دارد اکنون "یلدا" را به عنوان شاخص و معیاری برای ارزیابیِ وضعیّت تنهاییهای امروز ایرانیان نیز مورد توجه قرار دهند. به نظر بنده، "یلدا" میتواند فرصت مناسبی برای توجه و اندیشیدن پیرامون مقوله "تنهاییهای امروز ایرانیان" نیز باشد.
🔹تنهایی در جمع : دوستان عزیز و گرانقدرم، یقیناً استحضار دارند که "تنهایی" پاسخی پیچیده و عمدتاً ناخوشایند به "انزوا" یا "کمبودِِ همصحبتی" است. و امّا، این "احساس تنهایی" ممکن است زمانی که فرد در اطراف خود افرادی را دارد نیز وجود داشته باشد. "تنهایی" میتواند حاصل عوامل گوناگونی چون عوامل اجتماعی، ذهنی و احساسی باشد. "تنهایی" زمانی به وجود میآید که سطح مطلوب روابط اجتماعی فرد با سطح واقعی آنها از نظر تعداد یا کیفیّت متفاوت باشد. البته "تنهایی" با "بیکسی" متفاوت است. "تنهابودن" حالتی احساسی است، در حالیکه "بیکس بودن" یک حالت فیزیکی است.
🔹آثار مثبت و منفیِ «تنهایی» : "تنهاییِ" میتواند تأثیرات مثبتی در افراد نیز داشته باشد. یک مطالعه نشان داده است، اگرچه گذراندن زمان در تنهایی، تمایل به افسردگی و تغییرات خلق و خو و افزایش "احساس تنهایی" را باعث میشود، امّا در کنار اینها، به بهبود وضعیّت شناختیِ افراد، مانند بهبود تمرکز نیز کمک میکند. علاوه بر این با گذراندن زمان به تنهایی، روحیه افراد افزایش چشمگیری پیدا میکند. همچنین "تنهایی" در کسب تجربیات و ایجاد هویّت کمککننده بوده و مطالعات معدودی نشان دادهاند که میتواند مزایای دیگری نیز داشته باشد، از جمله افزایش درک درستی از موقعیّتهای اجتماعی. تنهایی میتواند از این نظر که انسان را به تقویّت روابط تشویق میکند نیز سودمند باشد. در هنرهای غربی این باور طولانی وجود دارد که "سختیهای روانی"، از جمله "تنهایی"، میتوانند منبع خلاقیّت نیز باشند. امّا "تنهاییِ مزمن" بهطور گسترده زیانبار تلقی شده، اغلب به عنوان یک پدیدهای کاملاً منفی از منظر علوم اجتماعی و پزشکی دیده میشود. در گونهشناسیِ "تنهایی" همچنین میتوان به گونههایی مانند : "تنهاییِ اجتماعی"، "تنهاییِ عاطفی"، "تنهاییِ خانوادگی"، "تنهاییِ رمانتیک"، "تنهاییِ فرهنگی" و... اشاره داشت که هر یک تعریف خاص خود را دارد.
🔹تنهاییهای یلدایی : و امّا، "واگراییهای فرهنگی و اجتماعی" و "دوقطبیشدن اقتصادیِ" ناشی از شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ امروز ایران؛ و همچنین وجود پدیدههای جدیدی همچون : "افزایش سرعت زندگی"،"گسترش وتوسعه فناوریهای مختلف اطلاعاتی و ارتباطی"، "رشد آپارتماننشینی" و "تحولات مختلف در نهاد خانواده از جمله گسترش تکفرزندیها و کوچکشدن دائره خویشاندی"؛ در کنارِ "تشریفاتی" و "جشنوارهای" شدن مراسم شبهای یلدا؛ سبب گسترش "تنهاییهای یلدایی" نزد ایرانیان شدهاند! در این رابطه میتوان گفت : حضور اعضای خانواده و بستگانِ نزدیک در کنارِ هم در شبهای یلدا، "بی گفتگو" و سرگرم با گوشیهای موبایل، نشانه وجود و گسترش "تنهاییِ خانوادگی" در شبهای یلدا است. همچنین به دلایل مختلف، بسیاری از فرزندان امروز از داشتن عمو یا عمه یا دایی یا خاله محرومند و این کوچکشدنِ دایره بستگان نیز به نوبه خود یک تنهاییِ نوپدید، تحت عنوانِ "تنهاییِ خویشاوندی" را سبب شده که در شبهای یلدا خود را نشان میدهند. گسترش برنامههای جشنوارهای در شبهای یلدا، و استقبال از چنین برنامههایی نیز به نوبه خود فرار از تنهاییهای خانوادگی را تداعی میکنند! برنامهریزان این قبیل جشنها خوب است بدانند که هدف از شب یلدا، خوردن و نوشیدن و شادمانی کردن نیست، بلکه گفتگو، مهرورزی و همدلی است.
Forwarded from حسین علیزاده/دیپلمات (Hossein Alizadeh)
🟢 سرنوشت محمدعلی شاه
🔴سید حسن تقی زاده می گوید ...
برای اخراج محمدعلیشاه هیئتی تعیین شد که من هم جزء آنها بودم.
روزی که ترتیب اخراج وی را دادیم، دارای قیافهای تکیده و شکسته بود.
با آنکه در مورد اخراج محمدعلیشاه خبری منتشر نشده بود، ولی عدهای زیاد در مقابل سفارت انگلیس در" زرگنده " آمده بودند و بعضی هم با خود اسلحه داشتند و میخواستند انتقام خود را از آن مرد بگیرند.
هیئت متوجه شد و از شهربانی درخواست کرد که عدهای قزاق بفرستند.
قزاقها آمدند و در دو طرف مستقر شدند.
قیافۀ جمعیت بینهایت غضبناک و عصبانی بود.
هیئت انتظار داشت که واقعهای روی بدهد.
ازاینرو من جلو جمعیت رفته و آنها را به آرامش دعوت کردم.
ولی جمعیت همچنان عصبانی بود. تصمیم گرفته شد شاه مخلوع را از درِ پنهانی سفارت خارج کنیم.
شاه مخلوع وقتی مرا دید با قیافۀ بغضگرفته جلو آمده و به ترکی شروع به احوالپرسی کرد.
گریه به شاه امان نمیداد. من به او گفتم چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟
بغض شاه ترکید.
گفت:
«خدا ذلیل کند شاپشال و امیربهادر جنگ را، آنها مرا اغفال کردند تا روبهروی ملتم بایستم.»
گفتم:
«عذر بدتر از گناه.»
به او گفتم:
«بههرحال الان چارهای نیست و خودکرده را تدبیر نیست. باید هرچهزودتر خاک ایران را ترک کنی. تا چه وقت میخواهی به این زندگی ذلتبار ادامه بدهی و زیر بیرق خارجی بمانی.»
شاه در این موقع با صدای بلند میگریست بهطوریکه همه هیئت و سفرای روس و انگلیس از این حالت روحی شاه متأثر شدند.
محمدعلیشاه دیگر آن شاهی نبود که روبهروی ملت خود ایستاده بود. مثل بچه مطیعی شده بود که پناهگاهی میجست.
چون شایع بود که محمدعلیشاه قصد خروج مقداری از جواهرات سلطنتی را دارد،
ستارخان به ترکی با فریاد گفت: «جیبها و اثاثهاش را بگردید.»
من نزد ستارخان رفته و باز به ترکی به او گفتم رعایت این مردک بیچاره را بکنید.
این در وضع روحی بدی است. ستارخان گفت:
«مَن بیلمیرم» یعنی من نمیدانم. من پیشنهاد کردم برای آنکه بهانهای به دست کسی داده نشود، اثاثیه شاه و حتی جیبهایش را به شکل زنندهای بازرسی کردند.
چند قطعه جواهر پیدا کردند که بلافاصله صورتمجلس شد و اعضای هیئت زیر آن را امضا کردند.
ستارخان پا از این فراتر گذاشت و گفت اثاثۀ ملکه،جهان خانمش را هم بگردید.
من گفتم: «این کار زننده است.» ستارخان چند زن را از بین کسانی که بیرون سفارت منتظر خروج محمدعلیشاه بودند صدا کرد و گفت اثاثیۀ خانم و خدمه را هم بگردید.
زنها حتی سینهبند خانم را هم گشتند و در آنجا چند قطعه الماس یافتند.
شاه خواست مانع شود، ستارخان به ترکی گفت: «هرچه جنایت کردی بس نبود، حالا میخواهی داراییهای "رعیت" را به تاراج ببری؟»
ناسزایی هم نثار شاه کرد.
من هرچه خواستم ستارخان را دعوت به آرامش کنم میسر نمیشد و او مرتب مثل شیر میغرید و اسلحهاش را تکان میداد...
در آخر محمدعلیشاه به اعضای هیئت دست داد و از بعضی حلالیت طلبید،!!!
ولی چه سود؟ !!
محمدعلی شاه لکهای را که بر دامن تاریخ گذاشت هیچوقت پاک نخواهد شد.
او ملتی را که آزادی میخواست کشت.
مجلس را به توپ بست. ملکالمتکلمین و صوراسرافیل را در باغ شاه خفه کرد.
بههرحال صحنهای بود دردناک و ناراحتکننده.
در دل گفتم :
یک پایان رقت بار؛
این است سرنوشت مستبدان، آدمکشان!
📚بن مایه مشروطیت ایران،
✍️محمود ستایش ،
ص ۱۰۴ تا ۱۰۷
🔴سید حسن تقی زاده می گوید ...
برای اخراج محمدعلیشاه هیئتی تعیین شد که من هم جزء آنها بودم.
روزی که ترتیب اخراج وی را دادیم، دارای قیافهای تکیده و شکسته بود.
با آنکه در مورد اخراج محمدعلیشاه خبری منتشر نشده بود، ولی عدهای زیاد در مقابل سفارت انگلیس در" زرگنده " آمده بودند و بعضی هم با خود اسلحه داشتند و میخواستند انتقام خود را از آن مرد بگیرند.
هیئت متوجه شد و از شهربانی درخواست کرد که عدهای قزاق بفرستند.
قزاقها آمدند و در دو طرف مستقر شدند.
قیافۀ جمعیت بینهایت غضبناک و عصبانی بود.
هیئت انتظار داشت که واقعهای روی بدهد.
ازاینرو من جلو جمعیت رفته و آنها را به آرامش دعوت کردم.
ولی جمعیت همچنان عصبانی بود. تصمیم گرفته شد شاه مخلوع را از درِ پنهانی سفارت خارج کنیم.
شاه مخلوع وقتی مرا دید با قیافۀ بغضگرفته جلو آمده و به ترکی شروع به احوالپرسی کرد.
گریه به شاه امان نمیداد. من به او گفتم چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟
بغض شاه ترکید.
گفت:
«خدا ذلیل کند شاپشال و امیربهادر جنگ را، آنها مرا اغفال کردند تا روبهروی ملتم بایستم.»
گفتم:
«عذر بدتر از گناه.»
به او گفتم:
«بههرحال الان چارهای نیست و خودکرده را تدبیر نیست. باید هرچهزودتر خاک ایران را ترک کنی. تا چه وقت میخواهی به این زندگی ذلتبار ادامه بدهی و زیر بیرق خارجی بمانی.»
شاه در این موقع با صدای بلند میگریست بهطوریکه همه هیئت و سفرای روس و انگلیس از این حالت روحی شاه متأثر شدند.
محمدعلیشاه دیگر آن شاهی نبود که روبهروی ملت خود ایستاده بود. مثل بچه مطیعی شده بود که پناهگاهی میجست.
چون شایع بود که محمدعلیشاه قصد خروج مقداری از جواهرات سلطنتی را دارد،
ستارخان به ترکی با فریاد گفت: «جیبها و اثاثهاش را بگردید.»
من نزد ستارخان رفته و باز به ترکی به او گفتم رعایت این مردک بیچاره را بکنید.
این در وضع روحی بدی است. ستارخان گفت:
«مَن بیلمیرم» یعنی من نمیدانم. من پیشنهاد کردم برای آنکه بهانهای به دست کسی داده نشود، اثاثیه شاه و حتی جیبهایش را به شکل زنندهای بازرسی کردند.
چند قطعه جواهر پیدا کردند که بلافاصله صورتمجلس شد و اعضای هیئت زیر آن را امضا کردند.
ستارخان پا از این فراتر گذاشت و گفت اثاثۀ ملکه،جهان خانمش را هم بگردید.
من گفتم: «این کار زننده است.» ستارخان چند زن را از بین کسانی که بیرون سفارت منتظر خروج محمدعلیشاه بودند صدا کرد و گفت اثاثیۀ خانم و خدمه را هم بگردید.
زنها حتی سینهبند خانم را هم گشتند و در آنجا چند قطعه الماس یافتند.
شاه خواست مانع شود، ستارخان به ترکی گفت: «هرچه جنایت کردی بس نبود، حالا میخواهی داراییهای "رعیت" را به تاراج ببری؟»
ناسزایی هم نثار شاه کرد.
من هرچه خواستم ستارخان را دعوت به آرامش کنم میسر نمیشد و او مرتب مثل شیر میغرید و اسلحهاش را تکان میداد...
در آخر محمدعلیشاه به اعضای هیئت دست داد و از بعضی حلالیت طلبید،!!!
ولی چه سود؟ !!
محمدعلی شاه لکهای را که بر دامن تاریخ گذاشت هیچوقت پاک نخواهد شد.
او ملتی را که آزادی میخواست کشت.
مجلس را به توپ بست. ملکالمتکلمین و صوراسرافیل را در باغ شاه خفه کرد.
بههرحال صحنهای بود دردناک و ناراحتکننده.
در دل گفتم :
یک پایان رقت بار؛
این است سرنوشت مستبدان، آدمکشان!
📚بن مایه مشروطیت ایران،
✍️محمود ستایش ،
ص ۱۰۴ تا ۱۰۷
#مائو، رهبر و بنیانگذار چین کمونیست تا زمانی که زنده بود هشتاد و هشت درصد مردم چین را در زیر خط فقر نگهداشته بود.در واقع ، ملتی را گروگان سیاست های انقلابی اش کرده بود.تا زنده بود اجازه هیچ اصلاح و تغییری را در سیاست های کلان کشورش نداد چون انجام این اصلاحات را معادل با تضعیف قدرتش می دانست.مائو رهبر بدی بود که عملا ملتش را خودخواهانه به دنبال خودش می کشید، به سوی جهنم فقر و قحطی و گرسنگی.هفتاد میلیون چینی قربانی سیاست های احمقانهاش شدند تا این که عاقبت مرد و راه را برای ورود رهبران عاقلی چون #تنگ_شیائوپینگ باز کرد.تنگ همان ابتدا به سران حزب کمونیست گفت که اگر مردم را از فقر نجات ندهیم حکومتمان سقوط خواهد کرد.گفت که هیچ تضاد بنیادینی بین سوسیالیسم و اقتصاد بازار آزاد وجود ندارد.گفت پولدار شدن باشکوه است.گفت فقیر بودن ننگ است.گفت اصلاحات انقلاب دوم چین است.
اما درخشان ترین حرفش این بود:"اهمیتی ندارد که گربه سفید است یا سیاه ؛ مهم آن است که بتواند موش را بگیرد." منظورش از این حرف این بود که : هدف اصلی ما از بین بردن فقر است و به همین دلیل مجازیم که از سرمایه ، تکنولوژی و روش های امپریالیست ها برای رسیدن به این هدف استفاده کنیم.منظورش این بود که اقتصاد بر ایدئولوژی تقدم دارد و باید به هر وسیله ای که شده فقر را از کشور ریشه کن کرد.
تنگ شیائو پینگ با استفاده از همین سیاست ها توانست تعداد جمعیت فقیر کشورش را از هشتاد و هشت درصد زمان مائو به زیر یک درصد امروز برساند.
اما یک توضیح اضافی:شخصا هیچ علاقه ای به الگوی چینی ندارم و این الگو را هم هرگز توصیه نمی کنم.باید توجه داشت که تعدادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ ،از جمله اعمال دموکراسی درونحزبی،کمرنگ کردن اقتصاد دولتی،کوتاه کردن دست ارتش از اقتصاد ،اعمال حاکمیت قانون ، محترم دانستن حق مالکیت خصوصی،پذیرش سرمایه خارجی و ... طی سالهای اخیر در چین رو به قهقرا گذاشته و به همین دلیل آینده الگوی چینی نامشخص است.در کتابها خواندهایم یک خصوصیت اصلی هر حرکت رفرمیستی بازگشتناپذیر بودن آن است.با توجه به همین اصل میتوان نتیجه گرفت که شمار زیادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ،به رغم تاثیر شگرف آنها در بهبود زندگی مردم، رفرم واقعی نبودند که اگر بودند الان شاهد عدول از آنها نبودیم. رفرم واقعی نیازمند تحولات ساختاری و بریدن تام و تمام رشتههای استبدادی است.اصلاحاتی که غایت خواستهاش تبدیل کردن یک نظام اقتدارگرای فقرگرا به یک نظام اقتدارگرای توسعهگرا باشد راه به جایی نمیبرد .ذات منحط قدرت استبدادی تحمل هیچ رفرمی را ندارد.
✍بیژن اشتری/مترجم و نویسنده
اما درخشان ترین حرفش این بود:"اهمیتی ندارد که گربه سفید است یا سیاه ؛ مهم آن است که بتواند موش را بگیرد." منظورش از این حرف این بود که : هدف اصلی ما از بین بردن فقر است و به همین دلیل مجازیم که از سرمایه ، تکنولوژی و روش های امپریالیست ها برای رسیدن به این هدف استفاده کنیم.منظورش این بود که اقتصاد بر ایدئولوژی تقدم دارد و باید به هر وسیله ای که شده فقر را از کشور ریشه کن کرد.
تنگ شیائو پینگ با استفاده از همین سیاست ها توانست تعداد جمعیت فقیر کشورش را از هشتاد و هشت درصد زمان مائو به زیر یک درصد امروز برساند.
اما یک توضیح اضافی:شخصا هیچ علاقه ای به الگوی چینی ندارم و این الگو را هم هرگز توصیه نمی کنم.باید توجه داشت که تعدادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ ،از جمله اعمال دموکراسی درونحزبی،کمرنگ کردن اقتصاد دولتی،کوتاه کردن دست ارتش از اقتصاد ،اعمال حاکمیت قانون ، محترم دانستن حق مالکیت خصوصی،پذیرش سرمایه خارجی و ... طی سالهای اخیر در چین رو به قهقرا گذاشته و به همین دلیل آینده الگوی چینی نامشخص است.در کتابها خواندهایم یک خصوصیت اصلی هر حرکت رفرمیستی بازگشتناپذیر بودن آن است.با توجه به همین اصل میتوان نتیجه گرفت که شمار زیادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ،به رغم تاثیر شگرف آنها در بهبود زندگی مردم، رفرم واقعی نبودند که اگر بودند الان شاهد عدول از آنها نبودیم. رفرم واقعی نیازمند تحولات ساختاری و بریدن تام و تمام رشتههای استبدادی است.اصلاحاتی که غایت خواستهاش تبدیل کردن یک نظام اقتدارگرای فقرگرا به یک نظام اقتدارگرای توسعهگرا باشد راه به جایی نمیبرد .ذات منحط قدرت استبدادی تحمل هیچ رفرمی را ندارد.
✍بیژن اشتری/مترجم و نویسنده