در چرایی حذف تعمدی مجله تاریخ اندیش از همایش جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان
قرار بود مجله تاریخ اندیش با توجه به اهداف و برنامه های خود و در ادامه نشست ها و ویژه نامه هایش و نیز به خاطر آنکه مرکزیتش در گیلان و شهر رشت است، اولین همایش خود را با موضوع تاریخ زنان گیلان با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. لذا در این زمینه حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استان گیلان تصمیم به فراخوان این همایش و برگزاری آن گرفته شد. تاریخ اندیش در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما در ادامه این مسیر با آنکه تاریخ اندیش آقای محمد محمود پور را به عنوان دبیر علمی و خانم سمانه خلیلی فر را به عنوان دبیر اجرایی همایش انتخاب کرده بود و ریاست این همایش نیز با خانم آسیه ایزدیار بود و نیز با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در جهت دهی بسیاری از مقالات این همایش در یک ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور یکجانبه در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی تاریخ اندیش با تلاش های بسیار امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات به او برای برگزاری خودداری شد و وقتی ریاست همایش علت را جویا شد آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که هیچ متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
مدتی گذشت تا اینکه پوستری در طی چند روز اخیر در فضای علمی کشور منتشر شد که خبر از برگزاری این همایش می داد بدون اینکه نامی از تاریخ اندیش و لوگوی او در پوسترباشد !تاریخ اندیش مطلع شد که جلساتی در جهت برگزاری این همایش کاملا سر خود و تک محور بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده است و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه و هدف گذاشته بود که لیست آن و افراد ذیربط آن گواه هستند.این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، همگی تلاش ها دارای حقوق مادی و معنوی هستند و چنین اقداماتی اصولاً برگزار کنندگان را از سوی مخاطبین زیر سوال می برد.
در چرایی این اقدام با آنکه بسیار با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری ارتباط گرفته شد ، هیچ پاسخی داده نشد، فقط پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با لیست کردن برخی اقدامات ، انجمن مدعی شده بود که تاریخ اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده است در نتیجه نباید هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد باید تلاش دوباره کند و دویست میلیون پول پرداخت کند تا شاید دوباره انجمن او را مشارکت دهد!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا تاریخ اندیش سوالش از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!
قرار بود مجله تاریخ اندیش با توجه به اهداف و برنامه های خود و در ادامه نشست ها و ویژه نامه هایش و نیز به خاطر آنکه مرکزیتش در گیلان و شهر رشت است، اولین همایش خود را با موضوع تاریخ زنان گیلان با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. لذا در این زمینه حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استان گیلان تصمیم به فراخوان این همایش و برگزاری آن گرفته شد. تاریخ اندیش در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما در ادامه این مسیر با آنکه تاریخ اندیش آقای محمد محمود پور را به عنوان دبیر علمی و خانم سمانه خلیلی فر را به عنوان دبیر اجرایی همایش انتخاب کرده بود و ریاست این همایش نیز با خانم آسیه ایزدیار بود و نیز با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در جهت دهی بسیاری از مقالات این همایش در یک ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور یکجانبه در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی تاریخ اندیش با تلاش های بسیار امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات به او برای برگزاری خودداری شد و وقتی ریاست همایش علت را جویا شد آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که هیچ متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
مدتی گذشت تا اینکه پوستری در طی چند روز اخیر در فضای علمی کشور منتشر شد که خبر از برگزاری این همایش می داد بدون اینکه نامی از تاریخ اندیش و لوگوی او در پوسترباشد !تاریخ اندیش مطلع شد که جلساتی در جهت برگزاری این همایش کاملا سر خود و تک محور بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده است و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه و هدف گذاشته بود که لیست آن و افراد ذیربط آن گواه هستند.این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، همگی تلاش ها دارای حقوق مادی و معنوی هستند و چنین اقداماتی اصولاً برگزار کنندگان را از سوی مخاطبین زیر سوال می برد.
در چرایی این اقدام با آنکه بسیار با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری ارتباط گرفته شد ، هیچ پاسخی داده نشد، فقط پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با لیست کردن برخی اقدامات ، انجمن مدعی شده بود که تاریخ اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده است در نتیجه نباید هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد باید تلاش دوباره کند و دویست میلیون پول پرداخت کند تا شاید دوباره انجمن او را مشارکت دهد!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا تاریخ اندیش سوالش از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!
مهم تر از همه این مسایل عنوان این همایش است که قرار بود به تلاش ها و فعالیت های پیگیر بانوان سرزمین گیلان بپردازد که در بسیاری از زمینه ها پیشرو بوده و الگوی مناسبی برای کل کشور و فعالیت های دیگر نقاط است. حال چگونه با نقض حقوق و نادیده گرفتن تلاش های یکی از کوچکترین بانوان این خطه که مدیر مجله تاریخ اندیش است ودر زمان حاضر حضور دارد و بانی این همایش بوده ،قرار است در مورد تلاش های بانوان کدام تاریخ و خطه و جغرافیا صحبت شود که این چنین دست به حذف آشکار زده شده است؟ آیا این مانند بسیاری از اقدامات در یک تضاد و تناقض آشکار با هدف و مفهوم نیست؟ که اصولاً ما از مقام زنان و دستاوردهای ایشان صحبت کنیم و از آن طرف در یک اقدام آشکار و علنی تلاش ها و حقوق یکی از آن ها را نقض کنیم!
اساسا تاریخ اندیش از نویسندگان محترم و پژوهشگران این کشور می خواهد که در چنین همایش هایی که با چنین اقداماتی، خالی از مفهوم و معنا هستند و جز اعتبار برای چند شخص خاص، اصولاً هیچ کارکردی در جهت بهبود شرایط زندگی مردان و زنان این سرزمین ندارند با تامل بیشتری شرکت کنند.
آسیه ایزدیار مدیر مسول مجله تخصصی تاریخ اندیش
اساسا تاریخ اندیش از نویسندگان محترم و پژوهشگران این کشور می خواهد که در چنین همایش هایی که با چنین اقداماتی، خالی از مفهوم و معنا هستند و جز اعتبار برای چند شخص خاص، اصولاً هیچ کارکردی در جهت بهبود شرایط زندگی مردان و زنان این سرزمین ندارند با تامل بیشتری شرکت کنند.
آسیه ایزدیار مدیر مسول مجله تخصصی تاریخ اندیش
Forwarded from مورخان
پولش را بدهید تا لوگو و نام نشریه شما هم در پوستر همایش درج کنیم!
مدیرمسئول تاریخ اندیش در یادداشتی به درخواست علنی پول از سوی انجمن ایرانی تاریخ اسلام برای درج لوگوی نشریه در پوستر همایشی که ابتکار و ایده اصلی آن با خودشان بود اعتراض کرد.
آسیه ایزدیار در مطلبی که برای #مورخان ارسال کرد، آورده است: 《قرار بود مجله #تاریخ_اندیش همایشی را با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. بنابراین ار حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استانی، تصمیم به فراخوان برای همایش و تمهید مقدمات برگزاری آن گرفته شد.
در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در هدایت و راهنمایی بسیاری از مقالات این همایش با ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور انحصاری در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی موسسه تاریخ اندیش امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات برای برگزاری همایش در آن زمان خودداری شد. علت را جویا شدیم آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
بعدها مطلع شدیم جلساتی در جهت برگزاری همایش بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه گذاشته بود. این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، نمی توان منکر حقوق مادی و معنوی طرفین شد.
در چرایی این اقدام با آنکه با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری چندین بار ارتباط گرفته شد، اما پاسخی نگرفتیم. بعد از مدتی پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با فهرست کردن برخی اقدامات انجمن ایرانی تاریخ اسلام مدعی شد که #تاریخ_اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده و در نتیجه نمی تواند هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد و عنوان و لوگوی نشریه در پوستر همایش درج شود می بایست دویست میلیون پول پرداخت کند!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا سوال از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!》
@movarekhan
مدیرمسئول تاریخ اندیش در یادداشتی به درخواست علنی پول از سوی انجمن ایرانی تاریخ اسلام برای درج لوگوی نشریه در پوستر همایشی که ابتکار و ایده اصلی آن با خودشان بود اعتراض کرد.
آسیه ایزدیار در مطلبی که برای #مورخان ارسال کرد، آورده است: 《قرار بود مجله #تاریخ_اندیش همایشی را با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. بنابراین ار حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استانی، تصمیم به فراخوان برای همایش و تمهید مقدمات برگزاری آن گرفته شد.
در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در هدایت و راهنمایی بسیاری از مقالات این همایش با ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور انحصاری در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی موسسه تاریخ اندیش امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات برای برگزاری همایش در آن زمان خودداری شد. علت را جویا شدیم آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
بعدها مطلع شدیم جلساتی در جهت برگزاری همایش بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه گذاشته بود. این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، نمی توان منکر حقوق مادی و معنوی طرفین شد.
در چرایی این اقدام با آنکه با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری چندین بار ارتباط گرفته شد، اما پاسخی نگرفتیم. بعد از مدتی پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با فهرست کردن برخی اقدامات انجمن ایرانی تاریخ اسلام مدعی شد که #تاریخ_اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده و در نتیجه نمی تواند هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد و عنوان و لوگوی نشریه در پوستر همایش درج شود می بایست دویست میلیون پول پرداخت کند!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا سوال از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!》
@movarekhan
*پنجمین شماره ماهنامه اجتماعی فرهنگی قدم نو منتشر شد*
🔹شماره آبان قدم نو با آثاری از فعالان اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی و هنری منتشر شد و در آدرس های ذیل برای فروش عرضه گردید:
▫️رشت:
✅رشت- خیابان امام...نرسیده به میدان شهرداری -کنار مرکز طلا و جواهر و صرافی گیلان- دکه بهزاد
✅سبز میدان - اول علم الهدا- دکه شادپسند
✅رشت - چهارراه مکائیل- روبروی بانک مسکن
🔗گروه واتساپ:
https://chat.whatsapp.com/LZKBBmLx04k9dnksjMi8TP?mode=ac_c
🔗تلگرام:
Telegram.me/HekayatGilan
🔗اینستاگرام:
Instagram.com/HekayatGilan
«پایگاه خبری حکایت گیلان»
🔹شماره آبان قدم نو با آثاری از فعالان اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی و هنری منتشر شد و در آدرس های ذیل برای فروش عرضه گردید:
▫️رشت:
✅رشت- خیابان امام...نرسیده به میدان شهرداری -کنار مرکز طلا و جواهر و صرافی گیلان- دکه بهزاد
✅سبز میدان - اول علم الهدا- دکه شادپسند
✅رشت - چهارراه مکائیل- روبروی بانک مسکن
🔗گروه واتساپ:
https://chat.whatsapp.com/LZKBBmLx04k9dnksjMi8TP?mode=ac_c
🔗تلگرام:
Telegram.me/HekayatGilan
🔗اینستاگرام:
Instagram.com/HekayatGilan
«پایگاه خبری حکایت گیلان»
Forwarded from Nasser
«فاجعۀ رشت» و اشتباه تاریخی حیدرخان و کوچکخان - انسانشناسی و فرهنگ
https://anthropologyandculture.com/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%db%80-%d8%b1%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9/
https://anthropologyandculture.com/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%db%80-%d8%b1%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9/
انسانشناسی و فرهنگ
«فاجعۀ رشت» و اشتباه تاریخی حیدرخان و کوچکخان
طرح موضوعدقیقن دو ماه بعد از پیروزی «انقلاب جنگل»،[1]حوادثی بهطور مستمر به مدت دو ماه و نیم از 15 مرداد تا اول آبان 1299 خورشیدی تحت حاکمیت «بلوک بلشویکی» در رشت اتفاق افتاد که «انقلاب جنگل» و جمهوری تازه تاسیس شدۀ آن را نزد مردمِ مرکز ولایت و بزرگ
Forwarded from مورخان
#معرفی_کتاب
سفرنامه جونس هنوی (ایران در واپسین سال های حکومت نادرشاه)
ترجمه: ساسان طهماسبی
انتشارات: امیرکبیر 1404
✍🏻مجید علیپور
عموم علاقمندان به تاریخ ایران، «جونس هنوی» (Jonas Hanway) را با کتاب مشهورش «زندگانی نادرشاه» می شناسند. کتابی که از جمله منابع مهم تاریخ ایران در دوره افشاری است و تاکنون به دفعات چاپ شده است. اما کمتر کسی از سفرنامه این کارگزار کمپانی مسکووی (شرکت بریتانیایی مستقر در روسیه) که حاوی اطلاعات بکر و دست اولی از سفر او از مسیر گیلان و استرآباد تا همدان(به قصد دیدار با نادرشاه ) است با خبر است. هنوی که اساسا برای بازگرداندن «جان التون» راهی گیلان و سپس مقر نادرشاه شده بود، جزییات بسیاری از وضعیت جغرافیایی، سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و ... ساکنان این سرزمین ثبت کرده است که برای علاقمندان به تاریخ ایران و به ویژه تاریخ گیلان و مازندران بسیار ارزشمند است.
در بخشی از مقدمه مترجم می خوانیم: «جان التون به جای تمرکز بر تجارت با ایران، به نادرشاه پیوست تا برای او کشتی جنگی بسازد. نادرشاه لقب «جمال بیگ» به التون داد و او یک کشتی که بیست توپ داشت برای نادرشاه ساخت. پیوستن التون به نادرشاه باعث نگرانی دولت روسیه شد و مدیران شرکت مسکوی در سن پترزبورگ را وادار کرد یکی دیگر از بازرگانان کمپانی به نام جونس هنوی را راهی ایران کنند تا التون را راضی به پایان دادن همکاری با نادر کنند. هنوی در ادامه این ماموریت به استرآباد رفت اما از آنجا که بار پارچه او به دست نیروهای شورشی محمدحسن خان قاجار به غارت رفت، برای عرض شکایت به همدان رفت که نادر در آن زمان با نیروهایش در آن حضور داشت. او با فرمانی از نادر برای گرفتن غرامت به استرآباد و سپس گیلان برگشت. «هنوی» که بیش از هشت ماه در ایران اقامت داشت و در بخش بزرگی از شمال و شمال غرب ایران سفر کرد، شاهد حوادث و شورش هایی بود که مشخصۀ سال های پایانی حکومت نادرشاه است. بنابراین، سفرنامۀ بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. وی که با شورش محمدحسن خان قاجار مواجه شد گزارش گویا و مفصلی در مورد دلایل، روند و سرانجام آن شورش ناکام ارائه می دهد و بعد از سرکوب شورشیان، شاهد کشتار، شکنجه و ساختن مناره از سرهای آن ها بود.
گفت وگوهای هنوی با تعدادی از مردم از اقشار مختلف که عمدتاً از ظلم و ستم های نادرشاه به ستوه آمده بودند و سقوط او را انتظار می کشیدند، تصویری گویا از افکار عمومی مردم ایران ارائه می دهد و نه تنها دلایل شورش علیه نادر را آشکار می کند، بلکه نشان می دهد حتی بخش بزرگی از صاحب منصبان و نیروهای نظامی هرچند قابلیت های نادر را تحسین می کردند، اما از شیوۀ کشورداری او به شدت آزرده خاطر بودند و او را با رکیک ترین الفاظ خطاب می کردند.
دیدارهای هنوی با کاپیتان التون و مشاهداتش در کارگاه کشتی سازی لنگرود که اولین کارگاه مدرن کشتی سازی ایران است، اطلاعات منحصربه فردی در مورد این کاپیتان نگون بخت و تلاش هایش برای ساختن اولین کشتی جنگی مدرن در ایران ارائه می دهد و بلندپروازی های نادرشاه در زمینۀ نیروی دریایی و تلاش هایش برای جبران کم کاری های پادشاهان صفوی را آشکار می کند.
سفرها و اقامت چندماهۀ هنوی در گیلان، مازندران و استرآباد، فرصت بسیار مناسبی برای او فراهم آورد تا با آن مناطق آشنا شود و اطلاعات ارزشمندی در مورد جغرافیای طبیعی، اوضاع اقتصادی، محصولات کشاورزی، تجارت ابریشم و سبک زندگی مردم آنجا به دست آورد. مشاهدات او در مورد زنان گیلان که در کارگاه ها و مزارع کار می کردند، برای پژوهشگران تاریخ زنان حائز اهمیت است. »
ترجمه سفرنامه جان التون (جمال بیگ) و کاپیتان وودرووف (دریانوردی که نقشه سواحل دریای خزر را برای نادرشاه تهیه کرد) از دیگر موارد مهمی است که در این کتاب در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
پیش از این سفرنامه «یوهان اشترویس» سفرنامه و ماجراهای برده هلندی در دوره شاه سلیمان صفوی، «سفرنامه کروسینسکی» سقوط صفویه و پادشاهی نادرشاه نوشته یوداس تادئوس کروسینسکی و «سفرنامه جیمز مونسریف بالفور» نیز از سوی دکتر ساسان طهماسبی ترجمه و منتشر شده است.
@movarekhan
سفرنامه جونس هنوی (ایران در واپسین سال های حکومت نادرشاه)
ترجمه: ساسان طهماسبی
انتشارات: امیرکبیر 1404
✍🏻مجید علیپور
عموم علاقمندان به تاریخ ایران، «جونس هنوی» (Jonas Hanway) را با کتاب مشهورش «زندگانی نادرشاه» می شناسند. کتابی که از جمله منابع مهم تاریخ ایران در دوره افشاری است و تاکنون به دفعات چاپ شده است. اما کمتر کسی از سفرنامه این کارگزار کمپانی مسکووی (شرکت بریتانیایی مستقر در روسیه) که حاوی اطلاعات بکر و دست اولی از سفر او از مسیر گیلان و استرآباد تا همدان(به قصد دیدار با نادرشاه ) است با خبر است. هنوی که اساسا برای بازگرداندن «جان التون» راهی گیلان و سپس مقر نادرشاه شده بود، جزییات بسیاری از وضعیت جغرافیایی، سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و ... ساکنان این سرزمین ثبت کرده است که برای علاقمندان به تاریخ ایران و به ویژه تاریخ گیلان و مازندران بسیار ارزشمند است.
در بخشی از مقدمه مترجم می خوانیم: «جان التون به جای تمرکز بر تجارت با ایران، به نادرشاه پیوست تا برای او کشتی جنگی بسازد. نادرشاه لقب «جمال بیگ» به التون داد و او یک کشتی که بیست توپ داشت برای نادرشاه ساخت. پیوستن التون به نادرشاه باعث نگرانی دولت روسیه شد و مدیران شرکت مسکوی در سن پترزبورگ را وادار کرد یکی دیگر از بازرگانان کمپانی به نام جونس هنوی را راهی ایران کنند تا التون را راضی به پایان دادن همکاری با نادر کنند. هنوی در ادامه این ماموریت به استرآباد رفت اما از آنجا که بار پارچه او به دست نیروهای شورشی محمدحسن خان قاجار به غارت رفت، برای عرض شکایت به همدان رفت که نادر در آن زمان با نیروهایش در آن حضور داشت. او با فرمانی از نادر برای گرفتن غرامت به استرآباد و سپس گیلان برگشت. «هنوی» که بیش از هشت ماه در ایران اقامت داشت و در بخش بزرگی از شمال و شمال غرب ایران سفر کرد، شاهد حوادث و شورش هایی بود که مشخصۀ سال های پایانی حکومت نادرشاه است. بنابراین، سفرنامۀ بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. وی که با شورش محمدحسن خان قاجار مواجه شد گزارش گویا و مفصلی در مورد دلایل، روند و سرانجام آن شورش ناکام ارائه می دهد و بعد از سرکوب شورشیان، شاهد کشتار، شکنجه و ساختن مناره از سرهای آن ها بود.
گفت وگوهای هنوی با تعدادی از مردم از اقشار مختلف که عمدتاً از ظلم و ستم های نادرشاه به ستوه آمده بودند و سقوط او را انتظار می کشیدند، تصویری گویا از افکار عمومی مردم ایران ارائه می دهد و نه تنها دلایل شورش علیه نادر را آشکار می کند، بلکه نشان می دهد حتی بخش بزرگی از صاحب منصبان و نیروهای نظامی هرچند قابلیت های نادر را تحسین می کردند، اما از شیوۀ کشورداری او به شدت آزرده خاطر بودند و او را با رکیک ترین الفاظ خطاب می کردند.
دیدارهای هنوی با کاپیتان التون و مشاهداتش در کارگاه کشتی سازی لنگرود که اولین کارگاه مدرن کشتی سازی ایران است، اطلاعات منحصربه فردی در مورد این کاپیتان نگون بخت و تلاش هایش برای ساختن اولین کشتی جنگی مدرن در ایران ارائه می دهد و بلندپروازی های نادرشاه در زمینۀ نیروی دریایی و تلاش هایش برای جبران کم کاری های پادشاهان صفوی را آشکار می کند.
سفرها و اقامت چندماهۀ هنوی در گیلان، مازندران و استرآباد، فرصت بسیار مناسبی برای او فراهم آورد تا با آن مناطق آشنا شود و اطلاعات ارزشمندی در مورد جغرافیای طبیعی، اوضاع اقتصادی، محصولات کشاورزی، تجارت ابریشم و سبک زندگی مردم آنجا به دست آورد. مشاهدات او در مورد زنان گیلان که در کارگاه ها و مزارع کار می کردند، برای پژوهشگران تاریخ زنان حائز اهمیت است. »
ترجمه سفرنامه جان التون (جمال بیگ) و کاپیتان وودرووف (دریانوردی که نقشه سواحل دریای خزر را برای نادرشاه تهیه کرد) از دیگر موارد مهمی است که در این کتاب در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
پیش از این سفرنامه «یوهان اشترویس» سفرنامه و ماجراهای برده هلندی در دوره شاه سلیمان صفوی، «سفرنامه کروسینسکی» سقوط صفویه و پادشاهی نادرشاه نوشته یوداس تادئوس کروسینسکی و «سفرنامه جیمز مونسریف بالفور» نیز از سوی دکتر ساسان طهماسبی ترجمه و منتشر شده است.
@movarekhan
🔻«یلدا» و «تنهایی» :
🔸شاهرخ عربشاهی، آذرماه ۱۴۰۴
🔹در اینکه "ایرانیان باستان" چرا در آخرین شب پاییز به عنوان درازترین شب سال، در کنار هم جمع میشدند تا با "روشنکردنِ آتش و روشناییبخشیدن به خانهها"، "خوردنِ میوههای تازه و خشک"، "صرف خوراکیهای گرم" و "قصهگویی" این شب را بیغم و آزار به صبح برساندند، و از این شب به عنوان "یلدا" یاد میکردند؛ آورده شده که ریشه این مناسک به باورهای نجومی و اسطورههای اقوام ایرانی بازمیگردد. ایرانیان باستان با دقّت تغییرات طبیعت را ثبت کرده و معتقد بودند طولانیترین شب سال نقطهای تعیینکننده در چرخه نور و تاریکی است. و امّا، در فلسفه وجودی و آداب این شب آمده است که :
🔹«روشنکردنِ آتش» : ایرانیان باستان، خالق تاریکی را اهریمن میدانستند و لذا از "ایزد خورشید" روشنایی میطلبیدند تا همه طولانیترین شب سال را در پرتو چراغ و نور و آتش بگذرانند و اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابدواندوه ناشی ازغیبت خورشید، روحشان را تضعیف نکند و به راحتی استراحت کنند. آنان در آن شب، آتش درست میکردند تا از گزندِ جادوگران، پریان و دیوان در امان باشند، چراکه آنها باور داشتند مکانی که در آن آتش روشن شود موجودات اهریمنی نمیتوانند به آن خانه راه یابند. در واقع، خاستگاه یلدا در پیوند با باور مردم ایران باستان درباره خورشید است. در طول پاییز، روزها کوتاه و کوتاهتر میشدند و مردم این روند را نشانه کاهش توان وقدرت خورشید میدانستند. امّا پس از گذشت شبِ یلدا، روزها دوباره طولانیتر میشدند. همین موضوع نیز سبب شد که ایرانیان در آن زمان، از درازترین شب سال، تحت عنوان "یلدا" به مفهوم «تولد دوباره نور» یاد کنند. واژه یلدا از ریشه سریانی برگرفته شده است و معنی آن میلاد و ولادت می باشد. یعنی ولادت و میلاد خورشید. این جشن نشان دهنده آن است که ایرانیان باستان به حرکت خورشید پیبُرده بودند، بنابراین در شب یلدا در انتظار خورشید میماندند تا در مقابل تاریکی پیروزِ میدان گردد و به همین دلیل تا صبح بیدار میماندند.
🔹«پهنکردنِ سفره» : از نظر ایرانیان باستان، "سفره شب یلدا"؛ جنبه دینی داشته و مقدس بود. آنان با پهنکردنِ سفره در شب یلدا، از "ایزد خورشید" برکت میطلبیدند تا زمستان را به خوشی سر کنند. گذاشتن میوههای تازه و خشک و سایر خوراکیها در سفره، تمثیلی بود که بهار و تابستانی پُر برکت داشته باشند.
🔹«دورهمی وقصهگویی» : در دوران باستانِ ایران، تا قرنها بعداز آن، زمستانها سخت و طولانی بودند؛ سرمای شدید و تاریکیِ طولانی میتوانست به نوعی، "حس ناامنی" ایجاد کند. به همین جهت بود که مردم در طولانیترین شبِ سال کنار هم جمع میشدند تا با روشن کردنِ آتش و روشنایی و خوردن خوراکیهای گرم و نیز قصهگوییها، بر تاریکی غلبه کرده و روحیه خود را تقویّت نمایند.
🔹«ایرانیان امروز و شب یلدا» : شب یلدا و آداب و رسوم آن فراتر از یک جشنِ ظاهری است. این شب حامل پیامهای معنویِ عمیقی است که در طول تاریخ منتقل شدهاند. امروز نیز مردم ایران، برای دلایلی مشابه دوران گذشته، "یلدا" را جشن میگیرند. از گذشته تا امروز این جشن نمادی از "امید"، "روشنایی"، "عشق خانوادگی" و "پیوند با ریشههای فرهنگی" بوده است. گردآمدن دور سفره یلدا، خواندن شعر و خوردن میوههای نمادین، علاوه بر شادی، نوعی احترام به میراث ایرانیان است. پس اگر بپرسیم چرا شب یلدا را جشن میگیریم ، پاسخ روشن است : چون این شب یادآور پیروزیِ نور، صمیمیّتِ خانوادگی و ارزشهای مشترک است. در باور ایرانیان، نور همیشه نشانه خیر، روشنایی و زندگی بوده است. تاریکی نیز نُماد سختی، ترس و رکود. "یلدا" یادآور این است که تاریکی هرچقدر هم طولانی باشد، سرانجام روزی نور بازمیگردد. همین معناست که باعث شده بسیاری "شب یلدا" را "زمانِ امیدواری" و "آرزوهای تازه" بدانند. حالا بهتر میتوانیم برای سؤال چرا شب یلدا را جشن میگیریم پاسخی مناسب پیدا کنیم. بر خلاف "عید نوروز" که دید و بازدید رُکنِ مهم آن بوده و از این نظر "جشن خویشاوندان، دوستان و آشنایان" است؛ "شب یلدا" و آداب و رسوم آن اساساً "جشن خانواده" است؛ جشنی که ستون اصلی آن "کنارِ هم بودن"، "عشق" و "گفتگو" میان اعضای خانواده و بستگان نزدیک است. با همه اینها، امروزه ایرانیان در یک جابجاییِ معنایی و مفهومی، با گسترش سفرهای نوروزی به صورت خانوادگی، "عید نوروز" را به "جشن خانواده" و با برگزاریِ جشنوارههای شب یلدا، "جشن یلدا" را به "جشن دوستان و آشنایان" تبدیل کردهاند!! به هردحال، بسیاری از پژوهشگران معتقدند پاسخ سؤال ” چرا شب یلدا را جشن میگیریم ” را باید در ایجاد همین حسِ امنیّت و آرامش در دل تاریکی پیدا کرد.
🔸شاهرخ عربشاهی، آذرماه ۱۴۰۴
🔹در اینکه "ایرانیان باستان" چرا در آخرین شب پاییز به عنوان درازترین شب سال، در کنار هم جمع میشدند تا با "روشنکردنِ آتش و روشناییبخشیدن به خانهها"، "خوردنِ میوههای تازه و خشک"، "صرف خوراکیهای گرم" و "قصهگویی" این شب را بیغم و آزار به صبح برساندند، و از این شب به عنوان "یلدا" یاد میکردند؛ آورده شده که ریشه این مناسک به باورهای نجومی و اسطورههای اقوام ایرانی بازمیگردد. ایرانیان باستان با دقّت تغییرات طبیعت را ثبت کرده و معتقد بودند طولانیترین شب سال نقطهای تعیینکننده در چرخه نور و تاریکی است. و امّا، در فلسفه وجودی و آداب این شب آمده است که :
🔹«روشنکردنِ آتش» : ایرانیان باستان، خالق تاریکی را اهریمن میدانستند و لذا از "ایزد خورشید" روشنایی میطلبیدند تا همه طولانیترین شب سال را در پرتو چراغ و نور و آتش بگذرانند و اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابدواندوه ناشی ازغیبت خورشید، روحشان را تضعیف نکند و به راحتی استراحت کنند. آنان در آن شب، آتش درست میکردند تا از گزندِ جادوگران، پریان و دیوان در امان باشند، چراکه آنها باور داشتند مکانی که در آن آتش روشن شود موجودات اهریمنی نمیتوانند به آن خانه راه یابند. در واقع، خاستگاه یلدا در پیوند با باور مردم ایران باستان درباره خورشید است. در طول پاییز، روزها کوتاه و کوتاهتر میشدند و مردم این روند را نشانه کاهش توان وقدرت خورشید میدانستند. امّا پس از گذشت شبِ یلدا، روزها دوباره طولانیتر میشدند. همین موضوع نیز سبب شد که ایرانیان در آن زمان، از درازترین شب سال، تحت عنوان "یلدا" به مفهوم «تولد دوباره نور» یاد کنند. واژه یلدا از ریشه سریانی برگرفته شده است و معنی آن میلاد و ولادت می باشد. یعنی ولادت و میلاد خورشید. این جشن نشان دهنده آن است که ایرانیان باستان به حرکت خورشید پیبُرده بودند، بنابراین در شب یلدا در انتظار خورشید میماندند تا در مقابل تاریکی پیروزِ میدان گردد و به همین دلیل تا صبح بیدار میماندند.
🔹«پهنکردنِ سفره» : از نظر ایرانیان باستان، "سفره شب یلدا"؛ جنبه دینی داشته و مقدس بود. آنان با پهنکردنِ سفره در شب یلدا، از "ایزد خورشید" برکت میطلبیدند تا زمستان را به خوشی سر کنند. گذاشتن میوههای تازه و خشک و سایر خوراکیها در سفره، تمثیلی بود که بهار و تابستانی پُر برکت داشته باشند.
🔹«دورهمی وقصهگویی» : در دوران باستانِ ایران، تا قرنها بعداز آن، زمستانها سخت و طولانی بودند؛ سرمای شدید و تاریکیِ طولانی میتوانست به نوعی، "حس ناامنی" ایجاد کند. به همین جهت بود که مردم در طولانیترین شبِ سال کنار هم جمع میشدند تا با روشن کردنِ آتش و روشنایی و خوردن خوراکیهای گرم و نیز قصهگوییها، بر تاریکی غلبه کرده و روحیه خود را تقویّت نمایند.
🔹«ایرانیان امروز و شب یلدا» : شب یلدا و آداب و رسوم آن فراتر از یک جشنِ ظاهری است. این شب حامل پیامهای معنویِ عمیقی است که در طول تاریخ منتقل شدهاند. امروز نیز مردم ایران، برای دلایلی مشابه دوران گذشته، "یلدا" را جشن میگیرند. از گذشته تا امروز این جشن نمادی از "امید"، "روشنایی"، "عشق خانوادگی" و "پیوند با ریشههای فرهنگی" بوده است. گردآمدن دور سفره یلدا، خواندن شعر و خوردن میوههای نمادین، علاوه بر شادی، نوعی احترام به میراث ایرانیان است. پس اگر بپرسیم چرا شب یلدا را جشن میگیریم ، پاسخ روشن است : چون این شب یادآور پیروزیِ نور، صمیمیّتِ خانوادگی و ارزشهای مشترک است. در باور ایرانیان، نور همیشه نشانه خیر، روشنایی و زندگی بوده است. تاریکی نیز نُماد سختی، ترس و رکود. "یلدا" یادآور این است که تاریکی هرچقدر هم طولانی باشد، سرانجام روزی نور بازمیگردد. همین معناست که باعث شده بسیاری "شب یلدا" را "زمانِ امیدواری" و "آرزوهای تازه" بدانند. حالا بهتر میتوانیم برای سؤال چرا شب یلدا را جشن میگیریم پاسخی مناسب پیدا کنیم. بر خلاف "عید نوروز" که دید و بازدید رُکنِ مهم آن بوده و از این نظر "جشن خویشاوندان، دوستان و آشنایان" است؛ "شب یلدا" و آداب و رسوم آن اساساً "جشن خانواده" است؛ جشنی که ستون اصلی آن "کنارِ هم بودن"، "عشق" و "گفتگو" میان اعضای خانواده و بستگان نزدیک است. با همه اینها، امروزه ایرانیان در یک جابجاییِ معنایی و مفهومی، با گسترش سفرهای نوروزی به صورت خانوادگی، "عید نوروز" را به "جشن خانواده" و با برگزاریِ جشنوارههای شب یلدا، "جشن یلدا" را به "جشن دوستان و آشنایان" تبدیل کردهاند!! به هردحال، بسیاری از پژوهشگران معتقدند پاسخ سؤال ” چرا شب یلدا را جشن میگیریم ” را باید در ایجاد همین حسِ امنیّت و آرامش در دل تاریکی پیدا کرد.
خانوادهها و بستگان نزدیک، با حضور در کنار هم، و تولید "سرمایه اجتماعی" و "جلب حمایتهای اجتماعی" طولانیترین شب سال را به دلپذیرترین شب تبدیل میکنند.
🔹«یلدا» و «تنهایی» : همانگونه که ملاحظه میشود، یکی از اهداف مهم ایرانیان در برگزاریِ "عید و جشن شب یلدا"، چه در دوران باستان و چه در ایرانِ امروز، "جمعشدن و کنار هم بودنِ اعضای خانواده و خاندان" است. با این تفاوت که در گذشتهها این دورِهمیهای شب یلدا به منظور ایجاد "احساسِ امنیّت" بوده، و در زمانه حاضر به جهت "مهرورزی، گفتوگو و همدلی" میباشد. امّا، در سالهای اخیر در ایران، دگرگونیها در کیفیّتِ برگزاریِ رسم و رسومات شب یلدا از یک سو، و تغییراتِ اجتماعی و نیز تحول در نهاد خانواده از سوی دیگر؛ سبب شدهاند که در شبهای یلدا، تنهاییهای انسان ایرانی بیشتر خود را نشان بدهند. بنده معتقدم، پژوهشگران و صاحبنظرانی که تاکنون در زمینه آثار مثبتِ مراسم شب یلدا از جمله به جهت "دورهمیهای خانوادگی" بر جامعه ایرانی مطالب بسیاری را گفته یا نوشتهاند، جا دارد اکنون "یلدا" را به عنوان شاخص و معیاری برای ارزیابیِ وضعیّت تنهاییهای امروز ایرانیان نیز مورد توجه قرار دهند. به نظر بنده، "یلدا" میتواند فرصت مناسبی برای توجه و اندیشیدن پیرامون مقوله "تنهاییهای امروز ایرانیان" نیز باشد.
🔹تنهایی در جمع : دوستان عزیز و گرانقدرم، یقیناً استحضار دارند که "تنهایی" پاسخی پیچیده و عمدتاً ناخوشایند به "انزوا" یا "کمبودِِ همصحبتی" است. و امّا، این "احساس تنهایی" ممکن است زمانی که فرد در اطراف خود افرادی را دارد نیز وجود داشته باشد. "تنهایی" میتواند حاصل عوامل گوناگونی چون عوامل اجتماعی، ذهنی و احساسی باشد. "تنهایی" زمانی به وجود میآید که سطح مطلوب روابط اجتماعی فرد با سطح واقعی آنها از نظر تعداد یا کیفیّت متفاوت باشد. البته "تنهایی" با "بیکسی" متفاوت است. "تنهابودن" حالتی احساسی است، در حالیکه "بیکس بودن" یک حالت فیزیکی است.
🔹آثار مثبت و منفیِ «تنهایی» : "تنهاییِ" میتواند تأثیرات مثبتی در افراد نیز داشته باشد. یک مطالعه نشان داده است، اگرچه گذراندن زمان در تنهایی، تمایل به افسردگی و تغییرات خلق و خو و افزایش "احساس تنهایی" را باعث میشود، امّا در کنار اینها، به بهبود وضعیّت شناختیِ افراد، مانند بهبود تمرکز نیز کمک میکند. علاوه بر این با گذراندن زمان به تنهایی، روحیه افراد افزایش چشمگیری پیدا میکند. همچنین "تنهایی" در کسب تجربیات و ایجاد هویّت کمککننده بوده و مطالعات معدودی نشان دادهاند که میتواند مزایای دیگری نیز داشته باشد، از جمله افزایش درک درستی از موقعیّتهای اجتماعی. تنهایی میتواند از این نظر که انسان را به تقویّت روابط تشویق میکند نیز سودمند باشد. در هنرهای غربی این باور طولانی وجود دارد که "سختیهای روانی"، از جمله "تنهایی"، میتوانند منبع خلاقیّت نیز باشند. امّا "تنهاییِ مزمن" بهطور گسترده زیانبار تلقی شده، اغلب به عنوان یک پدیدهای کاملاً منفی از منظر علوم اجتماعی و پزشکی دیده میشود. در گونهشناسیِ "تنهایی" همچنین میتوان به گونههایی مانند : "تنهاییِ اجتماعی"، "تنهاییِ عاطفی"، "تنهاییِ خانوادگی"، "تنهاییِ رمانتیک"، "تنهاییِ فرهنگی" و... اشاره داشت که هر یک تعریف خاص خود را دارد.
🔹تنهاییهای یلدایی : و امّا، "واگراییهای فرهنگی و اجتماعی" و "دوقطبیشدن اقتصادیِ" ناشی از شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ امروز ایران؛ و همچنین وجود پدیدههای جدیدی همچون : "افزایش سرعت زندگی"،"گسترش وتوسعه فناوریهای مختلف اطلاعاتی و ارتباطی"، "رشد آپارتماننشینی" و "تحولات مختلف در نهاد خانواده از جمله گسترش تکفرزندیها و کوچکشدن دائره خویشاندی"؛ در کنارِ "تشریفاتی" و "جشنوارهای" شدن مراسم شبهای یلدا؛ سبب گسترش "تنهاییهای یلدایی" نزد ایرانیان شدهاند! در این رابطه میتوان گفت : حضور اعضای خانواده و بستگانِ نزدیک در کنارِ هم در شبهای یلدا، "بی گفتگو" و سرگرم با گوشیهای موبایل، نشانه وجود و گسترش "تنهاییِ خانوادگی" در شبهای یلدا است. همچنین به دلایل مختلف، بسیاری از فرزندان امروز از داشتن عمو یا عمه یا دایی یا خاله محرومند و این کوچکشدنِ دایره بستگان نیز به نوبه خود یک تنهاییِ نوپدید، تحت عنوانِ "تنهاییِ خویشاوندی" را سبب شده که در شبهای یلدا خود را نشان میدهند. گسترش برنامههای جشنوارهای در شبهای یلدا، و استقبال از چنین برنامههایی نیز به نوبه خود فرار از تنهاییهای خانوادگی را تداعی میکنند! برنامهریزان این قبیل جشنها خوب است بدانند که هدف از شب یلدا، خوردن و نوشیدن و شادمانی کردن نیست، بلکه گفتگو، مهرورزی و همدلی است.
🔹«یلدا» و «تنهایی» : همانگونه که ملاحظه میشود، یکی از اهداف مهم ایرانیان در برگزاریِ "عید و جشن شب یلدا"، چه در دوران باستان و چه در ایرانِ امروز، "جمعشدن و کنار هم بودنِ اعضای خانواده و خاندان" است. با این تفاوت که در گذشتهها این دورِهمیهای شب یلدا به منظور ایجاد "احساسِ امنیّت" بوده، و در زمانه حاضر به جهت "مهرورزی، گفتوگو و همدلی" میباشد. امّا، در سالهای اخیر در ایران، دگرگونیها در کیفیّتِ برگزاریِ رسم و رسومات شب یلدا از یک سو، و تغییراتِ اجتماعی و نیز تحول در نهاد خانواده از سوی دیگر؛ سبب شدهاند که در شبهای یلدا، تنهاییهای انسان ایرانی بیشتر خود را نشان بدهند. بنده معتقدم، پژوهشگران و صاحبنظرانی که تاکنون در زمینه آثار مثبتِ مراسم شب یلدا از جمله به جهت "دورهمیهای خانوادگی" بر جامعه ایرانی مطالب بسیاری را گفته یا نوشتهاند، جا دارد اکنون "یلدا" را به عنوان شاخص و معیاری برای ارزیابیِ وضعیّت تنهاییهای امروز ایرانیان نیز مورد توجه قرار دهند. به نظر بنده، "یلدا" میتواند فرصت مناسبی برای توجه و اندیشیدن پیرامون مقوله "تنهاییهای امروز ایرانیان" نیز باشد.
🔹تنهایی در جمع : دوستان عزیز و گرانقدرم، یقیناً استحضار دارند که "تنهایی" پاسخی پیچیده و عمدتاً ناخوشایند به "انزوا" یا "کمبودِِ همصحبتی" است. و امّا، این "احساس تنهایی" ممکن است زمانی که فرد در اطراف خود افرادی را دارد نیز وجود داشته باشد. "تنهایی" میتواند حاصل عوامل گوناگونی چون عوامل اجتماعی، ذهنی و احساسی باشد. "تنهایی" زمانی به وجود میآید که سطح مطلوب روابط اجتماعی فرد با سطح واقعی آنها از نظر تعداد یا کیفیّت متفاوت باشد. البته "تنهایی" با "بیکسی" متفاوت است. "تنهابودن" حالتی احساسی است، در حالیکه "بیکس بودن" یک حالت فیزیکی است.
🔹آثار مثبت و منفیِ «تنهایی» : "تنهاییِ" میتواند تأثیرات مثبتی در افراد نیز داشته باشد. یک مطالعه نشان داده است، اگرچه گذراندن زمان در تنهایی، تمایل به افسردگی و تغییرات خلق و خو و افزایش "احساس تنهایی" را باعث میشود، امّا در کنار اینها، به بهبود وضعیّت شناختیِ افراد، مانند بهبود تمرکز نیز کمک میکند. علاوه بر این با گذراندن زمان به تنهایی، روحیه افراد افزایش چشمگیری پیدا میکند. همچنین "تنهایی" در کسب تجربیات و ایجاد هویّت کمککننده بوده و مطالعات معدودی نشان دادهاند که میتواند مزایای دیگری نیز داشته باشد، از جمله افزایش درک درستی از موقعیّتهای اجتماعی. تنهایی میتواند از این نظر که انسان را به تقویّت روابط تشویق میکند نیز سودمند باشد. در هنرهای غربی این باور طولانی وجود دارد که "سختیهای روانی"، از جمله "تنهایی"، میتوانند منبع خلاقیّت نیز باشند. امّا "تنهاییِ مزمن" بهطور گسترده زیانبار تلقی شده، اغلب به عنوان یک پدیدهای کاملاً منفی از منظر علوم اجتماعی و پزشکی دیده میشود. در گونهشناسیِ "تنهایی" همچنین میتوان به گونههایی مانند : "تنهاییِ اجتماعی"، "تنهاییِ عاطفی"، "تنهاییِ خانوادگی"، "تنهاییِ رمانتیک"، "تنهاییِ فرهنگی" و... اشاره داشت که هر یک تعریف خاص خود را دارد.
🔹تنهاییهای یلدایی : و امّا، "واگراییهای فرهنگی و اجتماعی" و "دوقطبیشدن اقتصادیِ" ناشی از شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ امروز ایران؛ و همچنین وجود پدیدههای جدیدی همچون : "افزایش سرعت زندگی"،"گسترش وتوسعه فناوریهای مختلف اطلاعاتی و ارتباطی"، "رشد آپارتماننشینی" و "تحولات مختلف در نهاد خانواده از جمله گسترش تکفرزندیها و کوچکشدن دائره خویشاندی"؛ در کنارِ "تشریفاتی" و "جشنوارهای" شدن مراسم شبهای یلدا؛ سبب گسترش "تنهاییهای یلدایی" نزد ایرانیان شدهاند! در این رابطه میتوان گفت : حضور اعضای خانواده و بستگانِ نزدیک در کنارِ هم در شبهای یلدا، "بی گفتگو" و سرگرم با گوشیهای موبایل، نشانه وجود و گسترش "تنهاییِ خانوادگی" در شبهای یلدا است. همچنین به دلایل مختلف، بسیاری از فرزندان امروز از داشتن عمو یا عمه یا دایی یا خاله محرومند و این کوچکشدنِ دایره بستگان نیز به نوبه خود یک تنهاییِ نوپدید، تحت عنوانِ "تنهاییِ خویشاوندی" را سبب شده که در شبهای یلدا خود را نشان میدهند. گسترش برنامههای جشنوارهای در شبهای یلدا، و استقبال از چنین برنامههایی نیز به نوبه خود فرار از تنهاییهای خانوادگی را تداعی میکنند! برنامهریزان این قبیل جشنها خوب است بدانند که هدف از شب یلدا، خوردن و نوشیدن و شادمانی کردن نیست، بلکه گفتگو، مهرورزی و همدلی است.
Forwarded from حسین علیزاده/دیپلمات (Hossein Alizadeh)
🟢 سرنوشت محمدعلی شاه
🔴سید حسن تقی زاده می گوید ...
برای اخراج محمدعلیشاه هیئتی تعیین شد که من هم جزء آنها بودم.
روزی که ترتیب اخراج وی را دادیم، دارای قیافهای تکیده و شکسته بود.
با آنکه در مورد اخراج محمدعلیشاه خبری منتشر نشده بود، ولی عدهای زیاد در مقابل سفارت انگلیس در" زرگنده " آمده بودند و بعضی هم با خود اسلحه داشتند و میخواستند انتقام خود را از آن مرد بگیرند.
هیئت متوجه شد و از شهربانی درخواست کرد که عدهای قزاق بفرستند.
قزاقها آمدند و در دو طرف مستقر شدند.
قیافۀ جمعیت بینهایت غضبناک و عصبانی بود.
هیئت انتظار داشت که واقعهای روی بدهد.
ازاینرو من جلو جمعیت رفته و آنها را به آرامش دعوت کردم.
ولی جمعیت همچنان عصبانی بود. تصمیم گرفته شد شاه مخلوع را از درِ پنهانی سفارت خارج کنیم.
شاه مخلوع وقتی مرا دید با قیافۀ بغضگرفته جلو آمده و به ترکی شروع به احوالپرسی کرد.
گریه به شاه امان نمیداد. من به او گفتم چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟
بغض شاه ترکید.
گفت:
«خدا ذلیل کند شاپشال و امیربهادر جنگ را، آنها مرا اغفال کردند تا روبهروی ملتم بایستم.»
گفتم:
«عذر بدتر از گناه.»
به او گفتم:
«بههرحال الان چارهای نیست و خودکرده را تدبیر نیست. باید هرچهزودتر خاک ایران را ترک کنی. تا چه وقت میخواهی به این زندگی ذلتبار ادامه بدهی و زیر بیرق خارجی بمانی.»
شاه در این موقع با صدای بلند میگریست بهطوریکه همه هیئت و سفرای روس و انگلیس از این حالت روحی شاه متأثر شدند.
محمدعلیشاه دیگر آن شاهی نبود که روبهروی ملت خود ایستاده بود. مثل بچه مطیعی شده بود که پناهگاهی میجست.
چون شایع بود که محمدعلیشاه قصد خروج مقداری از جواهرات سلطنتی را دارد،
ستارخان به ترکی با فریاد گفت: «جیبها و اثاثهاش را بگردید.»
من نزد ستارخان رفته و باز به ترکی به او گفتم رعایت این مردک بیچاره را بکنید.
این در وضع روحی بدی است. ستارخان گفت:
«مَن بیلمیرم» یعنی من نمیدانم. من پیشنهاد کردم برای آنکه بهانهای به دست کسی داده نشود، اثاثیه شاه و حتی جیبهایش را به شکل زنندهای بازرسی کردند.
چند قطعه جواهر پیدا کردند که بلافاصله صورتمجلس شد و اعضای هیئت زیر آن را امضا کردند.
ستارخان پا از این فراتر گذاشت و گفت اثاثۀ ملکه،جهان خانمش را هم بگردید.
من گفتم: «این کار زننده است.» ستارخان چند زن را از بین کسانی که بیرون سفارت منتظر خروج محمدعلیشاه بودند صدا کرد و گفت اثاثیۀ خانم و خدمه را هم بگردید.
زنها حتی سینهبند خانم را هم گشتند و در آنجا چند قطعه الماس یافتند.
شاه خواست مانع شود، ستارخان به ترکی گفت: «هرچه جنایت کردی بس نبود، حالا میخواهی داراییهای "رعیت" را به تاراج ببری؟»
ناسزایی هم نثار شاه کرد.
من هرچه خواستم ستارخان را دعوت به آرامش کنم میسر نمیشد و او مرتب مثل شیر میغرید و اسلحهاش را تکان میداد...
در آخر محمدعلیشاه به اعضای هیئت دست داد و از بعضی حلالیت طلبید،!!!
ولی چه سود؟ !!
محمدعلی شاه لکهای را که بر دامن تاریخ گذاشت هیچوقت پاک نخواهد شد.
او ملتی را که آزادی میخواست کشت.
مجلس را به توپ بست. ملکالمتکلمین و صوراسرافیل را در باغ شاه خفه کرد.
بههرحال صحنهای بود دردناک و ناراحتکننده.
در دل گفتم :
یک پایان رقت بار؛
این است سرنوشت مستبدان، آدمکشان!
📚بن مایه مشروطیت ایران،
✍️محمود ستایش ،
ص ۱۰۴ تا ۱۰۷
🔴سید حسن تقی زاده می گوید ...
برای اخراج محمدعلیشاه هیئتی تعیین شد که من هم جزء آنها بودم.
روزی که ترتیب اخراج وی را دادیم، دارای قیافهای تکیده و شکسته بود.
با آنکه در مورد اخراج محمدعلیشاه خبری منتشر نشده بود، ولی عدهای زیاد در مقابل سفارت انگلیس در" زرگنده " آمده بودند و بعضی هم با خود اسلحه داشتند و میخواستند انتقام خود را از آن مرد بگیرند.
هیئت متوجه شد و از شهربانی درخواست کرد که عدهای قزاق بفرستند.
قزاقها آمدند و در دو طرف مستقر شدند.
قیافۀ جمعیت بینهایت غضبناک و عصبانی بود.
هیئت انتظار داشت که واقعهای روی بدهد.
ازاینرو من جلو جمعیت رفته و آنها را به آرامش دعوت کردم.
ولی جمعیت همچنان عصبانی بود. تصمیم گرفته شد شاه مخلوع را از درِ پنهانی سفارت خارج کنیم.
شاه مخلوع وقتی مرا دید با قیافۀ بغضگرفته جلو آمده و به ترکی شروع به احوالپرسی کرد.
گریه به شاه امان نمیداد. من به او گفتم چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟
بغض شاه ترکید.
گفت:
«خدا ذلیل کند شاپشال و امیربهادر جنگ را، آنها مرا اغفال کردند تا روبهروی ملتم بایستم.»
گفتم:
«عذر بدتر از گناه.»
به او گفتم:
«بههرحال الان چارهای نیست و خودکرده را تدبیر نیست. باید هرچهزودتر خاک ایران را ترک کنی. تا چه وقت میخواهی به این زندگی ذلتبار ادامه بدهی و زیر بیرق خارجی بمانی.»
شاه در این موقع با صدای بلند میگریست بهطوریکه همه هیئت و سفرای روس و انگلیس از این حالت روحی شاه متأثر شدند.
محمدعلیشاه دیگر آن شاهی نبود که روبهروی ملت خود ایستاده بود. مثل بچه مطیعی شده بود که پناهگاهی میجست.
چون شایع بود که محمدعلیشاه قصد خروج مقداری از جواهرات سلطنتی را دارد،
ستارخان به ترکی با فریاد گفت: «جیبها و اثاثهاش را بگردید.»
من نزد ستارخان رفته و باز به ترکی به او گفتم رعایت این مردک بیچاره را بکنید.
این در وضع روحی بدی است. ستارخان گفت:
«مَن بیلمیرم» یعنی من نمیدانم. من پیشنهاد کردم برای آنکه بهانهای به دست کسی داده نشود، اثاثیه شاه و حتی جیبهایش را به شکل زنندهای بازرسی کردند.
چند قطعه جواهر پیدا کردند که بلافاصله صورتمجلس شد و اعضای هیئت زیر آن را امضا کردند.
ستارخان پا از این فراتر گذاشت و گفت اثاثۀ ملکه،جهان خانمش را هم بگردید.
من گفتم: «این کار زننده است.» ستارخان چند زن را از بین کسانی که بیرون سفارت منتظر خروج محمدعلیشاه بودند صدا کرد و گفت اثاثیۀ خانم و خدمه را هم بگردید.
زنها حتی سینهبند خانم را هم گشتند و در آنجا چند قطعه الماس یافتند.
شاه خواست مانع شود، ستارخان به ترکی گفت: «هرچه جنایت کردی بس نبود، حالا میخواهی داراییهای "رعیت" را به تاراج ببری؟»
ناسزایی هم نثار شاه کرد.
من هرچه خواستم ستارخان را دعوت به آرامش کنم میسر نمیشد و او مرتب مثل شیر میغرید و اسلحهاش را تکان میداد...
در آخر محمدعلیشاه به اعضای هیئت دست داد و از بعضی حلالیت طلبید،!!!
ولی چه سود؟ !!
محمدعلی شاه لکهای را که بر دامن تاریخ گذاشت هیچوقت پاک نخواهد شد.
او ملتی را که آزادی میخواست کشت.
مجلس را به توپ بست. ملکالمتکلمین و صوراسرافیل را در باغ شاه خفه کرد.
بههرحال صحنهای بود دردناک و ناراحتکننده.
در دل گفتم :
یک پایان رقت بار؛
این است سرنوشت مستبدان، آدمکشان!
📚بن مایه مشروطیت ایران،
✍️محمود ستایش ،
ص ۱۰۴ تا ۱۰۷
#مائو، رهبر و بنیانگذار چین کمونیست تا زمانی که زنده بود هشتاد و هشت درصد مردم چین را در زیر خط فقر نگهداشته بود.در واقع ، ملتی را گروگان سیاست های انقلابی اش کرده بود.تا زنده بود اجازه هیچ اصلاح و تغییری را در سیاست های کلان کشورش نداد چون انجام این اصلاحات را معادل با تضعیف قدرتش می دانست.مائو رهبر بدی بود که عملا ملتش را خودخواهانه به دنبال خودش می کشید، به سوی جهنم فقر و قحطی و گرسنگی.هفتاد میلیون چینی قربانی سیاست های احمقانهاش شدند تا این که عاقبت مرد و راه را برای ورود رهبران عاقلی چون #تنگ_شیائوپینگ باز کرد.تنگ همان ابتدا به سران حزب کمونیست گفت که اگر مردم را از فقر نجات ندهیم حکومتمان سقوط خواهد کرد.گفت که هیچ تضاد بنیادینی بین سوسیالیسم و اقتصاد بازار آزاد وجود ندارد.گفت پولدار شدن باشکوه است.گفت فقیر بودن ننگ است.گفت اصلاحات انقلاب دوم چین است.
اما درخشان ترین حرفش این بود:"اهمیتی ندارد که گربه سفید است یا سیاه ؛ مهم آن است که بتواند موش را بگیرد." منظورش از این حرف این بود که : هدف اصلی ما از بین بردن فقر است و به همین دلیل مجازیم که از سرمایه ، تکنولوژی و روش های امپریالیست ها برای رسیدن به این هدف استفاده کنیم.منظورش این بود که اقتصاد بر ایدئولوژی تقدم دارد و باید به هر وسیله ای که شده فقر را از کشور ریشه کن کرد.
تنگ شیائو پینگ با استفاده از همین سیاست ها توانست تعداد جمعیت فقیر کشورش را از هشتاد و هشت درصد زمان مائو به زیر یک درصد امروز برساند.
اما یک توضیح اضافی:شخصا هیچ علاقه ای به الگوی چینی ندارم و این الگو را هم هرگز توصیه نمی کنم.باید توجه داشت که تعدادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ ،از جمله اعمال دموکراسی درونحزبی،کمرنگ کردن اقتصاد دولتی،کوتاه کردن دست ارتش از اقتصاد ،اعمال حاکمیت قانون ، محترم دانستن حق مالکیت خصوصی،پذیرش سرمایه خارجی و ... طی سالهای اخیر در چین رو به قهقرا گذاشته و به همین دلیل آینده الگوی چینی نامشخص است.در کتابها خواندهایم یک خصوصیت اصلی هر حرکت رفرمیستی بازگشتناپذیر بودن آن است.با توجه به همین اصل میتوان نتیجه گرفت که شمار زیادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ،به رغم تاثیر شگرف آنها در بهبود زندگی مردم، رفرم واقعی نبودند که اگر بودند الان شاهد عدول از آنها نبودیم. رفرم واقعی نیازمند تحولات ساختاری و بریدن تام و تمام رشتههای استبدادی است.اصلاحاتی که غایت خواستهاش تبدیل کردن یک نظام اقتدارگرای فقرگرا به یک نظام اقتدارگرای توسعهگرا باشد راه به جایی نمیبرد .ذات منحط قدرت استبدادی تحمل هیچ رفرمی را ندارد.
✍بیژن اشتری/مترجم و نویسنده
اما درخشان ترین حرفش این بود:"اهمیتی ندارد که گربه سفید است یا سیاه ؛ مهم آن است که بتواند موش را بگیرد." منظورش از این حرف این بود که : هدف اصلی ما از بین بردن فقر است و به همین دلیل مجازیم که از سرمایه ، تکنولوژی و روش های امپریالیست ها برای رسیدن به این هدف استفاده کنیم.منظورش این بود که اقتصاد بر ایدئولوژی تقدم دارد و باید به هر وسیله ای که شده فقر را از کشور ریشه کن کرد.
تنگ شیائو پینگ با استفاده از همین سیاست ها توانست تعداد جمعیت فقیر کشورش را از هشتاد و هشت درصد زمان مائو به زیر یک درصد امروز برساند.
اما یک توضیح اضافی:شخصا هیچ علاقه ای به الگوی چینی ندارم و این الگو را هم هرگز توصیه نمی کنم.باید توجه داشت که تعدادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ ،از جمله اعمال دموکراسی درونحزبی،کمرنگ کردن اقتصاد دولتی،کوتاه کردن دست ارتش از اقتصاد ،اعمال حاکمیت قانون ، محترم دانستن حق مالکیت خصوصی،پذیرش سرمایه خارجی و ... طی سالهای اخیر در چین رو به قهقرا گذاشته و به همین دلیل آینده الگوی چینی نامشخص است.در کتابها خواندهایم یک خصوصیت اصلی هر حرکت رفرمیستی بازگشتناپذیر بودن آن است.با توجه به همین اصل میتوان نتیجه گرفت که شمار زیادی از رفرمهای تنگشیائوپینگ،به رغم تاثیر شگرف آنها در بهبود زندگی مردم، رفرم واقعی نبودند که اگر بودند الان شاهد عدول از آنها نبودیم. رفرم واقعی نیازمند تحولات ساختاری و بریدن تام و تمام رشتههای استبدادی است.اصلاحاتی که غایت خواستهاش تبدیل کردن یک نظام اقتدارگرای فقرگرا به یک نظام اقتدارگرای توسعهگرا باشد راه به جایی نمیبرد .ذات منحط قدرت استبدادی تحمل هیچ رفرمی را ندارد.
✍بیژن اشتری/مترجم و نویسنده
در ۱ ژوئن ۱۹۶۲، در واکنش به افزایش شدید قیمت کره و گوشت، اعتصابی در کارخانه لوکوموتیو برقی نووچرکاسک که ۱۳۰۰۰ کارگر در آن مشغول به کار بودند، آغاز شد. این توقف بلافاصله به شرکتهای صنعتی همسایه گسترش یافت. تلاشهای مقامات محلی برای متوقف کردن اعتصاب بینتیجه ماند. دولت مرکزی به رهبری نیکیتا خروشچف چنان نگران شد که شش نفر از رهبران ارشد حزب برای رسیدگی به این وضعیت اعزام شدند. اگرچه توافق از طریق مذاکره منتفی نشد، اما چندین هزار سرباز و همچنین واحدهای تانک مستقر شدند.
روز بعد، هزاران کارگر برای ارائه خواستههای خود مبنی بر کاهش قیمتها و افزایش دستمزدها به شهر راهپیمایی کردند. در جریان درگیری بین اعتصابکنندگان و نیروهای دولتی، تیراندازی آغاز شد که منجر به بیست و چهار کشته و دهها زخمی جدی شد. صدها نفر دستگیر شدند و یک سری محاکمات به دنبال آن انجام شد. هفت اعتصابکننده به اعدام محکوم شدند و بسیاری دیگر به حبسهای طولانی مدت محکوم شدند. رژیم عملاً آنچه را که اتفاق افتاده بود، لاپوشانی کرد. در خارج از اتحاد جماهیر شوروی، اطلاعات کمی در مورد این وقایع وجود داشت تا اینکه الکساندر سولژنیتسین چندین صفحه را در کتاب مجمعالجزایر گولاگ به آنها اختصاص داد. در سالهای آخر دوران گورباچف، برای اولین بار اطلاعاتی در رسانههای شوروی منتشر شد.
رویدادهای نووچرکاسک، که به "شنبه خونین" معروف شد، به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد. رهبری که دیگر هرگز جرات افزایش قیمت مواد غذایی را نداشت، مجبور شد یارانه کشاورزی را حتی بیشتر افزایش دهد و در نتیجه اقتصاد را به شدت نامتعادل کند. علاوه بر این، با آشکار شدن اطلاعات مربوط به قتل عام اعتصابکنندگان، مشروعیت آنچه مدتها "دولت کارگری" اعلام میشد، به طور قطع تضعیف شد.
روز بعد، هزاران کارگر برای ارائه خواستههای خود مبنی بر کاهش قیمتها و افزایش دستمزدها به شهر راهپیمایی کردند. در جریان درگیری بین اعتصابکنندگان و نیروهای دولتی، تیراندازی آغاز شد که منجر به بیست و چهار کشته و دهها زخمی جدی شد. صدها نفر دستگیر شدند و یک سری محاکمات به دنبال آن انجام شد. هفت اعتصابکننده به اعدام محکوم شدند و بسیاری دیگر به حبسهای طولانی مدت محکوم شدند. رژیم عملاً آنچه را که اتفاق افتاده بود، لاپوشانی کرد. در خارج از اتحاد جماهیر شوروی، اطلاعات کمی در مورد این وقایع وجود داشت تا اینکه الکساندر سولژنیتسین چندین صفحه را در کتاب مجمعالجزایر گولاگ به آنها اختصاص داد. در سالهای آخر دوران گورباچف، برای اولین بار اطلاعاتی در رسانههای شوروی منتشر شد.
رویدادهای نووچرکاسک، که به "شنبه خونین" معروف شد، به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد. رهبری که دیگر هرگز جرات افزایش قیمت مواد غذایی را نداشت، مجبور شد یارانه کشاورزی را حتی بیشتر افزایش دهد و در نتیجه اقتصاد را به شدت نامتعادل کند. علاوه بر این، با آشکار شدن اطلاعات مربوط به قتل عام اعتصابکنندگان، مشروعیت آنچه مدتها "دولت کارگری" اعلام میشد، به طور قطع تضعیف شد.
Forwarded from F. KH
🌺📚🌺
گاهی تاریخ، کتابهای کهنه را از قفسه بیرون میکشد که نه برای تجدید خاطره که برای فهم زمان و درک شرایط، در پیش روی ما قرار دهد.
رمان *طاعون* یکی از شاهکارهای ادبی *آلبر کامو* یکی از همین کتابها است.
قصهی شهری محاصره شده توسط مرگ، در شهری طاعونزده که استعارهای از هر وضعیت بستهی انسانی است، آلبر کامو به دنبال پاسخ این پرسش میگردد که وقتی راه فرار از معضلات اجتماعی نیست، وظیفهی ما چیست؟
پاسخ کامو یک بیانیهی آتشین برای بر هم زدن جهان نیست. بر عکس، فراخوانی برای حفظ کردن آرمانهایی که در هنگام وحشت در حال نابودی است میباشد: انسانیت، وظیفهشناسی و همبستگی.
قهرمان رمان طاعون، دکتر برنار ریو، مردی خسته است که هر روز با مرگ روبهرو میشود. انگیزهی او ساختن دنیایی بهتر نیست، بلکه انجام وظیفهاش است.
وقتی از او میپرسند که چرا خود را به خطر میاندازی، پاسخی میدهد که چکیدهی تمام فلسفهی مقاومت در این کتاب است:
«این شغل من است».
در چنین جهانی، شرافت، در انجام ِ درستِ کارهای هر فرد خلاصه میشود، پزشک باید خوب درمان کند، معلم باید خوب درس بدهد و یک نویسنده یا شاعر باید کلمات دقیق را پیدا کند. اینها سنگرهای کوچکی در برابر معضلات اجتماعی هستند.
این نبرد درونی برای حفظ انسانیت، در شخصیت رامبرِ روزنامهنگار، به اوج میرسد. او که از بیرون به شهر آمده، تمام تلاش خود را میکند تا فرار کند و به زندگی شخصی و عشقش باز گردد. او باور دارد که این فاجعه به او ربطی ندارد، اما درست در لحظهای که راه فرار باز میشود، میماند! چرا؟ چون به قول خودش، «شرمآور است که انسان به تنهایی خوشبخت باشد».
این کشف دردناک، همان نقطهای است که فردیت به مسوولیت اجتماعی گره میخورد. کامو به ما میگوید که در بحرانهای جمعی، خوشبختی فردی یک دروغ آرامشبخش بیش نیست.
پایان کتاب «طاعون» یک پیروزی شیرین نیست، یک هشدار تلخ است. وقتی دروازههای شهر باز میشود و مردم غرق در شادی هستند، دکتر ریو میداند که این فقط یک آتشبس است. او میداند که «میکروب طاعون هرگز نمیمیرد.» و صبورانه در جایی پنهان میشود تا روزی دوباره باز گردد.
این همان حقیقت عریانی است که کامو پیش روی بشر میگذارد. مبارزه با شر، یک پروژه با نقطهی پایانِ مشخص نیست، یک وظیفهی انسانی بیپایان است. وظیفهی ما ساختن آرمانشهر نیست، بلکه ساختن همین سنگرهای کوچک شرافت در برابر هر طاعونی است که در هر نسل، دوباره از راه میرسد. این سنگرها، شاید تنها و بهترین اثری است که در نهایت برایمان باقی میمانند.
🌺📚🌺
گاهی تاریخ، کتابهای کهنه را از قفسه بیرون میکشد که نه برای تجدید خاطره که برای فهم زمان و درک شرایط، در پیش روی ما قرار دهد.
رمان *طاعون* یکی از شاهکارهای ادبی *آلبر کامو* یکی از همین کتابها است.
قصهی شهری محاصره شده توسط مرگ، در شهری طاعونزده که استعارهای از هر وضعیت بستهی انسانی است، آلبر کامو به دنبال پاسخ این پرسش میگردد که وقتی راه فرار از معضلات اجتماعی نیست، وظیفهی ما چیست؟
پاسخ کامو یک بیانیهی آتشین برای بر هم زدن جهان نیست. بر عکس، فراخوانی برای حفظ کردن آرمانهایی که در هنگام وحشت در حال نابودی است میباشد: انسانیت، وظیفهشناسی و همبستگی.
قهرمان رمان طاعون، دکتر برنار ریو، مردی خسته است که هر روز با مرگ روبهرو میشود. انگیزهی او ساختن دنیایی بهتر نیست، بلکه انجام وظیفهاش است.
وقتی از او میپرسند که چرا خود را به خطر میاندازی، پاسخی میدهد که چکیدهی تمام فلسفهی مقاومت در این کتاب است:
«این شغل من است».
در چنین جهانی، شرافت، در انجام ِ درستِ کارهای هر فرد خلاصه میشود، پزشک باید خوب درمان کند، معلم باید خوب درس بدهد و یک نویسنده یا شاعر باید کلمات دقیق را پیدا کند. اینها سنگرهای کوچکی در برابر معضلات اجتماعی هستند.
این نبرد درونی برای حفظ انسانیت، در شخصیت رامبرِ روزنامهنگار، به اوج میرسد. او که از بیرون به شهر آمده، تمام تلاش خود را میکند تا فرار کند و به زندگی شخصی و عشقش باز گردد. او باور دارد که این فاجعه به او ربطی ندارد، اما درست در لحظهای که راه فرار باز میشود، میماند! چرا؟ چون به قول خودش، «شرمآور است که انسان به تنهایی خوشبخت باشد».
این کشف دردناک، همان نقطهای است که فردیت به مسوولیت اجتماعی گره میخورد. کامو به ما میگوید که در بحرانهای جمعی، خوشبختی فردی یک دروغ آرامشبخش بیش نیست.
پایان کتاب «طاعون» یک پیروزی شیرین نیست، یک هشدار تلخ است. وقتی دروازههای شهر باز میشود و مردم غرق در شادی هستند، دکتر ریو میداند که این فقط یک آتشبس است. او میداند که «میکروب طاعون هرگز نمیمیرد.» و صبورانه در جایی پنهان میشود تا روزی دوباره باز گردد.
این همان حقیقت عریانی است که کامو پیش روی بشر میگذارد. مبارزه با شر، یک پروژه با نقطهی پایانِ مشخص نیست، یک وظیفهی انسانی بیپایان است. وظیفهی ما ساختن آرمانشهر نیست، بلکه ساختن همین سنگرهای کوچک شرافت در برابر هر طاعونی است که در هر نسل، دوباره از راه میرسد. این سنگرها، شاید تنها و بهترین اثری است که در نهایت برایمان باقی میمانند.
🌺📚🌺
Forwarded from اخبار فوری/ مهم🔖
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لحظه تسلیم شدن امپراتور ژاپن، امپراتور ژاپن تصمیم گرفت جان مردم مهم تر از قدرت خودش باشد.
✍
✍
Forwarded from پستچی
«رشت شهر قشنگی است. بناهای آن بهکلی با سبک ابنیهٔ طهران و قزوین تفاوت دارد و شبیه به اروپاست. سبزیمیدان آن خیلی خوب جائی است اما کوچههای آن تنگ و کثیف و گِل است. انزلی و غازیان از رشت پاکیزهتر است و آن هم قشنگ است و به اروپا بیشتر شباهت دارد؛ بهخصوص غازیان که صرف اروپایی است. وجود دهنهٔ دریا و لتکهها و کشتیها که در بندر هستند صفای مخصوصی به انزلی و غازیان میدهد.
...در اطاقها هروقت در باز باشد و همچنین در کوچه و بازار گاهی بوی عطر نارنج و پرتقال به مشام میرسد. مختصر عالم مخصوصی است غیر از عالم تهران و غیره.»
- «یادداشتهای روزانهٔ محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس، دسامبر ۱۹۱۸ - اوت ۱۹۲۰»، به کوشش محمدافشین وفایی و پژمان فیروزبخش، صفحهٔ ۵-۶.
...در اطاقها هروقت در باز باشد و همچنین در کوچه و بازار گاهی بوی عطر نارنج و پرتقال به مشام میرسد. مختصر عالم مخصوصی است غیر از عالم تهران و غیره.»
- «یادداشتهای روزانهٔ محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس، دسامبر ۱۹۱۸ - اوت ۱۹۲۰»، به کوشش محمدافشین وفایی و پژمان فیروزبخش، صفحهٔ ۵-۶.
در سودمندی فرهنگ تاریخی
شاید تاریخ و فرهنگ آن برای بسیاری معنی خاصی نداشته باشد و هرگز در معنای آن فکر نکردهاند ولی همین بیاهمیت بودن نسبت به آن باعث میشود هرگز درک درستی از زندگی نداشته باشند! تاریخ همه چیز است ؛ گذشته، حال و آینده.
فرهنگ مجموعهای از رفتارها، منشها و بهطور کلی رفتارهایی است که در طول تاریخ برای یک قوم به دست میآید. درواقع میراث شفاهی یک قوم در گذشته و یک سرمایه ملی در آینده است. گذشته تاریخ است حال تاریخ می شود گذشته و حال است که آینده را میسازند، هرکس درک درستی از تاریخ داشته باشد گذشته را میفهمد وهرکس گذشته را بفهمد حال و آینده نیز بهخودی خود شناخته میشوند.
با ترویج فرهنگ تاریخی و تعمق در آن متوجه میشویم که تاریخ همه چیز انسان است، تاریخ علم مادر است چون با همه علوم در ارتباط است و خیلی از علوم برای پیشبرد کار خود از تاریخ استفاده میکنند و برعکس. تاریخ نیز از همه علوم استفاده میکند. یعنی فرهنگ تاریخی در تمام علوم محسوس است و فرهنگ علوم دیگر نیز در تاریخ انباشته شده است.
تاریخ اگر درست درک شود، درک درستی از انسان و انسانیت و فرهنگی که تاریخ مروج آن است به درستی شناخته میشود، انسان با تاریخ است که زنده است زیرا تاریخ است که فرهنگ را زنده نگه می دارد و فرهنگ است که به انسان هویت میدهد و او را زنده نگه میدارد. بسیاری از افراد میگویند تاریخ یعنی گذشته و به درد نمی خورد! "گذشته" چرا این کلمه باید درک شود؟! زیرا گذشته هویت انسانهاست و تنها با آن میتوان ارزش فرهنگی انسان بودن و انسانیت را سنجید. بسیاری از رازهای نهفته با تاریخ است که افشا میشوند و به درد جامعه بشریت میخورند. اگر فرهنگ تاریخی در طول زمان به آیندگان منتقل نشود همواره بشر باید از نو شروع کند. درواقع تاریخ بر مبنای حقیقت ستون فقرات جوامع انسانی برای بهتر زیستن بهتر را به ما میآموزد. اگر تاریخ دروغ بگوید ارزش انسانیت را پایین آورده و زجر و درد ناشی از آن را به رخ انسان میکشد و این موجود تشنه حقیقت را از ادامه زندگی باز می دارد.
تاریخ چه هنگامی که به ذکر امپراتوریها میپردازد و چه هنگامی که به روایت کدخدای یک ده میپردازد، فرهنگ خود را بر همگان عرضه میدارد و نباید وظیفه خود یعنی حقیقتگویی را از یاد ببرد. تاریخ، بشر را از کودکی تا کهنسالی همراهی می کند پس چه بهتر است که کوله بارش پر از فرهنگ باشد، فرهنگی انباشته از حق و حقیقت؛ تا هرجا لازم است این موجود درمانده یعنی انسان را از فواید حقیقت مستفی کند، زیرا برای بشریت هیچچیز به اندازه حقیقت نمیتواند مفید باشد.
نوشته: اسماعیل سپهوند
شاید تاریخ و فرهنگ آن برای بسیاری معنی خاصی نداشته باشد و هرگز در معنای آن فکر نکردهاند ولی همین بیاهمیت بودن نسبت به آن باعث میشود هرگز درک درستی از زندگی نداشته باشند! تاریخ همه چیز است ؛ گذشته، حال و آینده.
فرهنگ مجموعهای از رفتارها، منشها و بهطور کلی رفتارهایی است که در طول تاریخ برای یک قوم به دست میآید. درواقع میراث شفاهی یک قوم در گذشته و یک سرمایه ملی در آینده است. گذشته تاریخ است حال تاریخ می شود گذشته و حال است که آینده را میسازند، هرکس درک درستی از تاریخ داشته باشد گذشته را میفهمد وهرکس گذشته را بفهمد حال و آینده نیز بهخودی خود شناخته میشوند.
با ترویج فرهنگ تاریخی و تعمق در آن متوجه میشویم که تاریخ همه چیز انسان است، تاریخ علم مادر است چون با همه علوم در ارتباط است و خیلی از علوم برای پیشبرد کار خود از تاریخ استفاده میکنند و برعکس. تاریخ نیز از همه علوم استفاده میکند. یعنی فرهنگ تاریخی در تمام علوم محسوس است و فرهنگ علوم دیگر نیز در تاریخ انباشته شده است.
تاریخ اگر درست درک شود، درک درستی از انسان و انسانیت و فرهنگی که تاریخ مروج آن است به درستی شناخته میشود، انسان با تاریخ است که زنده است زیرا تاریخ است که فرهنگ را زنده نگه می دارد و فرهنگ است که به انسان هویت میدهد و او را زنده نگه میدارد. بسیاری از افراد میگویند تاریخ یعنی گذشته و به درد نمی خورد! "گذشته" چرا این کلمه باید درک شود؟! زیرا گذشته هویت انسانهاست و تنها با آن میتوان ارزش فرهنگی انسان بودن و انسانیت را سنجید. بسیاری از رازهای نهفته با تاریخ است که افشا میشوند و به درد جامعه بشریت میخورند. اگر فرهنگ تاریخی در طول زمان به آیندگان منتقل نشود همواره بشر باید از نو شروع کند. درواقع تاریخ بر مبنای حقیقت ستون فقرات جوامع انسانی برای بهتر زیستن بهتر را به ما میآموزد. اگر تاریخ دروغ بگوید ارزش انسانیت را پایین آورده و زجر و درد ناشی از آن را به رخ انسان میکشد و این موجود تشنه حقیقت را از ادامه زندگی باز می دارد.
تاریخ چه هنگامی که به ذکر امپراتوریها میپردازد و چه هنگامی که به روایت کدخدای یک ده میپردازد، فرهنگ خود را بر همگان عرضه میدارد و نباید وظیفه خود یعنی حقیقتگویی را از یاد ببرد. تاریخ، بشر را از کودکی تا کهنسالی همراهی می کند پس چه بهتر است که کوله بارش پر از فرهنگ باشد، فرهنگی انباشته از حق و حقیقت؛ تا هرجا لازم است این موجود درمانده یعنی انسان را از فواید حقیقت مستفی کند، زیرا برای بشریت هیچچیز به اندازه حقیقت نمیتواند مفید باشد.
نوشته: اسماعیل سپهوند
🔹ازبکستان را بسیاری با سمرقند و بخارا میشناسند؛ با گنبدهای فیروزهای، مدرسههای باشکوه تیموری و خاطرهٔ جادهٔ ابریشم. اما در پس این شکوه معماری، گنجینهای دیگر نهفته است که کمتر دربارهٔ آن سخن گفته میشود: میراث مکتوب فارسی و اسلامی که در کتابخانهها و مراکز پژوهشی این کشور نگهداری میشود.
🔹یکی از مهمترین این مراکز، مؤسسهٔ شرقشناسی ابوریحان بیرونی در شهر تاشکند است؛ نهادی علمی که از بزرگترین مخازن "نسخههای خطی شرق" به شمار میآید و نام دانشمند بزرگ ایرانی ـ خوارزمی، ابوریحان بیرونی، را بر خود دارد. این مؤسسه دهها هزار نسخهٔ خطی و سند تاریخی را در خود جای داده و در میان آنها، آثار فراوانی به زبان فارسی نگهداری میشود؛ آثاری که بخشی از حافظهٔ فرهنگی و تاریخی جهان ایرانی را تشکیل میدهند.
🔹در این مجموعه نسخههای ارزشمندی از متون ادبی، تاریخی، فلسفی، پزشکی، نجومی و عرفانی حفظ شده است؛ از شاهنامههای نفیس فردوسی گرفته تا آثار ابنسینا، متون تاریخی دورههای مختلف اسلامی و رسالههای علمی و ادبی که طی سدهها در شهرهای بزرگ فرهنگی منطقه پدید آمدهاند. بسیاری از این آثار نه فقط برای پژوهشگران آسیای مرکزی، بلکه برای "محققان تاریخ و فرهنگ ایران" نیز اهمیّتی بنیادین دارند.
🔹اهمیّت این گنجینه تا آنجاست که مجموعهٔ موجود نسخههای خطی مؤسسهٔ ابوریحان بیرونی در فهرست «حافظهٔ جهانی» یونسکو ثبت شده است؛ افتخاری که تنها نصیب مجموعههایی میشود که ارزشی فراتر از مرزهای ملی دارند و بخشی از میراث مشترک بشری به شمار میروند.
🔹در کنار این مؤسسه، "کتابخانهٔ ملی ازبکستان" نیز طی سالهای اخیر گامهای مهمی در زمینهٔ حفاظت و دیجیتالسازی آثار کمیاب برداشته است. "سامانهٔ کتابهای نادر ونسخههای خطی این کتابخانه"امکان دسترسی آسان پژوهشگران به فهرست گستردهای از نسخههای خطی، چاپهای سنگی و نیز آثار کمیاب را فراهم کرده و بخشی از این میراث غنی را به فضای دیجیتال منتقل ساخته است.
🔹شاید برای بسیاری شگفتآور باشد که امروز بخشی از مهمترین منابع مطالعات فرهنگ و ادب فارسی نه در تهران، بلکه در تاشکند، سمرقند و بخارا نگهداری میشود. این واقعیّت یادآور آن است که تاریخ فرهنگ فارسی، تاریخی فراتر از مرزهای سیاسی امروز دارد؛ تاریخی که در گسترهای وسیع از "خراسان بزرگ" تا ماوراءالنهر شکل گرفته و در طول قرنها میان ملتها و سرزمینهای گوناگون جریان یافته است.
🔹"نسخههای خطی تاشکند" تنها مجموعهای از کتابهای کهن نیستند؛ آنها حافظهٔ زندهٔ تمدنیاند که شاعران، دانشمندان، مورخان و اندیشمندان بسیاری در ساختن آن سهم داشتهاند. هر برگ از این نسخهها گواهی بر پیوندهای عمیق فرهنگی مردمانی است که روزگاری در گسترهای مشترک میاندیشیدند، مینوشتند و میراثی ماندگار برای آیندگان بر جای میگذاشتند.
🔹هنگامی که از ازبکستان سخن میگوییم، شایسته است در کنار یادکرد از شکوه سمرقند و بخارا، از این گنجینههای خاموش نیز یاد کنیم؛ گنجینههایی که بخشی از تاریخ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را در دل خود حفظ کردهاند و همچنان چشمانتظار پژوهشگرانی هستند که روایتهای نهفته در میان سطرهایشان را دوباره به جهان بازگردد.
🔹یکی از مهمترین این مراکز، مؤسسهٔ شرقشناسی ابوریحان بیرونی در شهر تاشکند است؛ نهادی علمی که از بزرگترین مخازن "نسخههای خطی شرق" به شمار میآید و نام دانشمند بزرگ ایرانی ـ خوارزمی، ابوریحان بیرونی، را بر خود دارد. این مؤسسه دهها هزار نسخهٔ خطی و سند تاریخی را در خود جای داده و در میان آنها، آثار فراوانی به زبان فارسی نگهداری میشود؛ آثاری که بخشی از حافظهٔ فرهنگی و تاریخی جهان ایرانی را تشکیل میدهند.
🔹در این مجموعه نسخههای ارزشمندی از متون ادبی، تاریخی، فلسفی، پزشکی، نجومی و عرفانی حفظ شده است؛ از شاهنامههای نفیس فردوسی گرفته تا آثار ابنسینا، متون تاریخی دورههای مختلف اسلامی و رسالههای علمی و ادبی که طی سدهها در شهرهای بزرگ فرهنگی منطقه پدید آمدهاند. بسیاری از این آثار نه فقط برای پژوهشگران آسیای مرکزی، بلکه برای "محققان تاریخ و فرهنگ ایران" نیز اهمیّتی بنیادین دارند.
🔹اهمیّت این گنجینه تا آنجاست که مجموعهٔ موجود نسخههای خطی مؤسسهٔ ابوریحان بیرونی در فهرست «حافظهٔ جهانی» یونسکو ثبت شده است؛ افتخاری که تنها نصیب مجموعههایی میشود که ارزشی فراتر از مرزهای ملی دارند و بخشی از میراث مشترک بشری به شمار میروند.
🔹در کنار این مؤسسه، "کتابخانهٔ ملی ازبکستان" نیز طی سالهای اخیر گامهای مهمی در زمینهٔ حفاظت و دیجیتالسازی آثار کمیاب برداشته است. "سامانهٔ کتابهای نادر ونسخههای خطی این کتابخانه"امکان دسترسی آسان پژوهشگران به فهرست گستردهای از نسخههای خطی، چاپهای سنگی و نیز آثار کمیاب را فراهم کرده و بخشی از این میراث غنی را به فضای دیجیتال منتقل ساخته است.
🔹شاید برای بسیاری شگفتآور باشد که امروز بخشی از مهمترین منابع مطالعات فرهنگ و ادب فارسی نه در تهران، بلکه در تاشکند، سمرقند و بخارا نگهداری میشود. این واقعیّت یادآور آن است که تاریخ فرهنگ فارسی، تاریخی فراتر از مرزهای سیاسی امروز دارد؛ تاریخی که در گسترهای وسیع از "خراسان بزرگ" تا ماوراءالنهر شکل گرفته و در طول قرنها میان ملتها و سرزمینهای گوناگون جریان یافته است.
🔹"نسخههای خطی تاشکند" تنها مجموعهای از کتابهای کهن نیستند؛ آنها حافظهٔ زندهٔ تمدنیاند که شاعران، دانشمندان، مورخان و اندیشمندان بسیاری در ساختن آن سهم داشتهاند. هر برگ از این نسخهها گواهی بر پیوندهای عمیق فرهنگی مردمانی است که روزگاری در گسترهای مشترک میاندیشیدند، مینوشتند و میراثی ماندگار برای آیندگان بر جای میگذاشتند.
🔹هنگامی که از ازبکستان سخن میگوییم، شایسته است در کنار یادکرد از شکوه سمرقند و بخارا، از این گنجینههای خاموش نیز یاد کنیم؛ گنجینههایی که بخشی از تاریخ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را در دل خود حفظ کردهاند و همچنان چشمانتظار پژوهشگرانی هستند که روایتهای نهفته در میان سطرهایشان را دوباره به جهان بازگردد.
نادرشاه افشار در لحظه مرگ فریاد زد: «مرا نکشید هر چه دارم از آن شما»
روایت دیگری که اهمیت ویژهای دارد، گزارش کشیش لویی بازن، پزشک مخصوص نادرشاه، است؛ کسی که آن شب در چادری نزدیک خیمه نادر حضور داشت. بازن در نامهها و یادداشتهای خود، لحظات قتل را از نزدیک از وصف میکند. به گزارش او، مهاجمان پس از کنار زدن موانع، به خوابگاه نادر رسیدند. شاه از صداها بیدار شد و با صدایی دهشتناک فریاد زد: «کیست؟ شمشیر من کو؟ توپوز [چماق] مرا بیاورید.»
بازن مینویسد این فریاد برای لحظهای مهاجمان را دچار ترس کرد و آنان بیاختیار عقب رفتند. اما در همین هنگام محمدقلیخان و صلاحخان وارد شدند و دیگران را به پیشروی واداشتند. نادر که نیمهعریان بود، هدف ضربه شمشیر قرار گرفت و بر زمین افتاد. چند نفر دیگر نیز شمشیرهای خود را در بدن او فرو بردند. بازن از قول نادر نقل میکند که در واپسین لحظات، در حالی که در خون میغلتید، فریاد زد: «چرا مرا کشتید؟ مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما.» اما سودی نداشت و صلاحخان با ضربهای دیگر، سر او را از تن جدا کرد.
این روایت، علاوه بر جنبه روایی، یک نکته مهم دیگر را هم آشکار میکند: در لحظه قتل، نادرشاه هنوز از هیبت شخصی و اقتدار روانی بالایی برخوردار بود؛ تا آنجا که مهاجمان از شنیدن صدای او به عقب رانده شدند. اما همین اقتدار فردی، دیگر پشتوانه سیاسی و انسانی پیشین را نداشت.
در همان زمان، شاعری فرجامِ شاهی را که ۱۲ سال از تاجگذاریاش میگذشت، چنین سرود:
سرِ شب سَرِ قتل و تاراج داشت / سحرگه نَه تن سر، نَه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری / نه نادر بهجا ماند و نه نادری
بعد از مرگ نادر و قتل او به دست چند تن از سردارانش اردوی نظامی مهیب و رعبآور نادرشاه در یک شب فروپاشید و توطئهگران قتلش به سرغت و راحتی قدرت را در دست گرفتند.
روایت دیگری که اهمیت ویژهای دارد، گزارش کشیش لویی بازن، پزشک مخصوص نادرشاه، است؛ کسی که آن شب در چادری نزدیک خیمه نادر حضور داشت. بازن در نامهها و یادداشتهای خود، لحظات قتل را از نزدیک از وصف میکند. به گزارش او، مهاجمان پس از کنار زدن موانع، به خوابگاه نادر رسیدند. شاه از صداها بیدار شد و با صدایی دهشتناک فریاد زد: «کیست؟ شمشیر من کو؟ توپوز [چماق] مرا بیاورید.»
بازن مینویسد این فریاد برای لحظهای مهاجمان را دچار ترس کرد و آنان بیاختیار عقب رفتند. اما در همین هنگام محمدقلیخان و صلاحخان وارد شدند و دیگران را به پیشروی واداشتند. نادر که نیمهعریان بود، هدف ضربه شمشیر قرار گرفت و بر زمین افتاد. چند نفر دیگر نیز شمشیرهای خود را در بدن او فرو بردند. بازن از قول نادر نقل میکند که در واپسین لحظات، در حالی که در خون میغلتید، فریاد زد: «چرا مرا کشتید؟ مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما.» اما سودی نداشت و صلاحخان با ضربهای دیگر، سر او را از تن جدا کرد.
این روایت، علاوه بر جنبه روایی، یک نکته مهم دیگر را هم آشکار میکند: در لحظه قتل، نادرشاه هنوز از هیبت شخصی و اقتدار روانی بالایی برخوردار بود؛ تا آنجا که مهاجمان از شنیدن صدای او به عقب رانده شدند. اما همین اقتدار فردی، دیگر پشتوانه سیاسی و انسانی پیشین را نداشت.
در همان زمان، شاعری فرجامِ شاهی را که ۱۲ سال از تاجگذاریاش میگذشت، چنین سرود:
سرِ شب سَرِ قتل و تاراج داشت / سحرگه نَه تن سر، نَه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری / نه نادر بهجا ماند و نه نادری
بعد از مرگ نادر و قتل او به دست چند تن از سردارانش اردوی نظامی مهیب و رعبآور نادرشاه در یک شب فروپاشید و توطئهگران قتلش به سرغت و راحتی قدرت را در دست گرفتند.