صدای انترناسیونالیستی
391 subscribers
107 photos
2 videos
38 files
143 links
صدای انترناسیونالیستی از سنت کمونیست چپ دفاع می کند و برای انقلاب کمونیستی میرزمد. تماس از طریق تلگرام internationalists@
Download Telegram
to view and join the conversation
ضرورت انقلاب اجتماعی

"هم به منظور تولید آگاهی کمونیستی در یک مقیاس توده ای، و هم برای پیروزی خود امر [کمونیسم]،تغییر انسانها در یک مقیاس توده ای ضروری است، تغییری که تنها در یک جنبش عملی، یک انقلاب، می تواند صورت بگیرد. بنابراین انقلاب ضروری است نه فقط بخاطر اینکه طبقه حاکم را از هیچ طریق دیگری نمیتوان سرنگون کرد، بلکه به این دلیل نیز که طبقه سرنگون کنندهّ آن تنها در یک انقلاب قادر می شود خود را از همه کثافات اعصار خلاص کند و شایسته بنیاد نهادن جامعه ای نوین گردد."
مارکس ایدئولوژی آلمانی



تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
تفاوتهای ایدئولوژی و آگاهی طبقاتی پرولتری

تقسیم کار به یدی و فکری منجر به پیدایش لایه ای از متخصصین شد که نقش شان، دفاع و تکامل ایده ها بود. چنین انسانهای روشنفکری ایدئولوگها شدند. آگاهی ایدئولوگها یک آگاهی فردی و شخصی بوده است. آگاهی بورژوائی، مذهب و غیره نیز نوعی آگاهی هستند و بنابرین آنها ایدئولوگهای خودشان را دارند. در مقابل آگاهی پرولتری نمیتواند ایدئولوژی باشد و به همین خاطر پرولتاریا ایدئولوگهایی ندارد.

دو معیار مهم برای تمایز بین ایدئولوژی و آگاهی پرولتاریا وجود دارد. اولا پرولتاریا هیچ قدرت اقتصادی ندارد و هیچ هدفی هم مبنی بر استقرار نوع جدیدی از استثمار ندارد. بنابراین نمیتواند روبنای ایدئولوژیک بوجود بیاورد. به همین خاطر در تمامی ایدئولوژی ها انسانها و مناسبات آنان وارونه ظاهر می شود. مارکس این مسئله را در ایدئولوژی آلمانی صفحه 19 این چنین توضیح میدهد:

" اگر در تمامی ایدئولوژی ها ، انسانها و مناسبات آنان همانند [تصویرداخل] جعبه عکاسی وارونه ظاهر میشوند ، این پدیده همانقدر از جریان زندگی تاریخی آنان نشات میگیرد که وارونگی اشیا روی شبکیه از جریان زندگی جسمی آنان."

نکته مهم دیگر بر خلاف آگاهی طبقاتی که دریک پروسه جمعی تکامل می یابد و جمعی است، ایدئولوژی فردی تکامل می یابد و فردی است. برای اینکه بیشتر دقیق باشیم باید اشاره کنیم که آگاهی پرولتری مثل ایدئولوژی، شخصی بوجود نمی آید بلکه یک پدیده اجتماعی و تاریخی است.

" ایدئولوژی، حتی اگر بیان کاملا خوب تسلط یک طبقه اجتماعی باشد، هرگز یک محصول حقیقی جمعی نیست. مثل یک آینه شکسته به هزاران قطعه است که همه منعکس کننده همان تصویر هستند، ایدئولوژی خود را به همه افراد تحمیل می کند."

ایدئولوگها بعنوان بخشی از رو بنای جامعه طبقاتی وظیفه دارند حقانیت جامعه وارونه را نشخوار کنند. بخاطر وجود ایدئولوگها و امکانات بی اندازه آنها است که ایده حاکم، ایده طبقه حاکم می شود.

"افکار طبقه حاکم در هر دوران ، افکار حاکم هستند، یعنی طبقه ای که نیروی حاکمه مادی جامعه است، در عین حال نیروی حاکمه معنوی آن نیز است. طبقه ای که وسائل تولید مادی را در اختیار دارد، در نتیجه وسائل تولید ذهنی را نیز تحت کنترل خواهد داشت، بنحویکه افکار آنها که فاقد وسائل تولید ذهنی هستند در کل تابع آن است. افکار حاکم چیزی بیش از بیان اندیشوار مناسبات مادی مسلط، یعنی مناسبات مادی مسلط ادراک شده بصورت ایده ها نیست، و لذا چیزی بیش از بیان فکری مناسباتی که یک طبقه را طبقه مسلط میکند، و بنابراین افکار تسلط آن طبقه نیست."[مارکس]

بر خلاف پند و اندرز ایدئولوگها در باره آزادی انسان، آزادی انسان یک پدیده تاریخی است. به همین خاطر است که پرولتاریا نمی تواند خودش را آزاد کند، مگر آن که کل بشریت را آزاد کند.

"«آزادی» عملی است تاریخی و نه ذهنی، و از شرایط تاریخی، سطح صنعت، بازرگانی، کشاورزی، مراوده حاصل می شود. ... "[مارکس]


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
معرفی کتاب: «چهار سال قتل های سیاسی»


در سال 1924 گامبل، کتابی منتشر کرد، تحت عنوان«چهار سال قتل های سیاسی». او نه یک کمونیست انقلابی بلکه مدافع جمهوری بورژوایی بود که در ویلمار تاسیس شده بود. باوجود افکار بورژوایی، او در جستجوی این حقیقت بود که چطور قتل های سیاسی در آلمان اتفاق افتاد.

تنها پس از کشتار سیستماتیک بیش از بیست هزار مخالف سیاسی توسط جوخه های مرگ در قلب اروپا بود که انقلاب آلمان در خون پرولتاریای آلمان غرق شد. جوخه های مرگ نه تنها بصورت مسالمت آمیز در کنار ارگانهای رسمی دولت دموکراتیک بودند بلکه با آنها فعالانه نیز همکاری میکردند. نقش کلیدی در قتل عام سیستماتیک بر عهده رسانه ها بوده است، قتل ها را پیشاپیش توجیه میکردند، سپس جوخه های مرگ قتل ها را انجام میدادند. آشنایی با این حوادث و درس گرفتن از آنها برای انقلابیون و پرولتاریا و برای کسانی که نه بدنبال دمکراسی بورژوایی و تعویض حاکمیت بلکه بدنبال انقلاب اجتماعی هستند حائز اهمیت است.


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
حمله به ساختمان کنگره:
دمکراسی بورژوایی چهرۀ حقیقی خود را نشان داد
تنهـا طبقه کــارگـر میتواند آینـده ای ارائـه دهـد!

در نوامبر 2020 سیرک انتخاباتی آمریکا، بایدن را پیروز این سیرک اعلام کرد. از یک سال قبل، ماشین تبلیغاتی بورژوازی به راه افتاده بود تا انسانهای بیشتری را جذب این سیرک انتخاباتی کند. حتی مخالفان (مائوئیستهای آمریکایی) نیز با اعلام خطر پیشروی فاشیسم وارد سیرک شدند تا این نمایش انتخاباتی جذاب تر شود و سیرک انتخاباتی جدیت بیشتری بخود بگیرد. ظاهرا تلاش های شبانه روزی جناحهای راست و چپ سرمایه در مهندسی افکار عمومی نتیجه داد و سیرک انتخاباتی سال 2020 ایالات متحده، توانست بالاترین میزان مشارکت را در 120 سال اخیر داشته باشد.[1]

جمهوری خواهان و در راس آنها ترامپ با ادعای تقلب گسترده در انتخابات، خواهان لغو نتایج انتخابات بودند. ادعای تقلب گسترده در سیرک انتخاباتی، آن هم در بزرگترین دمکراسی جهان که حداقل در 30 سال گذشته، لشکر کشی های خود را بنام دمکراسی و برای تحقق دمکراسی انجام داده است و قرار بود دمکراسی خود را از طریق جنگ صادر کند، عملا مفهوم دمکراسی را زیر سوال میبرد. 6 ژانویه قرار بود کنگره آمریکا شمارش آرا کالج انتخابات را انجام دهد و نتیجه نهایی را اعلام کند تا دمکراسی خدشه دار نشود. همزمان ترامپ از پشت یک محافظ شیشه ای برای طرفداران خود سخنرانی میکرد، ترامپ از هواداران خود خواست به سمت قبله گاه دمکراسی (کنگرۀ آمریکا) حرکت کنند و نشان دهند هرگز تسلیم نخواهند شد و چنین گفت:

"ما هرگز تسلیم نخواهیم شد. ما هرگز [نتیجه انتخابات] را قبول نخواهیم کرد... شما هرگز کشورمان را با ضعف پس نخواهید داد. شما باید قدرت خود را نشان دهید و باید قوی باشید. ما خواسته‌ایم که کنگره کار درست را انجام دهد و فقط رأی دهندگانی را که از نظر قانونی انتخاب شده‌اند بشمارد. من می‌دانم که همه به زودی در اینجا به سمت ساختمان کاپیتول حرکت می‌کنند تا امروز با صلح و میهن‌پرستی صدای شما را به گوش دیگران برسانند."[2]

بدنبال فراخوان رهبر کاریزماتیک، طرفداران ترامپ به مظهر و معبد دمکراسی آمریکا (کنگرۀ آمریکا) یورش بردند. در جریان تسخیر 5 نفر کشته شدند. تسخیر کنگره نیز، بیشتر شبیه اعتراض به نتایج انتخاباتی در کشورهای دیکتاتوری بود. بسیار ساده لوحانه خواهد بود اگر تصور شود، بدنبال سخنرانی ترامپ عده ای اوباش و فاشیست احساساتی شده و به کنگره حمله کرده اند.

اینکه گانگسترهای آمریکایی در جنگ قدرت ماسک مدنیت را کنار زدند و چهره واقعی دمکراسی بورژوایی خود را نشان دادند بیانگر عمق شکافی است که دامنگیر بزرگترین بورژوازی جهان، بورژوازی آمریکا شده است. مدعیان دمکراسی که قرار بود، دمکراسی شان الگویی برای دیگران در سراسر جهان باشد، الان معبد دمکراسی شان تسخیر شده بود. زمینه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شکاف عریان در اردوی دمکراسی را باید مورد بحث و بررسی قرار داد. چرا که هژمونی سیاسی و اقتصادی سرمایه ملی دلیل اصلی پیشروی پوپولیسم نه تنها در آمریکا بلکه در سطح جهانی است.

پس از جنگ جهانی دوم آمریکا به قدرت بلامنازع جهان تبدیل شد و بدنبال آن دلار هژمونی خود را در جهان تثبیت کرد. اگر چه آمریکا از سال 1991 دچار بحران اقتصادی شد امابا بحران اقتصادی سال 2008 بیش از پیش موقعیت خود را از دست داد. در شرایط جدید جهانی ما شاهد آرایش جدید قدرتهای امپریالیستی هستیم.[3] در شرایط جدید، ترامپ با وعده برگرداندن جایگاه و منزلتی که آمریکا در دهه های 50 و 60 میلادی داشت و با شعار «اول آمریکا»، یعنی اول منافع آمریکا کار خود را شروع کرد. ترامپ قراردادهای متعددی را که منافع آمریکا را خوب تامین نمیکردند فسخ کرد و همزمان قراردادهای متعددی را به امضا رساند، فقط در یک مورد قرارداد تسلیحاتی 110 میلیارد دلاری با عربستان امضاء کرد. کسری موازنه تجاری آمریکا با چین در مقطع به قدرت رسیدن ترامپ حدود چهار صد میلیارد دلار منفی افزایش پیدا کرده بود. ترامپ اعلام کرد با اعمال تعرفه های گمرکی به کالاها و سرمایه های غیر آمریکایی، فرصت های شغلی را مجددا به آمریکا باز خواهد گرداند و در چنین زمینه ایی بود که وارد جنگ تجاری با چین و تا حدودی با اتحادیه اروپا شد. ترامپ موفق شد با چنین عملکردهایی بیکاری را یک درصد در آمریکا کاهش دهد.

اما با شیوع پاندامی کرونا میلیونها نفر بیکار شدند و در مدت کوتاهی بیکاری تا 15درصد ارتقاء یافت و در حال حاضر حدود 6.7درصد است. در جریان پاندامی کرونا فقط در آمریکا تعداد کسانی که جان خود را از دست داده اند بیشتر از تعداد مجموع قربانیان نظامی آمریکایی است که در جریان جنگ جهانی اول و دوم کشته شده اند.[4] همگی اینها بیانگر آن است که جامعه آمریکا معضلات جدی پیش روی خود دارد که بدون تنش های اجتماعی نخواهد بود.
بقیه در پست بعدی...
...ادامه از پست قبلی
پیش روی پوپولیسم بیانگر عقب نشینی طبقه کارگر از موقعیت خود در سطح جهانی است. چهار سال قبل و بدنبال پیروزی ترامپ نوشتیم:"بحران در کمپ سرمایه، بدیل گرایش پوپولیستی سرمایه را برای خروج از بحران سرمایه ارائه میدهد. پیشروی گرایش پوپولیستی سرمایه بدون عقب نشینی طبقه کارگر امکان پذیر نبود."[5] یکی از دلایل اصلی پیشروی پوپولیسم، مسموم کردن طبقه کارگر از طریق «ایدئولوژی دمکراسی» و خطر فاشیسم بوده است و ایدئولوگهای دولتی و غیر دولتی سرمایه نقش بسزایی در شکل گیری و تداوم «ایدئولوژی دمکراسی» داشته اند.

ترامپ کاخ سفید را ترک میکند اما پوپولیسم خود را برای نبردهای آتی آماده میکند و قرار نیست به راحتی از دستاوردهایش دست بکشد. جمهوری خواهان خود را برای جنگ قدرت آماده میکنند، میخواهند با و یا بدون ترامپ به میدان بیایند. به عبارت بهتر فضای سیاسی و اجتماعی آمریکا بدون تنش ها نخواهد بود. «مارجری تیلور گرین» نماینده جمهوری خواه مجلس نمایندگان آمریکا اعلام کرده است که که طرح استیضاح «جو بایدن» را در اولین روز کارش به اتهام سو استفاده از قدرت ارائه خواهد داد.[6]

در غیاب طبقه کارگر به عنوان یک طبقه اجتماعی که بتواند مهر خود را بر حوادث اجتماعی بکوبد این خطر وجود دارد که طبقه کارگر بعنوان سیاهی لشکر در جنگ قدرت جناحهای بورژوایی قرار بگیرد. دمکراسی بورژوایی و دیکتاتوری بورژوایی، دو روی همان سکه هستند، توحش سرمایه داری. یا طبقه کارگر بزرگترین اقتصاد جهان با صف مستقل خود چاره را در مبارزه طبقاتی می بیند و خواسته های طبقاتی خود را پیش میبرد یا شاهد تداوم توحش، استثمار بیشتر برای تولید ارزش اضافی بیشتر برای پرداخت هزینه های بحران سرمایه داری خواهیم بود. تنها طبقه کارگر با مبارزه طبقاتی میتواند پاسخ بحران سرمایه داری را بدهد. بیش از هر زمان دیگری آینده بشریت در دست طبقه کارگر است.

سرمایه داری بوی خون، کثافت و لجن میدهد. اگر طبقه کارگر به حکم تاریخی خود، یعنی به زیر کشیدن سرمایه داری از طریق انقلاب کمونیستی عمل نکند، نابودی بشریت حتمی است. نابودی بشریت حتما از طریق جنگ جهانی نیست بلکه میتواند از طریق توحش سرمایه، پاندامی ویروس، فجایع زیست محیطی نیز انجام بگیرید. برای پایان دادن به بربریت و وحشیگری سرمایه داری آلترناتیو انترناسیونالیستها بیش از هر زمان دیگری معتبر است:

انقلاب کمونیستی یا نابودی بشریت!


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
4 بهمن روزی که اعتراض کارگران مس خاتون آباد به خون کشیده شد!

15 دی ماه 1382 مدیریت معدن 200 نفر از کارگران را اخراج کرد. کارگران اخراجی دست به تجمع اعتراضی کردند. مدیریت معدن در مقابل اعتراض کارگران، قول بازگشت به کار آنان را داد و کارگران به تجمع خود پایان دادند. دو هفته پس از وعده مدیریت، مسئولین شرکت به قول خود عمل نکردند و کارگران با خانواده هایشان جاده منتهی به شرکت را مسدود کردند.

سوم بهمن، نیروی سرکوب بورژوازی اسلامی از زمین و هوا به تجمع اعتراضی کارگران حمله کرد. نیروی سرکوب ویژه از زمین و هلیکوپتر از هوا به سرکوب کارگران پرداختند. دهها معترض زخمی و یکی از کارگران همان روز جان باخت.

روز 4 بهمن کارگران معترض به همراه خانواده هایشان، اعتراض را به داخل شهر بابک کشیدند و در مقابل فرمانداری اقدام به تجمع و تظاهرات کردند. فرماندار شهر دستور سرکوب خونین کارگران را صادر کرد. دژخیمان به روی کارگران معترض آتش گشودند و خون جاری شد. چهار کارگر و یک دانش آموز جان باخت و صدها نفر زخمی شدند.

به خون کشیدن اعتراض کارگری توسط دولت اصلاح طلب خاتمی نشان داد که کل حاکمیت سرمایه داری علیه کارگران است. این اولین بار نبود که اعتراض کارگری به خون کشیده شد و آخرین بار نیز نبود. بورژوازی به عبث تصور میکند با سرکوب و به خون کشیدن اعتراضات کارگری می شود مبارزه طبقاتی را از بین برد. بردگان مزدی به خون غلتیده شدند، اما نبرد کارگری برای به زیر کشیدن نظام وارونه و توحش سرمایه داری همچنان ادامه دارد.



تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
بهمن 1357 زمانیکه انترناسیونالیستها اعلام کردند خمینی مترقی تر از ملکۀ انگلستان و یا امپراطور اول بوکاسا نیست

در سال 1357، تظاهرات، اعتراضات و اعتصابات با ورود طبقۀ کارگر به صحنۀ مبارزات، زنگ خطر را نه تنها برای برای بورژوازی ایران بلکه برای بورژوازی جهانی نیز بصدا در آورد. از یک سو سرکوب گسترده، نه تنها چاره ساز نبود بلکه موجب رادیکال شدن اعتراضات می شد و از سوی دیگر جامعه چنان دچار تشنج شده بود که طبقه حاکم دیگر قادر به هدایت و تداوم سرمایه داری سلطنتی نبود، لذا بورژوازی می بایست برای جلوگیری از رادیکال شدن اعتراضات اجتماعی آلترناتیو خودش را برای تداوم و بقاء نظام سرمایه داری ارائه میداد. جمهوری اسلامی اگر چه یک آلترناتیو نامناسب ولی تنها آلترناتیو ممکن بورژوازی جهانی در آن مقطع بود.

در چنین شرایطی بود که خمینی توسط گرایشات راست و چپ سرمایه به وسط صحنه آورده شد و روحانیت ضد امپریالیست شد. جناح چپ سرمایه در تثبیت رهبری روحانیت و صد البته ضد امپریالیست نقش فعالی ایفا کرد. گرایشات راست و چپ سرمایه در تلاش هستند تا حوادث 40 سال پیش دوباره تکرار شود تا طبقه کارگر بعنوان سیاهی لشگر در اعتراضات مردمی و خیابانی شرکت کند تا توده ها نیروی مادی "انقلاب جاری در ایران" باشند، همان نقشی را ایفا کنند که در سال 1357 ایفا کردند. مبارزۀ طبقاتی کارگران را تحت الشعاع مبارزۀ ضد دیکتاتوری (دمکراسی خواهی) قرار دهند تا بار دیگر طبقه کارگر را به قربانگاه بورژوازی ببرند. ظاهرا قرار است تنها واژگان جابجا شوند، اینبار به جای روحانیت ضد امپریالیست و مبارزه ضد امپریالیستی قرار است آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی حتی با تزئین سوسیالیستی جایگزین شوند تا فقط هیئت حاکمه عوض شود. اگر در سال 1357 مواضع انترناسیونالیستها در فضای سیاسی ایران پژواکی نداشت و تنها حکم یک سند تاریخی را ایفا کرد که بعد از چهل سال همچنان مایۀ افتخار انترناسیونالیستها است، اما امروزه مواضع انترناسیونالیستی در فضای سیاسی ایران اگر چه بسیار ضعیف ولی یک واقعیت است.

نگاهی اجمالی به مواضع چپ سرمایه و انترناسیونالیستها در اوایل شکل گیری جمهوری اسلامی خواهیم انداخت. بررسی مواضع گرایشات چپ سرمایه موضوع این نوشته نیست بلکه نشان دادن تاریخی جایگاهی است که چپ سرمایه و انترناسیونالیستها در اوایل شکل گیری جمهوری اسلامی داشتند. آیا چپ سرمایه حاضر است نوشته های خود در سال 1357 را مجددا انتشار دهد؟ قطعا نه! ما اشاره کوتاهی به مواضع چپ سرمایه و انترناسیونالیستها خواهیم کرد تا عملکرد جریانات سیاسی را در معرض دید عموم قرار دهیم.

مقاله کامل را در سایت انترناسیونالیستها بخوانید و خواندن آنرا به دیگران توصیه کنید.


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
بهمن 1357.pdf
766.6 KB
انترناسیونالیستها در همان بهمن ماه 1357 به یمن تعلق خود به اردوی پرولتاریا و با اتکا بر مواضع کمونیستی و با چشم انداز انترناسیونالیستی به تجزیه و تحلیل شرایط پرداختند. برخلاف هذیان گوئیهای سیاسی چپ سرمایه که از مرتجعی چون خمینی، امام مدافع ستمدیدگان ساختند و روحانیت را ضد امپریالیست کردند. آری در همان بهمن ماه انترناسیونالیستها اعلام کردند خمینی مترقی تر از ملکۀ انگلستان و یا امپراطور اول بوکاسا نیست. آری در همان بهمن ماه انترناسیونالیستها اعلام کردند پرولتاریا باید استقلال طبقاتی خودش را حفظ کند و نباید خودش را در جنبشهای مردمی حل کند. آری در همان بهمن ماه انترناسیونالیستها اعلام کردند تنها انقلاب در دستور کار چه در کشورهای پیرامونی منجمله ایران و چه در کشورهای متروپل انقلاب کمونیستی است.

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
فوریه 1848 پرولتاریا بعنوان یک طبقۀ اجتماعی مانیفست خود را برای رهائی خویش ارائه میدهد

در دوم اسفند 1226 شمسی (21 فوریه 1848) در چاپخانه ای کوچک در محلۀ «بیشاپ گیت» لندن جزوه ای کوچک به زبان آلمانی و تحت عنوان «مانیفست حزب کمونیست» منتشر شد. این کتابچه پایان کار نظام سرمایه داری را بخاطر تناقضات درونی از طریق انقلاب اجتماعی و جایگزینی آن با نظام کمونیستی را اعلام نمود. مانیفست سریعا بزبانهای مختلف دنیا ترجمه گردید و به یکی از پایه ای ترین و تاثیر گذارترین سند تاریخی پرولتاریا تبدیل گردید.
نکته اساسی این است که مانیفست نه ترشحات نظری دو جوان زیر 30 سال بلکه بیش از هر چیزی بیانگر محصول جمعی و مبارزه اجتماعی پرولتاریا است. این پرولتاریا بود که توانست مارکس را بعنوان اندیشمند برای کمونیسم خود تبدیل کند، نه اینکه مارکس با نبوغ خودش کمونیسم را برای طبقه کارگر ابداع کرد.
ایدئولوگهای نظام سرمایه داری چنین وانمود میکنند که کمونیسم همان بربریت حاکم بر بلوک شرق بود که با فروپاشی آن، جامعه از شر این بربریت رها شد. آنها همچنین اعلام میدارند که سرمایه داری قادر به کنترل بحران های خودش شده است و نهایتا اینکه دیگر طبقه ای بنام طبقه کارگر با ماهیت طبقاتی و ضد سرمایه داری وجود ندارد، چرا که جامعه وارد عصر انفورماتیک شده است.

بررسی زمینه های مادی انتشار مانیفست کمونیست و تاکید بر محتوای اصلی آن یعنی سرنگونی نظام بربر سرمایه داری از طریق انقلاب کمونیستی و بر پائی جامعه ای بی طبقه، بیش از هر زمان دیگری معتبر است و نیروی مادی انقلاب کمونیستی یعنی طبقۀ کارگر همچنان تنها طبقۀ انقلابی است.

مقاله را در سایت انترناسیونالیستها مطالعه کنید و مطالعه آنرا به دیگران توصیه کنید.

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
مانیفست کمونیست.pdf
783.8 KB
مانيفستی برای انقلاب كمونيستی

انقلاب کمونیستی بیش از آنکه امید و رویا یا مدینۀ فاضله باشد، ضرورتی عینی برای پیشرفت بشریت است. کمونیسم نه تقسیم عادلانۀ فقر و بدبختی بلکه جهانی شایسته انسانی و برای زندگی بهتر است. انقلاب کمونیستی نیازمند برنامه و نیروئی است که قادر به انجام آن است.

مانیفست حزب کمونیست در اصل برنامۀ «اتحادیه کمونیستها» بود که توسط مارکس و انگلس به نگارش درآمد. اما مانیفست تجلی ظهور طبقه ای اجتماعی بود که با مانیفست خود ادعانامه خود را علیه نظام بربر سرمایه داری به شکل دیالکتیکی و تاریخی بیان داشت. مانیفست سرنگونی سرمایه داری را نه از راه توطئه، طغیان، شورش بلکه از طریق انقلاب اجتماعی جهانی و از طریق دگرگون کردن شیوۀ تولید اجتماعی توسط پرولتاریا که تنها طبقۀ انقلابی در عصر کنونی است و تنها طبقه ای است که نیروی مادی انقلاب کمونیستی را داراست، بروشنی بیان داشت. پرولتاریا آشکارا برنامۀ خود را برای سرنگونی انقلابی سرمایه داری از طریق انقلاب کمونیستی و جایگزینی سرمایه داری با «دیکتاتوری پرولتاریا» و سپس حرکت بسوی جامعۀ بی طبقه کمونیستی را اعلام داشت.
شوراگرائی در مقابل مارکسیسم

شورا گرائی به عنوان یک گرایش در درون چپ آلمانی-هلندی ظاهر شد اما این امر می تواند کاملا اشتباه باشد اگر اظهار شود که شوراگرائی بخشی از چپ آلمان-هلند است و یا حتی بدتر از آن اگر گفته شود که شوراگرائی روند طبیعی و تکاملی چپ آلمانی – هلندی است. این استدلال همانقدر میتوانست معتبر باشد که اظهار می شد استالینیزم روند طبیعی حزب بلشویک است، چیزی که دستگاه های تبلیغاتی بورژوازی در تقلایند تا چنین وانمود کنند.

گرایشات شوراگرائی ابتدا در حزب کمونیست آلمان و سپس در حزب کارگران کمونیست آلمان ظاهر شدند. سخنگوی اصلی شوراگرائی روحله بود که در درون حزب کمونیست آلمان ایزوله شده بود اما علیرغم آن افکار شوراگرائی او همچنان در درون پرولتاریای آلمان مخاطبانی پیدا کرد. اخراج او و رفقایش از حزب کارگران کمونیست آلمان جلوی گسترش سریع عقاید شورا گرائی را نگرفت بلکه افکار شوراگرائی بیشتر هم در درون طبقه کارگر گسترش پیدا کرد.

واقعیت این است که شوراگرائی بعنوان یک رویکرد ایده آلیستی به تاریخ پرولتاریا، زمانی که موج انقلاب جهانی شروع به برگشت کرده بود، شکل گرفت و در مقابل ماتریالیسم تاریخی است. این واقعیت که مواضع شوراگرائی نه تنها از یک اعتقاد به سرنوشت رنج میبرد بلکه اگر استدلالات آن را تا نتیجه نهائی اش دنبال کنیم ، منجر به گسست کامل از مارکسیسم می شود و به طبع آن یک گسست از هر افق انقلابی که نتیجۀ طبیعی چنین مواضعی است.

شوراگرائی بیانگر ضعف پرولتاریا است نه قدرت آن، در نتیجه پرولتاریا را از انجام وظیفه تاریخی خود، انقلاب کمونیستی دور می کند. واقعیت این است که یک وجه مشترک خیلی مهم بین شوراگرائی و سوسیال دمکراسی وجود دارد، جنبش یعنی همه چیز و هدف هیچ چیز.

شوراگرائی هر گونه ماهیت پرولتری حزب بلشویک و انقلاب اکتبر را انکار می کند. آنها از خصوصیت بورژوائی انقلاب بلشویکی و جنبشی از انقلاب بورژوائی در کشوری با اکثریت دهقانی در روسیه صحبت می کنند. باید خاطر نشان کرد که روسیه در سال 1917 پنجمین کشور صنعتی جهان با عظیم ترین کارخانجات صنعتی بود. ترجمان حقیقی استدلالات شوراگراها این است که اگر انقلاب در یکی از پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری، در جزیره ای مانند بریتانیا صورت میگرفت، انقلاب خصوصیت پرولتری داشت و پیروزی آن حتمی بود. بزبان ساده سوسیالیسم در جزیره ای هر چند پیشرفته مانند بریتانیا امکان پذیر است. این همان وجه مشترک استالینیسم با شوراگرائی است، تز ضد مارکسیستی «سوسیالیسم در یک کشور». در مقابل چنین درک ایده آلیستی از حوادث، روزا لوکزامبورگ از افق انترناسیونالیستی به رویدادهای روسیه نگریست و اعلام کرد که سرنوشت انقلاب روسیه را حوادث بین المللی تعیین خواهد کرد و او نوشت:

"از نظر عملی ، این نظریه نشان دهنده تلاشی است تا هر گونه مسئولیت پرولتاریای بین المللی و بخصوص پرولتاریای آلمان را در قبال جریان انقلاب روسیه نفی کند و بهم پیوستگی این انقلاب را انکار کند. نه عدم بلوغ روسیه که حوادث جنگ و انقلاب روسیه آنها را ثابت کرد بلکه عدم بلوغ پرولتاریای آلمان در تحقق وظایف تاریخی خویش بود. روشن کردن این نکته وظیفه هر ناظر منتقدی در قبال انقلاب روسیه است. سرنوشت انقلاب روسیه به طور کامل به حوادث بین المللی وابسته بود."

نگرش فیلسوف مابانه و حتی بدتر از آن نگرش ایدئولوژیک شوراگرائی به آگاهی طبقاتی پرولتاریا، آنان را از هر دیدگاه انقلابی که نتیجۀ طبیعی چنین مواضعی است تهی می کند. شوراگرائی با نفی سازمان انقلابی و به عبارت بهتر، با بیان اینکه هر سازمان سیاسی مطلقا بد است، عملا آنان را ناتوان از درک نقش و عملکرد انقلابیون و لزوم پیشقراول پرولتری می کند. در نتیجه شورا گرائی نقش آموزشی و تربیتی برای طبقه کارگر، به خودش قائل می شود. این واقعیت که طول عمر جریانات شوراگرائی اغلب کوتاه است و از یک فعالیت مستمر دراز مدت ناتوان هستند، نتیجۀ طبیعی نفی فلسفه وجودی خودشان است. شوراگرائی عاجز از درک این مسئله است که انقلابیون بخش فعال و زندۀ طبقه کارگر هستند.



تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
جریان عبور قطار لنین از آلمان

بر خلاف نظامهای طبقاتی پیشین نظام سرمایه داری، یک سیستم جهانی است و به تبع آن مبارزه طبقه کارگر نیز پاسخ جهانی میطلبد. مبارزه طبقه کارگر و گسترش مبارزه یک فاکتور اساسی را ضروری می سازد، همبستگی طبقاتی. همبستگی طبقاتی چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی سنگ بنای انترناسیونالیسم پرولتری است. طبقه کارگر در مبارزه خود تنها به پشتیبانی و همبستگی هم طبقه ای های خود میتواند متکی باشد. به عبارت بهتر طبقه کارگر و سازمانهای سیاسی آن تنها میتوانند با دیگر بخشهای طبقه کارگر در تماس و رابطه باشند و یا تقاضای کمک و همبستگی نمایند، چیزی که تاریخ مبارزه طبقه کارگر در 200 سال گذشته مملو از چنین تماس و رابطه و کمک و همبستگی بوده است.

برخلاف همبستگی پرولتری، در تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی هیچ نظریه ای، هیچ تئوری در رابطه با، رابطۀ یک سازمان کارگری و یا سازمان سیاسی کمونیستی با دولتها وجود ندارد. در هیچ یک از برنامه ها و اساسنامه های سازمانهای کمونیستی، بندی تحت عنوان رابطه با دولتها نمیتوان پیدا کرد بلکه همه جا تاکید بر انترناسیونالیسم پرولتری شده است.

رابطه با دولتها فقط مختص جریانات طرفدار روس و یا چین نیست بلکه حتی جناح کلام رادیکال چپ سرمایه تحت عنوان «دیپلماسی کمونیستی» اقدام به رابطه با دولتها میکنند و برای توجیه عمل خود به عبور قطار لنین از آلمان چنگ می اندازند. کمونیزم کارگری نیز یکی از این جریانات است. پیش از بررسی رابطه کمونیزم کارگری با دولتها بررسی مختصر جریان عبور قطار لنین از آلمان ضروری است.

دولتهای بریتانیا و فرانسه که متحد روسیه در جنگ بودند، بخاطر وحشت از انقلاب روسیه مانع بازگشت انقلابیون به روسیه بودند. مارتف (نه بلشویک بلکه منشویک بود) نقشه ای طرح کرد که در ازای عبور مهاجران از طریق آلمان، دولت موقت روسیه زندانیان آلمانی و اتریشی محبوس در روسیه را آزاد کند. تعدادی تلگرام در این رابطه به روسیه ارسال شد از آنجائیکه دولت موقت به تلگرام ها جواب نداد فریتز پلاتن یک انترناسیونالیست سوئیسی ترتیب توافقنامه را با سفیر آلمان در سوئیس منعقد کرد که با توافق کامل دیگر انترناسیونالیستها همراه بود و پروتکل سفر توسط انترناسیونالیستهای کشورهای مختلف امضا شده بود. نکات اصلی توافقنامه به قرار زیر است:

1- همۀ مهاجران، بدون در نظر گرفتن عقایدشان دربارۀ جنگ، اجازۀ عبور خواهند یافت.
2- واگن قطاری که مهاجران در آن سفر خواهند کرد از امتیازات مصونیّت قانون برخوردار خواهد بود؛ هیچ کس بدون اجازۀ فریتز پلاتن حق ورود به واگن را نخواهد داشت؛ گذرنامه‌ها یا چمدانها کنترل نخواهند شد.
3- مسافران موافقت می‌کنند که در روسیه برای این تبلیغ کنند که مهاجرانی که اجازۀ عبور گرفته‌اند با تعداد متناظری از زندانیان اتریشی-آلمانی معاوضه شوند.

به این ترتیب 32 مهاجر با گرایشات حزبی متفاوت و از آن جمله لنین توانستند به روسیه برگرند. لنین روز بعد از رسیدن به روسیه گزارش کاملی تحت عنوان «چگونه به مقصد رسیدیم» را به کمیته اجرایی شورای پتروگراد ارائه داد که بعدا نیز در روزنامه های پراودا و ایزوستیا منتشر شد.


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
خطر شوراگرائی

اگر جانشین گرائی (کسب قدرت سیاسی توسط حزب) به منزله خطر بخصوص در دورهای برگشت موج انقلابی است. شوراگرائی یک خطر بخصوص در دوره های خیزش و شکوفائی مبارزه طبقاتی است، به همین خاطر روح شوراگرائی، تردید، دنباله روی از طبقه و بدگمانی به حزب طبقه کارگر، زمانیکه پرولتاریا نیازمند سرعت عمل و عزم راسخ است، اعتماد به نفس پرولتاریا را مستاصل می کند.

حتی در دوره هائی مثل امروز که مبارزه طبقاتی در مقیاس کوچکتری در جریان است، شوراگرائی نقش مخرب خود را ایفا می کند. شورا گرائی با ترک هسته اساسی مارکسیسم با ایده الیسم خودش و تصویر کاریکاتور مابانه از مارکسیسم بیشتر تاثیر ویران کننده را بر طبقه کارگر و حتی به باتجربه ترین سازمانهای پرولتری و انقلابیون درون آن داشته است.

مبارزه با نفوذ شوراگرائی و تاثیرات مخرب آن در درون طبقه کارگر و بخصوص سازمانهای پرولتری آن، باید به بخشی از مبارزات خستگی ناپذیر انترناسونالیستها تبدیل شود، چرا که سدی در راه پیشروی، پیشقراول پرولتری و حزب کمونیست انترناسیونالیست است.

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
8 مارس رهائی زنان تنها در جامعه کمونیستی امکان پذیر است

8 مارس در راه است گروهها و گرایشات متفاوت بورژوائی بخصوص چپ سرمایه خود را برای گرامیداشت این روز، تحت عنوان جشن روز جهانی زن آماده می کنند. هشت مارس همانند روز جهانی کارگر از محتوای طبقاتی خود تهی شده و تبدیل به یک جشن تشریفاتی و یک ابزار دمکراتیک در خدمت نهادهای متفاوت دولت سرمایه در تقابل با مبارزۀ طبقاتی گردیده است. این روز آن چنان در نهاد های سرمایه ادغام شده است که در سال 1977 لانۀ دزدان (سازمان ملل متحد) روز جهانی زن را به رسمیت شناخت و طی قطعنامه ای از کشورهای عضو خود دعوت کرد که این روز را به جشن "حقوق زنان و صلح جهانی" اختصاص دهند.

روز جهانی زن ریشه در جنبش طبقاتی کارگران و مبارزۀ خونین پرولتاریا دارد. روز 8 مارس 1857 در اعتراض به سطح نازل دستمزدها و شرایط مشقت بار کاری، زنان کارگر کارخانجات نساجی آمریکا دست به تظاهرات زدند. پلیس بشکل وحشیانه ای تظاهرات زنان کارگر را سرکوب کرد که منجر به زخمی و دستگیر شدن عده ای شد. سالها بعد، 8 مارس 1907 کارگران زن صنایع نساجی آمریکا با خواست 10 ساعت کار روزانه دست به تظاهرات زدند که مجددا با سرکوب وحشیانه پلیس بورژوازی مواجه شد. سال بعد از آن کارگران با خواست های «حق رای زنان» و ممنوعیت کار کودکان به تظاهرات پرداختند.

بتدریج این روز، به روز نبرد طبقۀ کارگر با بورژوازی برای کسب شرایط بهتر کاری و حقوق اجتماعی تبدیل شد. در سال 1910 در دومین کنگرۀ سوسیالیستها «کلارا زتکین» پیشنهاد «روز جهانی زن» را داد که مورد موافقت کنگره قرار گرفت. با شروع جنگ امپریالیستی (جنگ جهانی اول) میلیونها مرد بعنوان گوشت دم توپ به جبهه های جنگ گسیل شدند که منجر به شکل گیری جنبش ضد جنگ بخصوص از سوی زنان کارگر شد. نقش تعیین کننده را در این رابطه، زنان کارگر روسیه تزاری و بخصوص کارگران صنایع نساجی پتروگراد ایفا کردند. در 8 مارس 1917 کارگران زن صنایع نساجی پتروگراد دست به اعتصاب زده و با خواست «نان و صلح» خیابانها را تسخیر کردند که عملا به جرقۀ انقلاب روسیه معروف است.

در سال 1913 زنان خواستار «حق رای» بودند و برای آن تلاش میکردند، اما با پایان یافتن جنگ جهانی اول، بورژوازی «حق رای» را به زنان بخصوص در کشورهای صنعتی چون آلمان، بریتانیای کبیر، ایالات متحدۀ آمریکا و غیره اعطا نمود. علت این امر، نه اظهار لطف بورژوازی، بلکه خود بورژوازی بر این امر آگاه بود که جنگ جهانی اول دور جدیدی از تاریخ را گشوده بود، سرمایه داری وارد دوران انحطاط خود شده بود و همانطوری که انترناسیونال کمونیستی در سال 1919 اعلام کرده بود، عصر «جنگ و انقلاب» شروع شده بود. دیگر پارلمان محتوای انقلابی خود را از دست داه بود، نمایشات انتخاباتی و سیرک پارلمان تنها در جهت تقویت توهمات دمکراسی بود. لذا بورژوازی در راستای منافع خود و برای مقابله با امر انقلاب کمونیستی شروع به تقویت توهمات دمکراتیک کرد و همچنان نیز ادامه میدهد که چپ دستگاه سیاسی سرمایه نقش بسزائی در این راستا ایفا می کند.

از ابتدای 1970 جنبشی تحت عنوان «فمنیسم» شروع به رشد کرد که ریشه ستم بر زنان را نه نظام سرمایه داری بلکه مردان ارزیابی میکرد و می کند. فمنیسم با هر نوع پسوندی (سوسیالیستی، انقلابی و غیره) یک ایدئولوژی ارتجاعی است و هیچ ربطی به جنبش کارگری و سنت های آن ندارد. طبق ایدئولوزی فمنیستی «مارگارت تاچر»، «هیلری کلینتون»، «آنجلا مرکل» و دیگر زنان بورژوا در کنار میلیونها زن کارگر، میلیونها بردۀ مزدی قرار می گیرند. دنیای زن کارگر با دنیای زن بورژوا بیگانه است. دنیای زن کارگر یعنی استثمار مضاعف، ستم مضاعف، تحقیر، فرودستی، خشم فرو خورده، بغض گلو و در یک کلام یک جهنم زمینی و واقعی که نظام وارونۀ سرمایه داری برای بشریت ارائه میدهد.

زنـان بـورژوا جز تعداد معدودی که نقشی چون سازمان دهندگان استثمار طبقاتـی پرولتـاریا ایفـا می کنند عملا در تولید اجتماعی هیچ نقشی ندارند و به مفهوم واقعی کلمه زندگی طفیلی دارند. همچون انگل ها از ارزش اضافۀ طبقۀ کارگر (خون کارگران) که توسط مردانشان دزدیده می شود به حیف و میل مشغول هستند.
بقیه در پست بعدی...