صدای انترناسیونالیستی
441 subscribers
123 photos
2 videos
51 files
164 links
صدای انترناسیونالیستی از سنت کمونیست چپ دفاع می کند و برای انقلاب کمونیستی میرزمد. تماس از طریق تلگرام internationalists@
Download Telegram
to view and join the conversation
گوشت دم توپ کردن مردم در جنگ ارتجاعی تحت عنوان «جبهه مقاومت»

بدنبال قدرت یابی مجدد طالبان و فرار اشرف غنی، امرالله صالح خود را رئیس جمهور افغانستان اعلام کرد و به همراه احمد مسعود «جبهه مقاومت» را در درهٔ پنجشیر سازمان دادند، سفارت افغانستان در تاجیکستان نیز عکس های صالح را در ساختمان سفارت آویزان کرد. از هفته نامه اکونومیست تا روزنامه ایندیپندنت، از پرفسور دانشگاه سوربن «ژیل دورونسورو» تا ژورنالیستهای «بی بی سی» از مقاومت و پایداری «جبهه مقاومت» سخن می گویند. حتی قیاسی نیز با نیروهای مقاومت در جریان جنگ جهانی دوم صورت گرفته است و جنگجویان «جبهه مقاومت» لقب مبارزان نیز گرفته اند. در همین راستا احمد مسعود رهبر معنوی جبهه مقاومت خطاب به کشورهای غربی و عربی و بر ضرورت مبارزه برای آزادی تاکید کرد و اعلام داشت:

"خطابم به همهٔ شما است. شمایی که به ما پیش‌تر و در جریان مبارزه برای آزادی علیه شوروی و طالبان در ۲۰ سال پیش آنقدر کمک کردید: شما دوستان عزیز آزادی آیا بار دیگر ما را همچون گذشته یاری خواهید کرد؟ با وجود خیانت بعضی‌ها، ما به شما اعتماد زیادی داریم"

این بار قرار است تحت نام «جبهه مقاومت» مردم را گوشت دم توپ در جنگ ارتجاعی کنند و از چهار گوشه جهان نیز زمینه های آنرا مهیا می کنند. این بار قرار است «جبهه مقاومت» پیاده نظام را در سیاست ارتجاعی گانگسترهای رنگارنگ ایفا کند. این بار قرار است خون مردم افغانستان در راستای سیاستهای امپریالیستی جاری شود. ارتجاعی ترین مزدوران کشورهای غربی و عربی لقب مبارز می گیرند و حمایت شان توصیه میشود. اما در دنیای واقعی، جنگ، بیکاری، گرسنگی، خشونت، زن ستیزی و... در یک کلام توحش در انتظار مردم افغانستان است.

در چنین شرایطی شاید این سوال مطرح شود، آیا مردم افغانستان برای نجات جان خود حق دفاع ندارند؟ آیا مردم افغانستان نباید از خود دفاع کنند؟ آیا برای اینکه مثل گوسفند سرهایشان بریده نشود مجبور به دفاع مسلحانه از خود نیستند؟ آیا اگر خود شما در افغانستان بودید، برای دفاع از خود نمی جنگیدید؟ در چنین شرایطی، مسئله بر سر دفاع از هستی خویش نیست بلکه بر سر این است که چطور طبقه کارگر و مردم به گوشت دم توپ بورژوازی در جنگ گانگسترها تبدیل نشود. رزا لوگزامبورگ این صحنه ها را این طور توصیف کرده است :

"اما وقتی که ما قادر نبودیم مانع جنگ شویم و برخلاف خواست ما جنگ برپاشد و کشور ما با تجاوزی روبرو شد. آیا باید کشورمان را بی دفاع رها سازیم؟ آیا باید آن را بدست دشمن تحویل دهیم ؟ آیا مگر سوسیالیسم از حق ملل در تعیین سرنوشت خود دفاع نمی کند؟ آیا این به معنای آن نیست که مردم مجازند و حتی وظیفه دارند، از آزادی های خود، از استقلال خویش حمایت کنند؟ وقتی خانه ی ما آتش گرفته است، آیا نباید ابتدا بیش از آنکه آتش افروز را مشخص کنیم، آتش را مهار کنیم؟ این استدلال ها بارها وبارها در دفاع از رویکرد سوسیال دموکراسی آلمان و فرانسه تکرار شده است. اما یک نکته را آتش نشان در آتش سوزی خانه فراموش کرده است: از نظر سوسیالیست ها «دفاع از سرزمین پدری» به این معنا نیست که نقش گوشت دم توپ را تحت فرماندهی بورژوازی امپریالیست ایفاء کند".

مارکس در خطابیه ی مشهورش به شورای عمومی بین الملل در زمان سقوط کمون پاریس گفت:

"پس از وحشتناک ترین جنگ دوران مدرن، ارتش های متخاصم ، پیروز و شکست خورده دست به دست هم می دهند تا پرولتاریا را مشترکا قصابی کنند – مشاهده ی این رویداد باورنکردنی، چنانکه بیسمارک می خواهد ما باور کنیم ثابت نمی کند که قدرت اجتماعی جدید را برای همیشه نابود کرده است بلکه از هم پاشی کامل جامعه کهن بورژوازی را نشان می دهد. بالاترین دستاورد قهرمانانه ای که هنوز در توان این نظم کهن است، جنگ ملی است. و اکنون ثابت شده است که چنین جنگی خدعه ای است تدارک دیده شده از سوی حکومت که تنها هدفش به تعویق انداختن مبارزه ی طبقاتی است. خدعه ای که به محض آنکه مبارزه طبقاتی به برپایی جنگ داخلی بی انجامد، عریان خواهد شد. دیگر حکومت طبقاتی را نمی توان در پس یونیفورم ملی پنهان کرد. حکومت های ملی علیه پرولتاریا متحد شده اند."

جنگ گانگسترهای بزرگ و کوچک ریشه در گندیدگی نظام سرمایه داری دارد. از درون صلح سرمایه داری تنها شعله های جنگ می تواند زبانه کشد. حل مسئله افغانستان نه از طریق «جبهه مقاومت» و یا دیگر جریانات ارتجاعی و نه از طریق مذاکره با دولتهای ارتجاعی بلکه تنها از طریق طبقه کارگر جهانی و از طریق مبارزه طبقاتی قابل حل است.


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
آلترناتیو پرولتاریا و انقلاب کمونیستی

تنها یک طبقه اجتماعی در طول تاریخ بشریت بوجود آمده و با توجه به شرایط مادی خود قادر بوده، آلترناتیوی در مقابل نظامی که آن را استثمار می کند ارائه دهد و آن هم طبقه پرولتاریا بوده است و آلترناتیو آن هم نظام کمونیستی است. بر خلاف نظام های پیشین که نطفه های آنان ابتدا در درون نظام های طبقاتی قبلی بوجود آمد و در درون نظام قبلی شروع به رشد کردند و سر انجام به نظام حاکم تبدیل شدند، آلترناتیو پرولتاریا برای نظام سرمایه داری، به عبارت دیگر نطفه روابط تولیدی سوسیالیستی نمی تواند در درون نظام سرمایه داری بوجود آید تا بتواند به رشد خود ادامه دهد.

منتهی باز هم برخلاف طبقات استثمار شدۀ پیشین، طبقۀ بردگان و طبقۀ سرف (و یا حتی دهقان) برای اولین بار در تاریخ، طبقۀ استثمار شده این رسالت را بر عهده دارد تا به حاکمیت برسد و روابط تولیدی نوینی را بوجود آورد، طبقه ای که نمی تواند خود را رها کند مگر آن که کل بشریت را از یوغ نظام طبقاتی رها سازد و سپس خود را به مثابه یک طبقه از بین ببرد.

اگر چه پایه های مادی مناسبات تولیدی سوسیالیستی در درون نظام سرمایه داری بوجود می آید، خود روابط سوسیالیستی تحت هیچ شرایطی نمی تواند در درون نظام سرمایه داری بوجود آید. سرمایه داری نیروهای مولده را رشد میدهد و همین رشد یک تضاد اصلی را نیز بوجود می آورد، از سوئی نیروهای مولده جمعی می شوند ولی از سوی دیگر روابط تولیدی خصوصی(مالکیت خصوصی بر ابزار تولید) است. به عبارت بهتر در دوران سرمایه داری، رشد نیروهای مولده، تضاد کار و سرمایه زمینه و شرایط مادی انقلاب کمونیستی را فراهم می سازد. شرایط عینی برای انقلاب کمونیستی مهیا می شود.

انقلاب کمونیستی اولین انقلاب در تاریخ بشریت است که طبقۀ استثمار شده با آگاهی طبقاتی خود و با شناخت نسبی از روابط تولیدی آینده و برای از بین بردن تناقض بین نیروهای مولده و روابط تولیدی دست به انقلاب می زند.

انقلاب کمونیستی یک انقلاب جهانی است. به عبارت دیگر انقلاب کمونیستی همچون زمین لرزۀ سیاسی است که مرکز آن می تواند در کشور و یا کشورهائی باشد ولی شرط پیروزی آن گسترش امواج این زمین لرزۀ سیاسی به سایر نقاط و کشورهاست. در غیر اینصورت همچون انقلاب اکتبر علیرغم جانفشانی های پرولتاریای روسیه، انقلاب ایزوله شده و سر انجام رو به انحطاط خواهد گذاشت. روابط تولید سوسیالیستی تنها در مقیاس جهانی امکان پذیر است و نمی توان جزایر سوسیالیستی در درون نظام سرمایه داری تشکیل داد.


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
کمونیست چپ روسیه.pdf
767.7 KB
در مقابل وارونه سازیها، دروغها و عوامفریبهای حزب توده، تاریخ حقیقی کمونیست چپ روسیه را مطالعه کنید!

حزب توده قرارداد برست- لیتوفسک را بهانه قرار داده و طی نوشته ائی 2 قسمتی تحت عنوان «صلح برست- لیتوفسک، آغاز ساختمان سوسیالیسم، بیماری «چپ گرایی»» با وارونه سازیها، دروغ ها، عوامفریبی ها و با شارلاتانیسم حمله ددمنشانه و زبونانه ای را علیه کمونیسم و سالهای قهرمانه انقلاب اکتبر براه انداخته است. به دروغ متوسل شده است، به هر مستمسکی چنگ انداخته است، سیاه را سفید کرده است تا یک روایت ناسیونالیستی از انقلاب اکتبر ارائه دهد، لنین را تا سطح یک ناسیونالیست روس تنزل داده است، کمونیسم چپ را، چپ روان بی تجربه، کودکانه و نادان توصیف کرده است. اما تاریخ را همیشه فاتحان ننوشته اند و حزب توده به شعور نداشته اش خندیده است، حافظه های تاریخی زنده هستند و از همه مهمتر کمونیسم همچنان زنده است و تنها افق برای بشریت است.

حزب توده در مهر 1320 و در راستای سیاست خارجی و اهداف امپریالیستی شوروی و با چراغ سبز بریتانیا و در راستای منافع متفقین شکل گرفت. بدنبال شکلگیری جنگ سرد، در راستای اهداف سیاست خارجی شوروی انجام وظیفه کرد. وظیفه حزب
زنـده بـاد اعتصاب!

موج جدیدی از اعتصابات و اعتراضات کارگری که در صنعت نفت و پتروشیمی شروع شده بود به دیگر صنایع و مناطق گسترش پیدا کرده است. کارگران نیشکر هفت تپه چندین روز است که دور جدید اعتصاب خود را شروع کرده اند. کارگران نفت و گاز زاگرس جنوبی دست به اعتصاب زده اند. کارگران پتروشیمی بوشهر دست به اعتصاب زده اند. اعتصاب و اعتراض کارگران معادن ذغال سنگ کرمان و زرند مورد حمله اوباش بورژوازی اسلامی قرار گرفت و این لیست را میتوان طولانی کرد.

در شرایطی که بورژوازی اسلامی یک توحش سازمان یافته و زندگی زیر خط مطلق فقر را به طبقه کارگر و اقشار تحتانی جامعه تحمیل میکند به میدان آمدن طبقه کارگر از اهمیت ویژه ای برخوردار است، حملات بورژوازی بی پاسخ نمی ماند. روز به روز نبردهای کارگری بهتر میشوند. برگزاری مجامع عمومی و تصمیم گیری جمعی یکی از دستاوردهای مبارزات اخیر است. مهمتر از آن کارگران نفت به تاریخ 11 شهرریور 1400 اعلام کردند بدنبال انتخاب نمایندگان واقعی کارگری هستند نه انجمن های صنفی (اتحادیه یا سندیکا). همگی اینها بیانگر نوعی رشد کیفی اعتراضات اخیر طبقه کارگر است.

دیدن اعتراض دهها هزار کارگر به دنیای وارونه سرمایه داری، به بردگی مزدی و به دنیای وارونه سرمایه داری پر شکوه و افتخارآمیز است، امید را در دل میلیونها برده مزدی زنده میکند که میتوان به نظام توحش سرمایه داری اعتراض کرد، میتوان سرمایه داری را به چالش کشید. کارگران اگر چه با اعتصاب خود پروسه تولید ارزش اضافه را قطع می کنند و این بیانگر قدرت طبقه کارگر است. اما قدرت طبقه کارگر در اتحاد طبقاتی شان، در سازمان یابی شان و از همه مهمتر در ظاهر شدن بعنوان یک طبقه اجتماعی برای انجام وظیفه تاریخی خود است.

زنده باد اعتصاب!
زنده باد مبارزه مستقل کارگری!


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
وبسایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
OctoberF.pdf
761.7 KB
ایده ها و آرمانهای انقلاب اکتبر جاودانه هستند!

صد سال پیش بدنبال شدت یابی مبارزه طبقاتی، موج انقلاب جهانی توانست در اکتبر 1917 بورژوازی را از قدرت سیاسی در روسیه به زمین بکشد و پرولتاریای روسیه بسوی حاکمیت شوراها قدم بردارد. انقلاب اکتبر بزرگترین حادثه، اتفاق و شگفتی قرن بیستم بوده است. پرولتاریا بعد از کمون پاریس، اولین بار سرمایه داری را به زیر کشید و نشان داد انقلاب کمونیستی نه تنها ضروری، امکان پذیر، بلکه تنها آلترناتیو برای بربریت سرمایه داری است. کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا در روسیه، بیانگر آغازعصر نوینی بود. عصر امپریالیسم و عصر انقلابات کمونیستی.

انقلاب اکتبر در شرایطی بوقوع پیوست که سرمایه داری وارد دوران انحطاط خود شده بود و عصر انقلابات بورژوائی به سر رسیده بود و به تبع آن عصر انقلابات کمونیستی شروع شده بود. ماهیت هر انقلابی از آنجمله انقلاب اکتبر از طریق برنامه و نیروهای اجتماعی درگیر در انقلاب مشخص می شود. دخالت فعال طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی، مخالفت طبقه کارگر روسیه با جنگ امپریالیستی، مطرح کردن مطالبات انقلابی و در روند آن شکل گیری شوراهای کارگری به مثابه قدرت پرولتری به انقلاب اکتبر ...
خود گردانی کارگری یا تداوم توحش سرمایه


خودگردانی در تولید و مدیریت توسط گرایشات متفاوت آنارشیست، آنارکوسندیکالیست و چپ سرمایه، چه در سرمایه داری متروپل و چه در سرمایه داری پیرامونی مطرح شده است. آنها به تجربیات خودگردانی در فرانسه، الجزایر، یوگسلاوی سابق و... اشاره می کنند. القاء میکنند که کارگران صنایع را از ورشکستگی نجات میدهند، می توانند صنایع را اداره کنند و مورد پشتیبانی توده های کارگر نیز هست. چیزی که به آن اشاره نمی شود، سرنوشت آخر چنین خودگردانی هایی است.

کارگران وقتی سرمایه داران خودشان می شوند به عبارت دیگر زمانیکه کارگران کارفرمای خودشان، هر چند جمعی میشوند، باید بتوانند با دیگر صنایع به رقابت بپردازند تا بتوانند به بقاء خود ادامه دهند. این رقابت نیازمند بالا بردن بارآوری کار است. بالا بردن بارآوری کار در دراز مدت، به دلیل گرایش نزولی نرخ سود، سطح نرخ سود میانگین را کاهش خواهد داد و منجر به بحران خواهد شد.

از سوی دیگر بالا بردن بارآوری کار، باعث می شود واحدهای خودگردان، کارگران اضافی خود را بخاطر استفاده از تکنیک فنی بالا (بارآوری کار بالا) بیکار کنند، بیکار نکنند قادر به بقاء در دراز مدت نخواهند شد. به عبارت بهتر بدون شک بیکاری مجددا بخشی از عملکرد واحدهای خودگردان کارگری خواهد بود.

خودگردانی کارگری برای کارگران سوای از اشکال آن، سد محکمی است در رسیدن به هویت طبقاتی خود. هویت طبقاتی پرولتری گام اولیه برای کسب آگاهی طبقاتی پرولتری است. به جای سازماندهی سرمایه در بحران برای تولید ارزش اضافه باید سازماندهی به زیر کشیدن سرمایه در بحران را انجام داد.


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
سایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
سرمایه داری جاودانه نیست!

سرمایه داری فقط شکل تاریخی برای تولید اجتماعی است. قبل از سرمایه داری، اشکال دیگری از شیوه های تولیدی با سطوح مختلفی از رشد نیروهای تولیدی وجود داشته اند. مبدا این پروسه تلاش انسان برای زندگی در طبیعتی است که او را به رشد دائمی نیروهای تولیدی مجبور میکند. هیچ نظام اجتماعی در دوران شکوفائی خود از هم پاشیده نمی شود، تنها پس از یک دوره انحطاط است که جای خود را به نظام اجتماعی عالیتری می سپارد.

امپراطوری روم در دوران عظمت خود نپاشید بلکه زمانیکه کار بردگی دیگر پاسخگوی نیازهای جامعه نبود، فئودالیسم وارد صحنه تاریخ شد. فئودالیسم در روابط تولیدی رو به زوال برده داری شکل گرفت. فئودالیسم نیز زمانی دوران عظمت خود را داشت. اما تجارت رشد بیشتری یافت و نیاز به کارگر آزاد ضرورت بیشتری پیدا کرد و صنعت رشد کرد. نظام فئودالی زنجیری بر دست و پای نیروهای تولیدی شده بود و به تبع آن سرمایه داری وارد صحنه تاریخ شد. به عبارت دیگر هم برده داری و هم فئودالیسم دوره های رشد، عظمت و زوال خود را داشته اند. این مسئله در مورد نظام سرمایه داری نیز صادق است. تاریخ شیوۀ تولید سرمایه داری را میتوان به دو دوره تقسیم کرد.

دوره اول زمانی است که بورژوازی نقش انقلابی در جامعه ایفا می کرد و مناسبات تولیدی امکان رشد نیروهای تولیدی را فراهم می آورد. دورۀ دوم زمانی است که سرمایه داری وارد دوران انحطاط خود شده است، طبقه بورژوا به یک طبقه ضد انقلابی و ارتجاعی تبدیل شده است و روابط سرمایه داری مانعی در راه پیشرفت نیروهای تولیدی است.

مقاله کامل را در سایت انترناسیونالیستها بخوانید و خواندن آنرا به دیگران توصیه کنید.

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
سایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
گزیده هایی از مانیفست گروه کارگران حزب کمونیست شوروی (بلشویک)[کمونیست چپ روسیه]

شرایط نیروهای تولیدی در کشورهای کاملا توسعه یافته به جنبش پرولتاریایی این کشورها خصلت مبارزه برای انقلاب کمونیستی میدهد. یا بشریت با کشیده شدن به جنگ های داخلی و ملی در خون خود در بربریت ناپدید خواهد شد و یا پرولتاریا وظیفه تاریخی خود را عملی ساخته، قدرت را به دست گرفته و یک بار برای همیشه به استثمار انسان از انسان و جنگهای داخلی و طبقاتی بین ملتها پایان بخشیده و درفش صلح، کار و برادری را بر خواهد افراشت.
...
این وظیفۀ پرولتاریا است که در هر کشوری که هست، بورژوازی ملی خود را سرنگون سازد. پرولتاریای هر کشوری هر چه سریعتر به عمر بورژوازی کشور خود پایان دهد، پرولتاریای سراسر جهان این معضا تاریخی را زودتر حل خواهد کرد.
...
پیشاهنگ پرولتاریای کمونیست قبل از هر چیز باید زباله های بورژوازی [تفکرات بورژوایی] را از کلۀ رفقای هم طبقه خود بیرون کرده، به منظور جنگی خونین برای پیروزی، آگاهی آنها را بالا ببرد. اما برای سوزاندن این زباله ها، پیشاهنگ پرولتاریای کمونیست باید همیشه در مخاطرات و سختی ها در کنار کارگران باشد. به طور طبیعی باید برای جلب سمپاتی پرولتاریا از هر وسیله ای استفاده کرد، اما نه به وسیله برش، مسامحه یا تسلیم کردن شعار اساسی.
...
کسی نباید همیشه به اطراف خود نگاه کرده و منتظر بماند؛ زیرا انقلاب پرولتری هم زمان در همه کشورها به وقوع نخواهد پیوست. کسی نباید تردید و دودلی خود را با استناد به نارس بودن جنبش پرولتری توجیه کند و هنوز زبان زیرین را اتخاذ کند:
"ما برای انقلاب آماده ایم و کاملا قدرتمندیم، اما هنوز دیگران آماده نیستند. اگر ما بورژوازی خود را بدون اینکه دیگران اقدام به این کار کنند سرنگون کنیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟"
...
به طور آشکار خطرناک است اگر کسی چشمان خود را به خطری که از درون اتحاد شوروی، انقلاب اکتبر و انقلاب جهانی را تهدید میکند، ببندد. در این زمان اتحاد شوروی سخت ترین لحظات خود را سپری میکند. این لحظات از چنان اهمیتی برخوردارند، که می توانند برای پرولتاریای روسیه و کل انقلاب جهانی مهلک و کشنده باشد.

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
سایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
گزیده هایی در نقد تاکتیک «جبهه متحد» از گروه کارگران حزب کمونیست شوروی (بلشویک)[کمونیست چپ روسیه]

تاکتیکی که می بایست پرولتاریای شورشی را به پیروزی رساند؛ همان تاکتیک جبهه متحد سوسیالیستی نمی تواند باشد. این تاکتیک می بایست مبارزه خونین و شدیدی برعلیه فراکسیونهای بورژوازی و عبارت پردازی مبهم سوسیالیستی آنها باشد. تنها این نوع مبارزه می تواند به پیروزی بیانجامد و بدین صورت انجام گیرد. پرولتاریای روسیه نه در اتحاد با اس.ارها، پوپولیستها و منشویکها بلکه با مبارزه علیه آنها به پبروزی رسید.
....
این حقیقت دارد که با نزدیک شدن قیام در ماه اکتبر، بلشویکها قادر شدند در میان اس.آرها و منشویک-ها، توده های کارگر را از عبارت پردازیهای گیج کننده سوسیالیستی آزاد و همراه کنند؛ اما این عمل را نمی توان جبهه متحد با فراکسیونهای بورژوازی نامید.
...
پیروزی انقلاب جهانی بدون یک گسست اساسی و مبارزه ای بی رحمانه علیه کاریکاتورهای بورژوایی سوسیالیسم امکان پذیر نیست.
...
تاکتیک جبهه متحد که توسط رهبری کمیترن مورد حمایت قرار گرفته است، می بایست بر تجربه انقلاب روسیه متکی باشد و حقیقت خود را در آن بیابد. در حالی که این یک تاکتیک فرصت طلبانه است. چنین تاکتیکی همکاری با دشمنان اعلام شده طبقه کارگر را مجاز میداند، کسانی که در کشور خود و دیگر کشورها طبقه کارگر را مسلحانه سرکوب میکنند، این یک تناقض آشکار با تجربه انقلاب روسیه دارد. برای تداوم و پایداری در زیر پرچم سوسیالیسم انقلابی، ما باید «جبهه متحدی» علیه بورژوازی و خائنین به سوسیالیست داشته باشیم.

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
سایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
CollapseofStalinismF.pdf
611.7 KB
32 سال پس از فرو پاشی استالینیزم - کمونیسم تنها افق برای بشریت

توضیح:
این مقاله چند سال قبل منتشر شده بود، بمناسبت سالگرد فروپاشی استالینیسم (سقوط دیوار برلین ) مجددا باز نشر میشود.

سی سال پیش روز نهم نوامبر دیوار برلین، نماد استالینیسم فرو پاشید. بزرگترین کانالهای تلویزیونی مثل سی ان ان، بی بی سی و غیره سه شبانه روز برنامه زنده و مستقیم پخش کردند، تا در این جشن پیروزی، سهم خود را ادا کنند. در اوایل نیازی به تبلیغ و تهییج نبود، خود تصاویر گویای پیروزی دمکراسی بود. بدنبال آن ما هفته ها و ماهها بمباران تبلیغاتی شدیم، پیروزمندانه "پایان مبارزه طبقاتی"، ازلی بودن نظام طبقاتی و سرمایه داری را اعلام کردند. اعلام کردند نظم جدیدی شروع شده است که در آن شمال و جنوب، غرب و شرق این کره خاکی بقول جورج بوش پدر در "رفاه، آرامش و توازن" زندگی خواهند کرد.

ابتدا ببینیم چه چیزی فرو پاشید. استالینیسم نه روند تکاملی انقلاب اکتبر، بلکه گور کن انقلاب اکتبر بوده است. استالینیسم بر ویرانه های انقلاب اکتبر و بر روی استخوانهای کمونیستهای بخون تپیده شده، خود را تحکیم بخشید. هیچ دیکتاتوری به اندازه استالین کمونیست سر بر خاک ...
در نقد دولت کارگری و جبهۀ متحد

رهبری کمینترن پیشنهاد شعار "دولت کار گری " را می دهد، که باید به جای دیکتاتوری پرولتاریا بنشیند. واقعا "دولت کارگران" چیست؟ این دولتی است که از اعضای کمیته مرکزی حزب تشکیل می شود. تحقق ایده آلی این تزها در آلمان؛ جایی که رئیس جمهور آن سوسیالیستی به نام ابرت (Ebert) است و دولت ها با تأیید وی تشکیل می شوند، اتفاق می افتد. اگر این فرمول قبول نشود، کمونیست ها باید با رأی خود نخست وزیران و رئیس جمهورهای سوسیالیستی نظیر برنتینگ در سوئد و ابرت در آلمان را مورد حمایت قرار دهند.

رئیس کمینترن رفیق زینوویف با کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات ملاقات می کند و به محض دیدن ابرت، نوسکه ، شید مان، مشتش را بالا آورده فریاد می زند:
"خائنین طبقه کارگر!"
آنها با مهربانی تبسم کرده و در مقابل وی تعظیم می کنند.
[رفیق زینوویف ادامه میدهد]:"شما روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنخت، رهبران پرولتاریای آلمان را به قتل رسانده اید. ما شما را از چوبه دار آویزان خواهیم کرد!"
آنها به وی تبسم کرده و حتی مهربان تر و این بار بیشتر تعظیم خواهند کرد.

رفیق زینوویف به آنها جبهه متحد پیشنهاد می کند تا با شرکت کمونیستها "دولت کار گری" تشکیل دهند. بنابراین او چوبه دار را با صندلی وزارت عوض می کند. نوسکه، ابرت، شیدمان و شرکا به مجامع کارگری رفته و خواهند گفت کمونیست بین الملل به آنها بخشودگی داده و به جای چوبه دار پست های وزارت تقدیم کرده است. حالا که کمونیستها به این ها وزارت می دهند، آنها به کارگران خواهند گفت که کمونیست ها امکان تحقق سوسیالیسم را تنها در اتحاد با آنها امکان پذیر می دانند نه علیه آنها، آنها به علاوه خواهند افزود: نگاهی به این آدم ها بکنید! آنها می توانستند ما را قبلا به دار بیاویزند. اکنون آنها به سوی ما آمده اند. خیلی خوب. ما آنها را می بخشیم زیرا البته آنها ما را بخشیده اند. یک بخشودگی متقابل.

انترناسیونال کمونیستی خلوص سیاسی انترناسیونال دوم را گواهی نموده است و انترناسیونال دوم گواهی فقر سیاسی خود را دریافت کرده است. ریشه این تغییر در حقیقت چیست؟ چرا رفیق زینوویف به جای چوبه دار به ابرت، شيدمان و نوسکه، صندلی وزارت می دهد. مدتی قبل آنها خطابۀ دفن انترناسیونال دوم را می خواندند و حالا به آن بوسه زندگی می زنند. چرا اکنون به مدیحه سرایی آن می پردازد؟ آیا ما رستاخیز آن را می بینیم و آیا ما چنین ادعایی داریم؟ تزهای زینوویف به طور مؤثر به چنین سؤالی جواب می دهد:

"بحران اقتصادی دنیا شدید تر می شود، بیکاری رشد می کند، سرمایه حالت تهاجمی گرفته و ماهرانه مانور می دهد، شرایط طبقة کارگر به خطر می افتد."

بنابراین جنگ طبقاتی غیرقابل اجتناب است و از این، این نتیجه حاصل می شود که طبقه کارگر بیشتر به چپ متمایل می شود. توهمات اصلاح طلبانه در حال از بین رفتن هستند. پایه بزرگ کارگران شروع به قدردانی از شهامت کمونیست پیشرو می کند... و با در نظر گرفتن این حقیقت... باید یک جبهه متحد با شیدمان تشکیل شود. شیطانی!
...
اما اگر بعضی ملاحظات اساسی را، که رفیق زینوویف در این تزها در دفاع از جبهه متحد پیش کشیده، ربط ندهیم بدون غرض نخواهیم بود. رفیق زینوویف کشف حیرت آوری می کند: "ما می دانیم که طبقه کارگر برای اتحاد مبارزه می کند و این اتحاد را چگونه غیر از جبهه متحد با شیدمان به دست می آورد؟ هر کارگر آگاهی که نسبت به منفعت طبقه خود و انقلاب جهانی بیگانه نیست، می تواند بپرسد: آیا طبقه کارگر درست زمانی دست به مبارزه برای اتحاد زده است که ضرورت جبهه متحد آن را اثبات کرده است؟
...
رفقا تروتسکی و زینوویف باید به جای چیزهایی در مورد به اصطلاح جبهه متحد بلشویک ها، منشویک ها و اس.ارها، به کمونیست های همه دنیا بگویند که بلشویک ها دلیل داشتند که در مجلس مؤسسانی که توسط کرنسکی سوسیال روولسيونر در اوت ۱۹۱۷ فراخوان داده شد، یا در دولت موقت تحت رهبری سوسیالیست ها (که درس مفیدی بود) شرکت نکنند.

در ۱۹۱۷، زمانی که آنها علیه قدرت طبقه کارگر مبارزه می کردند، بلشویک ها نیروهای خود را با همه عناصر انقلابی متحد کردند، از اس.ارهای چپ تا انواع مختلف آنارشیست ها اسلحه به دست، علیه منشویک ها و اس.ارها که آنان نیز در یک جبهه متحد با "دموکراسی" بودند. با بورژوازی و ملا کین. در سال ۱۹۱۷، پرولتاریای روسیه خود را در صف جلو "دوران انقلاب اجتماعی" قرار داد، ... جبهه متحد با انترناسیونال دوم و انترناسیونال دو و نیم پیروزی به بار نخواهد آورد؛ بلکه جنگ علیه آنها. این شعار آینده انقلاب اجتماعی دنیا است.

گزیده هایی از مانیفست گروه کارگران حزب کمونیست روسیه [بلشویک]
فوریه 1923

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
سایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
تروتسکیستها و وقایع اسپانیا

توضیح:
در دسامبر 1937 تروتسکی مقاله ای تحت عنوان «درسهای اسپانیا: آخرین اخطار» نوشت. چند ماه بعد و در بحبوبۀ جنگ اسپانیا، فراکسیون کمونیست چپ در نشریه خود «اکتبر» شمارۀ 2 پاسخ تروتسکی را داد. انترناسیونالیستها دو سوی جنگ را ارتجاعی ارزیابی میکردند و تروتسکیستها کارگران را گوشت دم توپ در تخاصمات جناحهای درگیر بورژوازی میکردند. گزیده هایی از پاسخ انترناسیونالیستها بعنوان سند تاریخی در رابطه با جنگ اسپانیا در زیر درج میشود.

"آزادیهای کسب شده توسط پرولتاریا و «آزادیهای دمکراتیک» دو نظریۀ متضاد هستند که با مرز طبقاتی از هم جدا شده اند. کارگران در دفاع از مطبوعاتشان و تشکلاتشان به همراه با دمکراسی بورژوایی برنخواسته اند اما راهی مستقل را برای پیروزی انتخاب کرده اند...جنبش تروتسکیستی، علیرغم زیرکی های انقلاب مداوم، به طرف دیگر سنگر کله معلق زده است. مسلما این تنها یک مشکل نیست بلکه ترکیبی از مشکلات بوده که اثبات نمود تروتسکیسم بر روی نکات اصلی مکتب مارکسیستی (دولت، طبقه، حزب، دیکتاتوری پرولتاریا، مرحله انتقالی) فراتر از آن که در ادامۀ لنین باشد به تجربه گرایی پیش رفته و کار بلشویکها را بمانند یک کاریکاتور به انحطاط کشانده است.
...
تجربه تاریخی به ما نشان میدهد که هر گاه کارگران به دفاع از دمکراسی وادار می شوند، با تهیه بستری به سود فاشیسم تمام میشود. حماقت محض است که «امتیاز» دمکراتیک اختراع کرده و پرولتاریا را قهرمان انتحار خویش سازیم.
...
هر پیروزی نظامی، سرکوب کارگران را در پی داشته است. روزهای ماه مه 1937 تنها پس از تحکیم ارتش جمهوریخواهان و پیشروی شان به طرف مادرید امکان پذیر شد. خود لنین بر شکستهای امپریالیسم روسیه حساب میکرد تا کارگران را با شکست طلبی انقلاب آشنا سازد. اما، تروتسکی بر روی پیروزی جمهوری خواهان حساب میکند. چنانکه «اولی» (لنین) فهمیده بود، ارتشی که از حکومت بورژوایی فرمان میگیرد، یک ارتش کاپیتالیستی است که باید نابود شود. «دومی» (تروتسکی) تصور میکند که امکان پذیر است علیرغم حکومت بورژوایی ماهیت ارتش را با تبلیغات، بدون صدمه به مبارزه بر علیه فرانکو، تغییر داد.
...
آیا باید کارگران در چهارچوب ارتش جمهوریخواهان که مضمون طبقاتی آن توسط طبقۀ در قدرت تعیین می شود، مبارزه کنند؟ بله، تروتسکی ملتفت شد اما ضروری است که توده های انقلابی «یک دستگاه دولتی که مستقیما و بلادرنگ ارادۀ آنها را بیان می کند» داشته باشند. این دستگاه از نوع همان شوراها است. لکن در شوروی، شوراها بر اساس چشم انداز شکست طلبی و نابودی ارتش بورژوایی بوجود آمد و بدست بلشویکها رسیدند. با این وجود، این یک حقیقت است که به منظور محافظت انقلاب مداوم، تروتسکی بایستی از دمکراسی جمهوری خواهان بر علیه فرانکو حمایت کند و این، شکست طلبی را حذف میکند. از قرار معلوم، در این شرایط شوراها به یک خواب و خیال می ماند... "اخطارهای" آنان آشکارا انحرافاتی است که قرار است ذهن کارگرانی را مغشوش سازد که ممکن است به حقایقی دست یابند."

تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
سایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice
دنیای وارونه.pdf
725.6 KB
دنیای وارونۀ سرمایه داری!
دریافتی ماهانۀ یک مدیر معادل حقوق 7 سال یک کارگر است!

اخیرا روزنامه های دولتی بورژوازی اسلامی فیش حقوقی و نجومی سه تن از مدیران پتروشیمی امیر کبیر را منتشر کرده اند که بعنوان نمونه، مدیر مالی پتروشیمی امیر کبیر، فرهاد رحیمی، درآمد ماهانۀ نجومی ۲۱۵ میلیون تومانی داشته است. روزنامه های دولتی خواستار شفاف سازی در خصوص فیش‌های نجومی مدیران شده اند، تو گویی این ژورنالیستهای «باشرف» در این جامعه زندگی نمی کنند و از وجود چنین درآمدهای نجومی بی خبر هستند. اگر در جامعه اکثریت انسانها از طریق فروش نیروی کارشان امرار معاش میکنند، ژورنالیستهای بورژوایی نیز از طریق فروش «وجدانشان» امرار معاش میکنند.

متاسفانه آمار دقیق سالهای اخیر قابل دسترس نیست، اما طبق آمار منتشر شده از طرف ادارۀ آمار ایران در سال 1393 و با وجود تشدید تحریم های کشورهای غربی و افت تولید ناخالص داخلی و در کنار آن کاهش شدید قیمت نفت که رشد منفی اقتصادی را به همراه داشته، اما با وجود همۀ موارد ذکر شده، طبقه کارگر ارزش اضافۀ عظیمی تحویل جامعه داده است. باور کردنی نیست ولی واقعیت دارد، در سال 1393هر نیروی کار بطور میانگین 31 میلیون
از نامه مارکس به براک
پنجم ماه مه، 1875 مندرج در نقد برنامه گوتا

با وقوف به علاقه ی کارگران به وحدت، هر کس مشتاق است که انتقادها را تعديل کرده و برای حزب خود فرصت تأمل و تعمق را قائل نباشد، ولی اشتباه است. اگر ندانيم که برای چنين موفقيت لحظه ای چه بهای گزافی پرداخته ايم.


تماس از طریق تلگرام: @internationalists
ایمیل: internationalist.voice@gmail.com
سایت: www.internationalist.tk
کانال تلگرام: https//t.me/intvoice