مجله اینترنتی سوتک
12 subscribers
2 photos
Download Telegram
🛏 چگونه خوابهای خود را به یاد آوریم؟ 🛏


برای به خاطر آوردن خوابهای که می بینیم چه باید بکنیم
اگر شما از آن دسته افراد هستيد كه كلا خواب هايتان را به ياد نمي آوريد، روياهاي آگاهانه خود را نيز به خاطر نخواهيد آورد، اما نبايد فراموش كرد كه سعي در به ياد آوردن خواب، نقطه شروعي است براي شناخت نيمه تاريك زندگي.
در هر صورت آگاهي از آنچه به هنگام خواب در ذهن انسان مي گذرد حداقل براي خود او مي تواند بسيار جالب و حتي مفيد باشد، در اينجا به مواردي اشاره مي كنيم كه به شما كمك مي كند تا بتوانيد از خوابهاي خود آگاه شويد.

براي تشخيص ماهيت خواب خود در لحظه وقوع، بايد با سبك خوابتان آشنا شويد. قبل از اينكه وقت خود را صرف كار بر روي روش هاي مقايسه انواع خواب هاي قابل كنترل بكنيد، بايد قادر باشيد كه حداقل يكي از خواب هايي را كه در طول شب مي بينيد به ياد آوريد.

زياد خوابيدن اولين قدم مثبت براي به يادآوردن خواب است. اگر به منظور استراحت كردن مي خوابيد، براي به يادآوردن خواب هايي كه خواهيد ديد خيلي آسانتر مي توانيد تمركز كنيد. به علاوه اگر استراحت كافي داشته باشيد، به راحتي حاضريد مقداري از وقت نيمه شب خود را صرف يادداشت كردن خواب هايتان كنيد.

از فوايد زياد خوابيدن اين است كه باعث مي شود بتدريج خواب هاي طولاني تري ببينيد كه با گذشت شب به مرور فاصله بين آنها نيز كمتر خواهد شد.

اولين خوابي كه در هر شب مي بينيد، كوتاهترين خواب است و معمولا 10 دقيقه طول مي كشد. بطور متوسط پس از گذشت هشت ساعت خواب معمولي، مجموع طول زماني خواب هايي كه مي بينيد به 45 دقيقه تا يك ساعت خواهد رسيد.

همه ما شب ها به طور متوسط هر 90 دقيقه يك خواب مي بينيم. اشخاصي كه فكر مي كنند اصلا خواب نمي بينند، در واقع هيچ وقت خواب هايشان را به ياد نمي آورند. ممكن است شما در 90 دقيقه حتي بيشتر از يك خواب هم ديده باشيد، اما بيدارشدن هاي پي در پي باعث فراموش كردن آنها شده باشد.


📝مجله اینترنتی سوتک📝

@sootak_ir
🛏 علت خواب ندیدن بعضی افراد 🛏

به گفته دانشمندان، در هنگام خواب بخشی از مغز مشغول مرور كردن اتفاقات رخ داده در گذشته می شود كه در این مدت فرد خواب نمی بیند.
به نقل از پایگاه خبری آسوشیتد پرس، مطالعات جدید پژوهشگران نشان می دهد در زمان خواب، هنگامی كه انسان خواب نمی بیند، مغز در حال مرور كردن اتفاقات رخ داده در گذشته است.
بنابر این گزارش، به گفته دانشمندان این عمل باعث ماندگاری خاطرات و كمك به یادآوری اعمال و اتفاقات انجام شده در گذشته می شود. همچنین اطلاعاتی كه در مغز افراد ثبت می شود در صورتی كه خواب راحت و مناسب حاصل نشود، شانس كمتری برای ثبت شدن در مغز را دارند.
این گزارش حاكی است؛ اگرچه در هنگام شب مرور اطلاعات یادگیری شده باعث سهولت در یادآوری آنها می شود، ولی در دراز مدت از حافظه افراد پاك می شود.
گفتنی است؛ در صورت نداشتن خواب طولانی مدت و مناسب، خستگی های مزمن، اضافه وزن و افسردگی ایجاد می شود.


📝مجله اینترنتی سوتک📝

@sootak_ir
🛏 چند تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی 🛏

پله: اگر خواب ببینید که از پله بالا می‌روید، معمولا نشانه آن است که موفقیتی در آینده خواهید داشت. پایین آمدن از پله به این معنی است که از شکست می‌ترسید زیرا اخیرا به نوعی ، خطر کرده‌اید.


ماشین آلات: تقریبا همیشه نماد بدن و بخصوص مغز هستند. اگر خواب ببینید قسمت‌های ماشینی را از یکدیگر باز می‌کنید، نشانه آن است که شما در حال مبارزه با یک ضعف روانی مثل فراموشی هستید. خواب دیدن ماشین روغن‌کاری شده و روان ، بیان کننده میل به سارماندهی بهتر در زندگی است. ماشین آلات زنگ زده و از کار افتاده نشانه بیماری جسمی یا روحی هستند.


مو: موی بلند و باز نشان‌دهنده میل به آزادی بیشتر است. اما اگر خواب ببینید موی خود را کوتاه می‌کنید، معنی‌اش این است که احساس می‌کنید در بخشی از زندگی خود محدود شده‌اید. شانه کردن مو به معنی یافتن راه حل برای مشکلات پیچیده است.


منفذ: اگر خواب ببینید در منفذی گیر افتاده‌اید، معنی‌اش آن است که احساس می‌کنید زندگی‌تان تکراری شده است. سوراخ در لباس ، نشانه موفقیت مالی قریب‌الوقوع است.


مرگ: بندرت درباره مردن است. اگر خواب ببینید که خودتان مرده‌اید، نشانه آن است که می‌خواهید از شر تمام مشکلات دنیا خلاص شوید. مگر اینکه جدتان در گور بی نام و نشانی باشد که در این صورت از شغل یا حادثه‌ای ناخوشایند می‌ترسید. دیدن مرگ شخصی دیگر در خواب ، حاکی از رسیدن خبرهای تعجب برانگیز است و خواب دیدن مراسم عزداری یا تدفین ، پیامی از ضمیر ناخودآگاه‌تان است که باید چیزی را که به خاطرش افسوس می‌خورید، فراموش کنید.


علف و سبزه: منعکس کننده وضعیبت زندگی شماست. علف سبز نشان می‌دهد که همه چیز در وضعیت خوبی است. اما علف زرد رنگ و خشکیده به این معناست که شما خوشبخت نیستید، همنچنین به معنی بیماری نیز برداشت می‌شود.


آتش: اگر خواب ببینید که خانه‌تان آتش گرفته است، بدان معنی است که از کسی بی‌نهایت عصبانی هستید. اما اگر فقط خودتان در آتش باشید، یعنی تحت فشار احساسات غیر قابل کنترل درباره کسی و یا از فقدان او هستید.



📝مجله اینترنتی سوتک📝

@sootak_ir
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
عشق(قسمت اول)
۱۸۳

چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

نوشتن از "عشق " شاید حتی از نوشتن در مورد خدا هم سخت تر باشد. بخصوص اگر بخواهیم اول و آخر داستانِ عشق را در یک جمجمه یک کیلو و چند گرمی جا دهیم.
سالها پیش وقتی تازه تخصصم در نورولوژی را شروع کرده بودم حتی برای یک لحظه به این فکر نمی کردم که عشق هم می تواند تفسیر و توضیحی عصب شناسانه داشته باشد.
فکر می کردم "عشق" چیزی ورای پوست و گوشت و خون و مغزماست.
فکر می کردم :
ملت عاشق ز ملتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست

هر روز بیمارانی را می دیدم که با صدمه به یک ناحیه از مغزشان دچار نواقص جسمی و ذهنی مشخصی می شوند مثلا با صدمه به نیمکره راست مخ ،دچار فلج دست و پای سمت چپ می شوند یا با صدمه به ناحیه بروکا دچار اختلال در ادای کلمات و با صدمه به ناحیه ورنیکه دچار اختلال فهم کلمات می شوند حتی دیده بودم که آنهایی که نواحی پیشانی مغزشان آب می رود یا صدمه می خورد دچار مشکلات اخلاقی می شوند ولی همه اینها به هیچ وجه باعث نشده بود ذره ای به " عشق "شک کنم تا اینکه آخرهای سال اول رزیدنتی یک روز صبح وقتی خودمان را برای معرفی بیماران شیفت قبلی به استاد لطفی آماده کرده بودیم او با یک مجله وارد اتاق شد و تا خواستیم پرونده ها را برای معرفی باز کنیم با هیجان گفت: اینها را ولش کنید! ببینید چه مقاله ای براتون آوردم !..و با آب تاب شروع کرد به تعریف خلاصه ای از مطالعه ای که در ایتالیا روی تعدادی عاشق انجام شده بود.
داستان این بود که از مغز چند عاشقِ دلداده برای اولین بار fmri گرفته بودند و فهمیده بودن فعالیت مغز آنها در بعضی قسمتها با بقیه آدمهای غیر عاشق فرق می کند و مهمتر از آن ، اینکه مغز بیشتر آنها بعد از ۱۸ تا ۲۴ ماه یعنی بعد از سرد شدن عشقشان به حالت طبیعی برگشته بود.
یادم می آید آن شب با اینکه شب قبلش کشیک سختی داشتم و تا صبح نخوابیده بودم ، اصلا خوابم نبرد.
این مقاله چون پتکی بود که مغزم را تکان داده بود. آن شب از وحشت این باور که عشق را هم مثل بیماریهای مغزی می شود در مغز رهگیری کرد چشم روی هم نگذاشتم و البته این ترس و وحشت بی دلیل هم نبود.
شاید اغراق آمیز باشد ولی من دیگر هیچوقت به آدمی که قبل از شنیدن این مقاله بودم باز نگشتم.
ترس من از مواجه با این واقعیت بود که اگر مداری عصبی برای عشق وجود دارد چرا نباید چنین مدارهایی برای معنویت ، ایمان، فداکاری و خیلی چیزهای دیگر وجود داشته باشد؟
نزدیک پانزده سال از آن روز می گذرد ولی هنوز آن حس بزرگ و با شکوه و وحشتی را که در مواجه با آن حقیقت در من ایجاد شد را از خاطر نبرده ام‌.
امروزه گفتن اینکه همه ی احساسات ما حتی عشق و معنویت و فداکاری مدار و نقشه ای در مغز دارند احتمالا برای خیلی ها حرف پیش پا افتاده ای ست ولی پانزده سال پیش حتی تکرار این فکر در خلوت هم جرات می خواست، لااقل برای من که آن زمان در هر لحظه ای از زندگی ام و در هر رفتار و گفتارم به حضور اراده ای نامرئی، ایمانی راسخ داشتم.
امروز آنقدر عصب شناسی پیشرفت کرده که گفتن اینکه "عشق " حاصل فعال شدن مدارهای خاصی در مغزست کسی را متعجب نمی کند ولی من با وجود این امیدوارم شما را با چیزهایی که می خواهم برایتان در مورد نورولوژی عشق بنویسم شگفت زده کنم.
فهم نورولوژی عشق به هیچ وجه باعث نخواهد شد دیگر نتوانید عاشق شوید و هرگز باعث نمی شود ذره ای شک در عشقتان نسبت به معشوقتان ایجاد شود.
همان طور که عدم اعتقاد به بهشت و جهنم شما را تبدیل به یک جنایتکار بی رحم و بی وجدان نمی کند زیرا چه بخواهید چه نخواهید چه مدارهای عشق را بلد باشید چه نباشید مغز کار خودش را در عاشق یا فارغ کردن شما انجام خواهد داد.
پس با خیال راحت بخوانید حتی اگر عاشقید یا می خواهید عاشق شوید.
ادامه دارد....
@draboutorab
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
عشق( قسمت دوم)

چرا عاشق می شویم؟
عنوان کتابیست که هلن فیشر متخصصِ عشق آن را نوشته است.
بله: متخصص عشق! مثل متخصص عفونت یا متخصص تاریخ!
تقریبا سال ۲۰۰۵ بود که دکتر لطفی با آن‌مقاله ی کذایی در مورد نورولوژیِ عشق ،وارد بخش نورولوژی بیمارستان شریعتی شد و ذهنم را برای همیشه تغییر داد و حالا فهمیدم محقق آن مقاله یعنی مقاله ای که مغز ۱۷ عاشق را fMRI کرده بود همین خانم هلن فیشر یا متخصص عشق و نویسنده کتابِ" چرا عاشق می شویم" است.
کتاب پُر از حرفهای جالب و هیجان انگیزست ولی اگر حوصله خواندن کتاب ۶۰۰ صفحه ای هلن فیشر را ندارید من آن را با زبان خودم برایتان تعریف می کنم.

اول باید تکلیف این قضیه را روشن کنیم که به چه کسی می گویند: عاشق؟
آیا عشق همان دوست داشتن بیش از حد است؟ البته که نیست!

تو ندانی که چیست لذت عشق
تا به تو ناگهان فرو ناید

تا عاشق نشوید هرگز معنی عشق را نخواهید فهمید.
سخت ترین کار عالم‌، توضیح حالت عاشقی برای کسی ست که تا به حال عاشق نشده چون وصفِ نور برای کورِ مادزاد! و راحت ترین کار شرح عاشقیست برای آنی که یکبار عاشق شده باشد.
خاقانی می گوید:
هر که در عاشقی قدم نزده است
بر دل از خونِ دیده نم نزده است
او چه داند که چیست حالت عشق
که بر او عشق، تیر غم نزده است

اما حالا که می خواهیم نورولوژی عشق را شرح دهیم باید تعریفی علمی ازعشق داشته باشیم.
هلن فیشر برای انتخاب عشاقی که قرار بوده داخل دستگاه fMRI بروند یک پرسشنامه طراحی کرده بود.
شما هم اگر هنوز شک دارید که عاشقید می توانید به این پرسشنامه نگاهی بیندازید.
- بدخواب شده ام و مدام به او فکر می کنم.
- او کاملا بی نقص است و اگر هم عیبی دارد بسیار بی اهمیت است.
- او بو و صدای خاصی دارد.
- وقتی حرف بامزه ای می شنوم دلم می خواهد زودتراو را ببینم و برایش تعریف کنم.
- وقتی پیش او می روم خیلی به خودم می رسم.
- وقتی زنگ می زند ضربان قلبم تند می شود.
-از همه ی خصوصیات او خوشم می آید.
-فکر او در هیچ زمانی از روز مرا رها نمی کند.
-به هر چیزی فکر می کنم در آخر یاد او می افتم.
- موقع حرف زدن با او دائم می ترسم حرف بدی زده باشم.
-وقتی از چیزی ناراحت است من هم ناراحت می شوم و وقتی شادست شاد می شوم.
- تا زنده ام هیچ وقت او را فراموش نمی کنم.
- دائم به این فکر می کنم که آیا او هم مرا دوست دارد؟
- سر کار تمرکز ندارم چون دائم او جلوی چشمم می آید.
- داشتن او برایم مهمتر از همه خانواده ست حتی پدر و مادرم.
- حرفها و کارهایش جزء به جزء در خاطرم می ماند.
- وقتی به این فکر می کنم که ممکنست به او نرسم آرزوی مرگ می کنم.
- گاهی پرخور و شادم گاهی افسرده و بی اشتها.
اگر عاشق باشید احتمالا تمام جوابهای شما به این پرسشنامه مثبتست.
اگر به این پرسشنامه دقت کنید و در حال حاضر به جای عاشق، عاقل باشید متوجه می شوید عشق فکریست مزاحم که دست از سر عاشق برنمی دارد،فکری که دائم تکرار می شود مثل وسواس! همان طور که یک آدم وسواسی دائم به این فکر می کند که آیا دستانم را برای بار دهُم بشورم یا نه؟عاشق هم دائم به این فکر می کند که معشوقش الان درچه حالیست و آیا برای بار دهُم به او زنگ بزنم یا نه؟
خصوصیت ذهنی دیگر عاشق، ‌قضاوت نامربوط در مورد معشوق است. از چشم عاشق، معشوق زیباترین صورت و صدا و بو واخلاق را دارد انگار وقتی پای او در میان است مغز نمی تواند قضاوت درستی از معشوق داشته باشد عاشق هم کورست هم کر!
خاصیت دیگر عشق اعتیادست وقتی معشوق نیست عاشق بیقرارست خمارست ،حاضرست همه چیز را فدای یک لحظه دیدن معشوق کند. هرمانعی برای رسیدن به معشوق باید نادیده گرفته شود حتی پدر و مادر و آبرو و زن و شوهر و بچه!
خاصیت دیگر عشق رفت و برگشت بین شادی بی پایان و غم و ترس بی پایانست.
شعرای ما که متخصص ادبیات عشقند هم انگار به همه ی این خصوصیات نظر داشته اند
انوری می گوید:

عاشقی چیست مبتلا بودن
با غم و محنت آشنا بودن
سپر خنجر بلا گشتن
هدف ناوک قضا بودن
بند معشوق چون به بستت پای
از همه بندها جدا بودن
زیر بار بلای او همه عمر
چون سر زلف او دوتا بودن
آفتاب رخش چو رخ بنمود
پیش او ذرهٔ هوا بودن
به همه محنتی رضا دادن
وز همه دولتی جدا بودن
گر لگدکوب صد جفا باشی
همچنان بر سر وفا بودن

خب حالا چطور همه این خصوصیات را می شود همزمان در مغز یک‌نفر ایجاد کرد؟
اعتیاد و شور و انرژی را با باز کردن شیرِ "دوپامین"، تپش قلب و اضطراب و شجاعت را با زیاد کردن "اپی نفرین" و وسواس و غم و ناامیدی را با کم کردن "سروتونین" می توان در مغز روشن کرد.
یعنی همان تغییراتی که هلن فیشر می گوید در مغز آدمها موقع عاشق شدن می افتد.
در fMRI مغز عشاق، هسته دم دار فعال می شود یعنی جایی که معدنِ دوپامین است و در معتادان هم فعالست و همان نواحی خاموشند که در مغز وسواسی ها خاموشند و نواحی که مربوط به قضاوت هستند دچار اشکالند.
جالب نیست؟
ادامه دارد
@draboutorab
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
عشق (قسمت سوم)

کاش می شد دوباره عاشق شد
کاش می شد همیشه عاشق ماند.

عاشق شدن هیچوقت کار سختی نبوده و اصلا کاری که به اختیار ما نیست چه هنری می توان در آن دید؟

این عشق به اختیار نبود
عاشق نشوید اگر توانید

ولی برخلاف عاشق شدن، عاشق ماندن سخت ترین کار دنیاست.
آیا اگر کسی تا ابد عاشق نمانَد، باید به راستین بودن عشقش شک کرد؟
آیا نمی شود یک روز عاشق شد و یک روز فارغ؟
اهمیت تحقیقی که هلن فیشر روی مغز عشاق انجام داد بیش از آنکه مربوط به نشان دادن تغییرات مغز در زمان عاشقی باشد در فهم مدت ماندگاری این تغییرات است.
هلن فیشر عکس معشوق ها را به ۲۰ عاشق نشان داد و سپس یک عکس از فردی دیگر و آشنا را که عاشقش نبودند در حالی که زیر دستگاه fmri دراز کشیده بودند نشانشان داد.او فهمید
هسته دم دار مغز عشاق با دیدن عکس معشوق و نه عکس دیگر فعال می شود.
هسته دم دار همان جایی ست که دوپامین در مغز میریزد، محل پاداش ست و پر شدن مغز از دوپامین! محل ایجاد اعتیاد و انگیزه و میل دیوانه وار به معشوق و افتادن به دام عشقی دیوانه وار!
آنانکه نیوفتاده بودند
مجنون لقبش نهاده بودند

اپی نفرین هم مثل دوپامین در مغز عشاق زیاد می شود، اپی نفرینی که باعث تپش قلب و لرزش دست و ترس می شود.

لحظه ی دیدار نزدیکست
باز می لرزد دلم دستم

و برعکس مغز عشاق از سروتونین خالی می شود که سبب می شود اشکِ عاشق ،دمِ مَشکش باشد

عاشقی چیست مبتلا بودن
با غم و محنت آشنا بودن
گر لگدکوب صد جفا باشی
همچنان بر سر وفا بودن

و کم شدن سروتونین علاوه بر غمگین کرد عاشق او را در دام وسواس فکری نسبت به معشوق می اندازد فکری که روز و شب نمی شناسد.

در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز کویت برندارم روز و شب
آن شبی که وعده کردی روزِ بعد
روز و شب را می شمارم ، روز و شب

همزمان با هلن فیشر گروه دیگری در جای دیگری از دنیا همین تحقیق را روی عشاق دیگری انجام دادند. نتیجه تقریبا مشابه بود ولی یک جای کار تفاوت می کرد.
در تحقیق دوم در بعضی مغزها به جای کودیت ناحیه اینسولا فعال بود. اینسولا محلیست برای ذخیره خاطرات عاطفی و شاید دفتر خاطرات مغز باشد.
هلن فیشر متوجه شد که آنهایی که به جای هسته دم دار اینسولایشان پرکار است آنهایی هستند که بیش از ۱۸ ماه از عاشق شدنشان گذشته است. در واقع شرایط ورود عشاق در تحقیق دوم تفاوت کوچکی با مطالعه او داشت و آن این بود که هلن فیشر فقط کسانی را وارد مطالعه کرده بود که یک روز تا ۱۸ ماه از عاشق شدنشان گذشته بود و متوسط دوران عاشقی آنها ۷ ماه بود در حالی که در مطالعه دوم افرادی وارد مطالعه شده بودند که به طور متوسط دوسال و نیم از عشقشان میگذشت و آنها همانهایی بودند که به جای هسته دم دار، اینسولایشان فعال بود. آنها در واقع دلبستگی و محبت ِعمیقی به معشوقشان داشتند ولی عشق رومانتیک در آنها رو به خاموشی گذاشته بود.
هلن فیشر این مرحله را "دلبستگی" نامید.
دلبسته ها دیگر به معشوق اعتیاد ندارند وسواس فکر کردن به معشوق هم ندارند دیگر با دیدن معشوق قلبشان تند نمی زند و نفسشان بند نمی آید و دستشان نمی لرزد. مغز آنها به جای دوپامین، اکسی توسین ترشح می کند.آنها دلبسته معشوق هستند دیوانه ی او نیستند ولی به او خیانت هم نمی کنند و این دلبستگی بر عکس عشق رومانتیک ،موقت نیست بلکه می تواند یک عمر بپاید.

جز دلم کو ز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان‌کس نشنیدم که در این کار بماند

آنها که بعد از ماه ها عاشقی از مرحله عشق رومانتیک به مرحله دلبستگی وارد میشوند کم کم می فهمند که معشوق آنها نه تنها تافته ی جدا بافته ای نیست بلکه مثل همه ی آدمهای دیگر پُر از عیب و نقص است

گویند که معشوق تو زشت است و سیاه
گر زشت و سیاهست مرا نیست گناه
من عاشقم و دلم به او گشته تباه
عاشق نبوَد ز عیب معشوق آگاه

وقتی که دیگر قضاوت مغزشان در مورد معشوق به حالت عادی بر گشت می دانند که نه چشم او نه بوی او نه صدایش نه راه رفتنش نه خنده اش قشنگ ترین های دنیا نیست گرچه باز هم زیباست.

خاطره خوب دوران پر از دوپامین عاشقی به ذخیره ای برای روزگار طولانی دلبستگی تبدیل می شود.
پس با این حساب اگر فرزندتان عاشق جفت ناجوری شد یا اگر در ۵۰ سالگی با داشتن همسر و بچه ، عاشق جوانک بی ربط و ناجوری شدید که نام و ننگتان را بر باد خواهد داد چاره اش صبرست.

هسته دم دار نصیحت پذیر نیست.
عاشقان را به فراموش کردن عشق پند ندهید.

پند ارچه هزار سودمندست
چون عشق آمد چه جای پندست

دوسال صبر کنید، نصیحت نکنید و نشنوید و امیدوار باشید تا طبیعت کارش را انجام دهد.

درمان اسیر عشق صبرست
تا خود به کجا رسد سرانجام

در این مدت کاری نکنید که راه بازگشتی نداشته باشید.
اگر جفتتان جورست مبارکتان باشد و چه چیزی بهتر ازاین! با دوپامین خوش بگذرانید و منتظر رسیدن به دلبستگی و ترشح اکسی توسین باشید.
ولی چرا نمی شود همیشه عاشق ماند؟
ادامه دارد
@draboutorab
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
عشق ( قسمت چهارم)

برای اینکه بفهمیم عشق چه دردی از انسانها دوا می کند بیایید به یکی از اجدادمان در آفریقا بر گردیم.
چرا باید مداری در مغز اجدادِ جنگل نشین ما ایجاد شود که نقشش این باشد که آنها را تنها عاشقِ یک نفر کند؟
شامپانزه ها روابط جنسی بسیار بی بند و باری دارند. تقریبا تمام نرها با تمام ماده ها رابطه جنسی دارند و احتمالا اجداد ما هم همینطور زندگی می کردند پس چه شد که آنها شروع به عاشق شدن کردند؟
اگر عاشق شدن، چیزی جز دیوانگی و میل و تعلق خاطر به یک جفت معمولی(که فقط عاشق فکر می کند تافته ی جدا بافته ایست) نیست چرا ژنهای عاشق شدن، میلیونها سال ، دوام آورده است؟
آیا عشق، تنها برای بالا بردن شانسِ تولید مثل ست؟
مگر شهوت، چه چیزی برای برآوردن این هدف، کم دارد؟
شامپانزه ها با کمکِ نیروی شهوت نسلشان را نجات می دهند بدون اینکه نیازی به عاشقی داشته باشند!
عشق چه مزیت تکاملی دارد؟
عشق یعنی برای مدتی تنها یک نفر را برگزیدن و خود را فدای او کردن!
ولی چرا باید طبیعت آدمها را طوری برنامه ریزی کند که فقط روی یک جفت تمرکز کنند؟
تنها سه درصد پستانداران تک همسری هستند و همه ی این سه درصد آنهایی هستند که نوزادانشان بیش از حد ضعیف و وابسته هستند.
مثلا بچه روباه ها، کر و کور به دنیا می آیند و اگر روباه نر در نگهداری از بچه ها کمک نکند بچه ها می میرند چون روباهِ مادر مجبور است تا مدتها از کنار بچه ها جُم نخورد و به آنها دائم شیر بدهد. زوج های روباه تا چهارسال ، پیش هم می مانند و به هم وفادارند ، یعنی تا وقتی که بچه ها بزرگ شوند.
بچه ی آدم تا ۱۸ سالگی و بلکه بیشتر نیاز به مراقبت دارد در چهارسال اول تقریبا همیشه مادر باید مراقبش باشد. در بومیان آمازون بچه ها معمولا تا ۴ سالگی شیر می خورند و برای جابجا شدن مداوم در جنگل، بغل مادرشان هستند این دوره ایست که پدر باید برای مادر و کودک غذا فراهم کند. پس احتمالا طبیعت ، مردانی را برای بقا انتخاب کرده که سالها به یک زن وفادار بمانند و در نگهداری از کودکی که حامل ژنهای آنهاست به زن کمک کنند یعنی ژنهای تمایل به تک همسری را داشته باشند و اینجاست که عاشق شدن و دلبستگی و وفاداری و تک همسری ارزش تکاملی پیدا کرده است.
بچه ی آدم خیلی ناقص و ناتوان به دنیا می آید چون سرِ بزرگ حاوی یک مغز کامل نمیتوانسته از رحم به سلامت عبور کند نوزاد باید نابالغ به دنیا می آمده و از طرفی امکان اینکه لگن زن بیش از این عریض شود از نظر طبیعت وجود نداشته چون آدمها تنها روی دوپا راه می روند. اگر لگن زنها بیش ازین بزرگ میشد آنوقت راه رفتن آنها بر روی دوپا را برایشان غیر ممکن میکرد در حالی که چنین محدودیتی برای چهارپایان وجود نداشته است و می توانستند بچه های کامل تری به دنیا بیاورند بچه هایی که بر خلاف بچه های انسان از روز اول تولد می توانند بدوند.
پس مغز بزرگ و لگن کوچک باعث کودک نارس شده و کودک نارس باعث نیاز به کمک پدر برای بزرگ کردن فرزندان شده است و نیاز به پدر باعث تکامل ژنهای تک همسری در انسان و در نتیجه اختراع مدار عشق و دلبستگی در مغز شده است.
ولی اگر عشق اینقدر ارزش تکاملی دارد چرا بیش از چندسال دوام نمی آورد؟
چون عشق پرخرج است.
وقتی عاشق می شویم تمام سلولهای ما چند شیفته کار می کنند و انرژی می سوزانند. اینکه عشق را به سوختن تشبیه می کنند اصلا اغراق آمیز نیست.

در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز
اُستاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم

وقتی عاشق می شوید قلبتان تندتر می زند مغزتان با وسواس دائم در فکر معشوق انرژی مصرف می کند.
عاشقی خرج شما را زیاد می کند لاغر میشوید و همیشه احساس گرما می کنید.
شما نمی توانید بیش از چندسال عاشق باشید چون ممکن است از عشق تلف شوید. عشقی که زیاد طول بکشد شما را از زندگی و خواب و خوراک خواهد انداخت و با حیات و بقا منافات پیدا می کند و در واقع عشق طولانی به چیزی ضد هدف اصلی که طبیعت برایش تعریف کرده تبدیل می شود.
عشق تمرین و شروعیست برای دلبستگی و بهانه ایست برای شروع زندگی تک همسری!
دوران‌عاشقی گرچه کوتاهست ولی خاطراتی را در مغز عاشق حک می کند که باعث میشود مدارهای دلبستگی برای سالها در مغز او روشن نگه داشته شوند.
در دنیای مدرنِ امروز ،که شهوت در دسترس ترین مدار مغزی برای روشن کردن است ، مدار عشق بیش از پیش ارزش تکاملی خود را به رخ می کشد.
هنوز در همه جای دنیا، آدمها عاشق می شوند و تن به ازدواج و تعهدی دائمی به زوج خود می دهند در حالی که امروزه دیگر نه زن و نه مرد هیچ اجبار و اصرار فرهنگی و اقتصادی برای تشکیل خانواده و فرزندآوری ندارند بخصوص که روشن کردن مدار شهوت امروزه بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، آسان شده است.
ولی عشق هنوز هم می تواند به مغز ما کلک بزند و در ذهن ما فریاد بزند:
عاشقش شو و تا ابد با یک نفر بمان!
ادامه دارد..
@draboutorab
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
عشق( قسمت پنجم)

منم که شُهره ی شَهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

حتی کم هوش ترین آدمها هم می فهمند که عشق و شهوت از یک جنس نیستند.
در قبایل دورافتاده آفریقایی هم برای عشق و شهوت کلمات جداگانه ای وجود دارد.
در تحقیقاتی که هلن فیشر با FMRI انجام داده ، مدارهای عشق و شهوت هیچ ربطی به هم نداشتند.
وقتی عشاق را در دستگاه FMRI قرار دادند ‌و عکس محبوبشان را به آنها نشان دادند نواحی از مغز فعال شد که هیچ ارتباطی با نواحی با نشان دادن فیلم های پورن فعال میشد نداشت.

به قول سعدی

عشق بازی دگر و نفس پرستی دگرست

قبلا گفتیم که سرانجامِ عشق میتواند آغاز دوران دلبستگی باشد ، حالتی که مدارهایش با عشق متفاوتست ولی چه رابطه ای بین عشق و شهوت و دلبستگی وجود دارد؟

مشخص شده علاوه بر اینکه این سه حالت در مغز مدارهای متفاوتی دارند هر کدام ازآنها هم با مواد شیمیایی- عصبی مختلفی کارشان را انجام می دهند.
عشق با افزایش دوپامین( بر وزن کوکائین چون اعتیاد به معشوق) و افزایش نوراپی نفرین(بر وزن آتشین با تپش قلب و اضطراب) و کاهش سروتونین(بر وزن اندوهگین با وسواس فکر کردن به معشوق) ارتباط دارد. "شهوت" با تستوسترون(هم در زن و هم در مرد) شعله می کشد و " دلبستگی" با اکسی توسین (مهر مادرانه و البته پدرانه) و وازوپرسین خود را در دلها جا میکند

رابطه این مولکولهای شیمیایی تا حدود زیادی رابطه عشق و شهوت و دلبستگی را توضیح می دهد.
مثلا دوپامین علاوه بر عاشق کردن باعث افزایش تستوسترون هم می شود بنابراین عجیب نیست که عشاق، آتشین مزاج تر باشند و البته همانطور که قبلا گفتم این به معنی یکی بودن مدارهای عشق و شهوت نیست .
تستوسترون بخصوص اگر خیلی بالا باشد می تواند تبدیل به دشمن شماره یک عشق شود مثلا ورزشکارانی که برای قوی تر شدن به خود آمپول تستوسترون تزریق می کنند با اینکه میل جنسیشان افزایش می یابد احتمال عاشق شدنشان خیلی کم میشود و بیشتر آنها در دوران ورزش حرفه ای تن به ازدواج نمیدهند و
آنهایی هم که ازدواج‌کرده اند بیشتر به همسران خود خیانت می کنند و آمار طلاق در آنها بالاترست.
خلاصه، اتوبوسِ شهوت معمولا در خیابان عشق ایستگاهی ندارد . افرادی که زندگی بی بندوباری دارند و شرکای جنسی متعددی دارند اغلب هیچ وقت تا آخر عمر عاشق نمی شوند.
البته داستان به همین سادگی ها هم نیست. چون گاهی رابطه جنسی می تواند به طور موقت باعث افزایش دوپامین شود و این افزایش ممکن است جرقه ای باشد برای روشن کردن مدار عشق در مغز!
پس هیچوقت با کسی که اصلا از او خوشتان نمی آید، رابطه جنسی برقرار نکنید چون ممکنست افزایش دوپامین ناشی از این رابطه ،کاردستِ مغزتان دهد و عاشق کسی شوید که دوسال بعد یعنی پس از خاموش شدن مدار عشق ،حتی تحمل یک روز زندگی کردن با او را نداشته باشید.

به بی رغبتی شهوت انگیختن
به رغبت بود خون خود ریختن

مدار دلبستگی با اکسی توسین و احتمالا وازوپرسین تحریک می شود و برخلاف عشق آتشین، می تواند تا پایان عمر یکسره روشن بماند و جالب اینکه با روشن شدن مدار دلبستگی و افزایش اکسی توسین، سطح تستوسترون به صورت قابل ملاحظه ای کم می شود.

اکسی توسین همان هورمونی ست که با مک زدن نوزاد و ترشح شیر در خون مادر آزاد می شود و نقش اصلی را در مهرِمادری و فرزندی دارد ولی این به این معنا نیست که مردها مهر پدری ندارند چون بعد از تولد فرزند و با اولین در آغوش کشیدن نوزاد، مقدار اکسیتوسین در خون پدر به مقدار عجیبی افزایش می یابد.
آقایانی که این تجربه را کرده باشند این حرف را به خوبی درک می کنند.( اگر مردید تجربه بغل کردن نوزادتان در روز اول تولدش را به هیچ وجه بخاطر ترس از انداختن او از دست ندهید!)
افزایش حس دلبستگی، تستوسترون را کاهش می دهد و این اتفاق توضیح می دهد که چرا بعد از بچه دار شدن ،میل جنسی زوج ها( چه مرد و چه زن )کاهش پیدا می کند.
با اینکه" دلبستگی و اکسی توسین" تا حد زیادی آب سردیست بر پیکر "شهوت و تستوسترون" ، ولی عجیب اینجاست که رابطه جنسی در زوجهایی که به هم دلبستگی دارند می تواند زنجیرِ دلبستگی را محکم تر از قبل کند. علتش این است که بلافاصله بعد از رسیدن به ارگاسم در رابطه جنسی، سطح اکسی توسین و وازوپرسین افزایش پیدا می کند و این باعث ایجاد حس یکی شدن و صمیمیت بین جفت ها میشود.
اگر می پرسید چرا رابطه بین عشق - شهوت و دلبستگی اینقدر پیچ در پیچ و عجیب است باید بدانید که این خصوصیتِ طبیعت و تکامل است.

سخن تا چند گویم پیچ در پیچ
تو را من دوست میدارم دگر هیچ

همه حالات ما انسانها از جمله عشق و شهوت با موتاسیون تصادفی ژنها و آزمون و خطای میلیونها سال زندگی به شکل امروز درآمده پس اگر تصور می کنید بعضی کارهای طبیعت، انگار طوری برنامه ریزی شده که برای خوردن یک لقمه باید قاشق را دور سرتان بچرخانید ،اصلا تعجب نکنید!
ادامه دارد.‌‌‌‌‌..
@draboutorab
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
عشق (قسمت ششم)

می گویند امروز روز عشاق ست
ولی اگر عاشق باشید برایتان هر روز، روز عشاق است و اگر عاشق نباشید با ولنتاین ولنتاین کردن حتی برای یک لحظه هم عاشق نخواهید شد.
در پستهای قبلی در مورد آنچه در مغز عشاق می گذرد چیزهایی گفتم ولی امروز به مناسبت روز ولنتاین می خواهم به آنهایی که هنوز عاشق نشده اند و می خواهند عاشق شوند چند فوت کوزه گری یاد دهم.
سوء تفاهم‌نشود منظورم آموزش مخ زنی نیست بلکه راه های عاشق شدن است.
قبلا فرق عشق و مخ زنی را گفته ام.

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد

می دانیم که دوپامین مهمترین مولکولی در مغزست که کار و بارش عاشق شدن است.
ترشح دوپامین به جز در مصرف کوکایین و عاشقی در کارهای هیجان انگیز و خطرناک هم افزایش پیدا می کند.
با این مقدمه حالا به این تحقیق توجه کنید!
در دره ای در ونکوور دو‌ پُل متحرک وجود دارد که این دو پُل دو طرف یک دره ترسناک را به هم وصل می کنند. یکی از پل ها زهوار در رفته و ترسناک است و دومی عریض و امن.
محققین از چندین مرد خواستند از یکی از این‌ پلها عبور کنند وسط این پلها زنی زیبا ایستاده بود که همدست محققین بود و پرسشنامه ای را به مردها میداد و از آنها می خواست آن را بعدا پر کنند. در واقع پرسشنامه فقط برای رد گم کنی بود. آن خانم تلفن خود را وسط هر دو پُل به مردها میداد و از آنها می خواست اگر سوالی برایشان پیش آمد با تلفن او تماس بگیرند.
از میان ۳۲ مردی که از پل ترسناک و باریک رد شده بودند نه نفرشان از منزل به آن خانم زنگ زده بودند (البته فکر بد نکنید آنها فقط درمورد پرسشنامه سوالاتی داشتند!! )
اما ازمیان مردانی که آن زن را روی پل مطمئن و امن ملاقات کرده بودند فقط دو نفر از مردها با آن زن تماس گرفتند.
این تحقیق می خواهد بگوید احتمال عاشق شدن در موقعیت های ترسناک و هیجان انگیز بیشترست.
مطالعات دیگر هم نشان می دهد زوج هایی که با هم دست به کارهای هیجان انگیز می زنند بیشتر عاشق همدیگرند. پس شاید این پسرهایی که در اتوبانها ویراژ می دهند و دخترهایی که داخل ماشینشان هستند را تا حد مرگ می ترسانند بدون اینکه از کارکرد مغز خبر داشته باشند در واقع دارند با تحریک ترشح دوپامین احتمال عاشق شدنشان را افزایش می دهند.
همه هدیه گرفتن را دوست دارند و ولنتاین واقعا بهانه ی خوبیست ولی احتمالا برای موفقیت در عاشقی بهتر از هدیه دادن ، ترساندن است!
فوت وفن های کوزه گری دیگر را می‌گذارم برای بعد
ادامه دارد...
@draboutorab
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
عشق( قسمت هفتم)

آیا می توان به اختیار خویش ،عاشق شد؟
همه این را می فهمیم که " عاشق شدن" زوری نیست!
عشق جرقه ایست که هر وقت عشقش بکشد در مغز ما روشن می شود.
ولی آیا راهی وجود ندارد که بتوانیم‌ شانس عاشق شدن را بالا ببریم؟

اگر به عشق از چشم نوروترانسمیترهای مغزی نگاه کنیم قاعدتا هر چیزی که باعث افزایش دوپامین و نوراپی نفرین و کاهش سروتونین شود احتمال عاشق شدن را افزایش می دهد و برعکس هرچیزی که دوپامین و اپینفرین را کاهش و سروتونین را افزایش دهد احتمال عاشقی را کم خواهد کرد.
البته طبیعت هیچوقت از روی کتابهای زیستشناسی که ما آدمها نوشته ایم مشکلاتش را حل نمی کند و پر از استثناست ولی شواهد زیادی وجود دارد که رابطه مثبت و منفی این مولکولهای شیمیایی را با عاشق شدن و عاشق نشدن نشان می دهد.
اول از فوت و فن هایی صحبت کنیم که به عاشق شدن کمک می کند.
قبلا گفتیم که کارهای خطرناک و هیجان آور با افزایش ترشح دوپامین احتمال روشن شدن مدار عاشقی را در مغز افزایش می دهد.اگر می خواهید کسی را عاشق خود کنید یا عاشق کسی شوید با او ترن هوایی سوار شوید به سفرهای هیجان انگیز بروید با ماشین ویراژ دهید. دیده شده کسانی که در موقعیتهای ترسناک با هم آشنا شده اند مثلا وقتی در جنگل گم شده اند یا در آتش سوزی با هم در یک اتاق گیر افتاده اند عاشق هم شده اند.
یکی دیگر از کاتالیزورهای عاشقی بر خلاف تصور ،بحث و جدل و عصبانیت است.
در زمان دعوا و عصبانیت که در واقع نوعی کار هیجان انگیزست ،دوپامین و اپی نفرین بالا می رود و سروتونین کاهش می یابد که این یعنی زمینه مهیا شدن بستر عاشقی!
اینکه افرادی بعد از تصادف رانندگی و دعوای مفصل و فحش و فحشکشی عاشق هم می شوند فقط در فیلمها رخ نمی دهد و در دنیای واقعی هم زیاد اتفاق می افتد. در بین دوستانتان هم حتما مواردی را دیده اید که دونفر که اصلا باهم جور نیستند بعد از یک دعوای مفصل ، عاشق هم می شوند. در بین زن و شوهرها هم دعوا و جر و بحث گاهی می تواند خون تازه ای در رگهای عشق کند‌.
خفته ست در دلم همه رگهای آرزو
ای پاسدار عشق بزن تازیانه ای

یکی دیگر از خصوصیاتی که باعث میشود بیشتر عاشقتان شوند یا عاشقشان شوید ،مرموز بودن است. جوهره عشق، نبود قطعیت است.
نباید بیش از حد مشتاق به نظر برسید وگرنه ممکن است خواستگارتان بپرد.
اگر بله را زود بگویید دوپامین زودتر به پیک خود می رسد ولی اگر طرفتان تا لحظه آخر به عشق شما نسبت به خود شک داشته باشد دوپامین مغزش هر لحظه و هر ساعت بالا و بالاتر خواهد رفت.
پس هیچوقت بار اول بله را نگویید و گل چیدن را فراموش نکنید.
البته زود بله نگفتن و با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن هنری ست که همه ندارند.
اینکار باید طوری انجام شود که بدون اینکه طرف مقابل ناامید شود تا لحظه آخر به قطعیت نرسد.
باید خود را مرموز و عجیب و اسرار آمیز نشان دهید.حتی اگر هیچ رازی در زندگی ندارید سعی کنید خواستگارانتان فکر کنند زندگی تان پر از راز و رمزست.

و سعدیِ عشق شناس هم چه خوب این را می داند

دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی

گر خون دل خوری فرح افزای می خوری
ور قصد جان کنی طرب انگیز می کنی

نکته دیگر در عاشقی مساله "آشنایی" ست.
آشنایی تیغی دولبه ست که هم می تواند دوست و هم دشمنِ عاشق شدن باشد.
مشخص شده کسانی که همدیگر را قبلا دیده اند و از نظر قیافه و نژاد و خانواده و مذهب شبیه هم هستند بیشتر احتمال دارد عاشق هم شوند.
کسانی که سالها با هم همکار یا هم کلاس بوده ند ممکنست ناگهان عاشق هم شوند. حتی آنهایی که به صورت سنتی و بدون عشق ازدواج کرده اند بعد از مدتی دیدن و عادت کردن و دلبسته شدن به هم ،ممکن ست ناگهان عاشق هم شوند.
اصلا اگر شما کسی را حتی یکبار قبلا جایی دیده باشید احتمال آنکه عاشقش شوید بیش از کسی ست که هیچوقت او را در عمرتان ندیده اید.
ولی از طرف دیگر آشنایی می تواند تبدیل به دشمن عاشقی هم بشود.
دختر و پسرهایی که در کودکی با هم بزرگ شده اند حتی اگر فامیل نباشند شانس بسیار کمی دارند که عاشق هم شوند.
در یک مطالعه مشخص شده دختر و پسرهایی که از کودکی در یک پرورشگاه باهم بزرگ شدند در بزرگسالی شانسی برای عاشق هم شدن ندارند.
این خصوصیت را حتما مدیون همان ژنهایی هستیم‌که کارشان جلوگیری از ازدواج خواهر و برادر در طبیعتست.
ژنهایی که نمی خواهند وقت خود را در بدنِ حاملهایی ناقص الخلقه تلف کنند و شانس خود را برای انتقال به نسلهای بعد از دست بدهند.
ازدواج ِخواهر و برادر حتی در حیوانات هم فقط در صورت ناچاری اتفاق می افتد. دیده شده که وقتی شامپانزه برادر برای عمل جنسی به سمت خواهرش میرود خواهرش او را با گاز و لگد دور می کند. احتمالا حرمت ازدواج محارم هم که تقریبا در همه ادیان و قبایل وجود دارد و تبدیل به یک قانون اخلاقی فراگیر شده است از همین ژنها آب می خورد.
ادامه دارد..
@draboutorab
@zhuanchannel
دانشمندان اسرائیلی موفق شده‌اند با اکسیژن‌درمانی فرایند پیری را معکوس کنند

محققان مرکز پزشکی شامیر در دانشگاه تل آویو از نوعی اکسیژن درمانی برای معکوس کردن دو تا از نشانه‌های پیری استفاده کرده‌اند

در مطالعه‌ای که اولین مطالعه از نوع خود است، محققان مرکز پزشکی شامیر در دانشگاه تل آویو از نوعی اکسیژن درمانی برای معکوس کردن دو تا از نشانه‌های پیری استفاده کرده‌اند.
او دو نشانه عبارتند از کاهش طول تلومیر و میزان انباشت سلول‌های پیر.
با پیر شدن بدن انسان، طول تلومیرها که سرپوش‌های حفاظتی در انتهای کروموزوم‌ها هستند، کوتاه می‌شود

افراد شرکت‌کننده در این مطالعه برای سه ماه متمادی، پنج روز در هفته و هر روز به مدت ۹۰ دقیقه، در اتاقکی مملو از اکسیژن خالص قرار گرفتند.
در پایان این تحقیق، دانشمندان گزارش کردند که طول تلومیرها در شرکت‌کنندگان
۲۰ درصد افزایش یافته است، و میزان سلول‌های پیر ۳۷ درصد کاهش یافته
به گفته محققان، این دستاورد معادل ۲۵ سال جوان‌تر شدن است.
لیز پاریش، مدیرعامل بیوویوا، اخیراً ادعا کرد که مرگ ناگزیر نیست، بلکه یک انتخاب است.


انتونی کاتبرتسون
© The Independent
Forwarded from Weed_Lash | ویدلش
یک تصویر دقیق، رنگارنگ و پُرجزییات از سلول انسان، که با استفاده از داده‌های «کرایو الکترون میکروسکوپی»، «ان ام آر» و «ایکس رِی» ساخته شده است. فوق‌العاده زیبا و حیرت‌انگیز است.

گویی درحال تماشای شهری از نمای بالا هستیم، با شهروندانی که در تکاپو و تعامل با یکدیگرند تا وظایفشان را به بهترین شکل به انجام برسانند.

اگر همۀ اینها محتویات فقط یک سلول است، تصور کنید بدن انسان چه کهکشان عظیمیست که ۳۷ تریلیون از این سلول‌ها دارد!

به معنای واقعی ما یک هستی شگف‌انگیزیم؛ بی‌انتها، ناشناخته، پیچیده، پرجنب‌وجوش و البته بسیار زیبا

به قول هاتف اصفهانی که در آن ترجیح‌بند معروفش می‌فرماید:

دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی

عکس از:
Evan Ingersoll و Gael McGill
乙ɦÆƄz @weed_lash
Forwarded from مخ نویس (Reza Aboutorab)
دنیای زنانهٔ‌زنانه

بگذارید بحثم را باقصه بامزه‌ای شروع کنم.
چندسال پیش، از مرد سبیل‌‌کلفتی خواستم جورابهایش را دربیاورد تا نوارعصب بگیرم. دست‌دست کرد و بوی پایش را بهانه آورد و آخر سر که باخجالت جورابهایش را کند،دیدم ناخن پاهای پر از مویش لاک دارد.گفت کارِ دختر کوچکش است.
این قصه چه حسی به شماداد؟
اینکه مردی ناخنهایش را لاک بزندچه حسی دارد؟
حتما میگویید چه سبیلوی خجالتی باحالی!
ولی اگر کار دخترش نبودچه؟
چرامردها نبایدلاک بزنند؟
مدتی‌ست مشغول توئیترگَردی‌ام. خوبی‌اش اینست که میشود فهمید در مغز پسرهاودخترهای دهه۸۰ چه می‌گذرد.
برای فضولی خیلی ازین بچه‌هارا فالو میکنم.
چندوقت پیش پسری عکس دستهای لاک‌زده‌اش را گذاشته بود و نوشته بود قشنگه؟
اگر مثل من متولد دهه۵۰ باشید لابد چندشتان خواهدشد یا خواهیدگفت عجب دنیایی شده ولی کامنت‌های زیر آن دستِ لاک‌زده، اصلاچیزی نبودکه منِ دهه پنجاهی انتظارش را داشتم.
کامنت‌ها پُر بود از به‌به و چه‌چه دخترهاوپسرهای همسن‌وسالش!
چه اتفاقی داردمی‌افتد؟
بگذاریدکمی، مثلاصدسال به عقب برگردیم.
به عکسهای پدرِپدربزرگهای‌تان نگاه کنید!چه فرقهایی با عکسهای خانوادگی امروزما دارند؟
مردها همیشه جدی و کمی اخمو هستند. تقریبانمی‌توانیم هیچ عکسی با لبخند ملیح و بدون ریش‌وسبیل پیداکنیم.
حالا کمی عقب‌تر برویم،مثلا به چندهزارسال قبل! روی دیوارهای تخت‌جمشید پر است از مردانی قوی‌هیکل با ریشهاوسبیلهای از بناگوش دررفته سوار بر اسب، باشمشیرهایی آماده برای ریختن خون دشمنان!
حالا دوباره به ۱۴۰۰ برگردید و به لاکهای آن آقاپسر فکر کنید!
به این فکر کنید که تعداد عمل‌های زیبایی در آقایان آنقدر زیاد شده که دارد به خانمها میرسد.
بوتاکس‌کردن در بین آقایان بابت از بین بردن چین‌وچروک‌های صورت، دیگر تابو نیست.
کمی به عقب برگردیم.سیصدسال پیش در انگلستان، مرگ ناشی از نزاع خیابانی در بین اشراف‌زادگان ۲۵درصد بوده‌است یعنی از هر ۴ اشراف‌زاده یک نفر به قتل می‌رسیده.
حالابه آمار مرگ ناشی از قتل در قرن بیستم توجه کنید.حتی با احتساب جنگهای جهانی اول و دوم و بمب اتم هیروشیما یک در هزار بوده و امروزه یک در ده‌هزار!
چه چیزی عوض شده است؟
حتی باوجود ادامهٔ جنگ در گوشه‌کنار دنیا تقریباهیچ انسان نرمالی حاضر نیست از فاصلهٔ نزدیک مثلا با شمشیر، دشمنش را هم به قتل برساند درحالیکه تا همین چندصدسال پیش جنگیدن و کشتن و بریدن سرِ دشمن و کافر، و حتی اشغال‌ سرزمین و خانمانِ همسایه، افتخار بود‌.
تا همین صدسال پیش مهمترین شعار و افتخار حاکمان حمله و غارت و اشغال و اسیر کردن مردم همسایه‌هایشان بود ولی امروزه هیچ سیاستمداری جرات ندارد در شعار انتخاباتی‌اش حرفی از جنگ و خشونت بزند.
چه اتفاقی برای ما آدمها افتاده است؟
خشونتِ ما همزمان با کاهشِ حجم ریش و سبیلهایمان کاسته شده‌است.
مردها بینی‌هایشان را عمل می‌کنند و موهای تنشان را لیزر میکنند و زنها چندین عمل زیبایی می‌کنند.
میخواهم در یک جمله جواب این سوال رابدهم وامیدوارم مرد باشید و بهتان بر نخورد!
دیگر در دنیای مدرن مردانه بودن امتیاز نیست.
در دنیایی که دیگر زور بازو شرط نیست و خشونت و غیرت و تعصب و سلطه‌طلبی جواب نمی‌دهد.در دنیایی که با درست فکرکردن می‌شود موفق شد، معلوم‌است که مانند هزارسال پیش، مردانگی مهمترین امتیاز موفقیت نخواهد بود.
در یک مطالعهٔ چهره‌پژوهی، تفاوت ابعاد و فرم اجزای چهره در زنان و مردان را مشخص کردند و طبق آن مشخصات، تصویر میانگینی از یک چهرهٔ زنانه و یک چهرهٔ مردانه ترتیب دادند.سپس متوجه شدند هرچه با دستکاری کامپیوتری، چهرهٔ یک زن را به نسبت آن چهره میانگینِ زنانه، زنانه‌تر کنند،چهره جدید از لحاظ زیبایی امتیاز بیشتری ازطرف رای‌دهندگان پژوهش میگیرد.
همین آزمایش را با چهره مردان انجام دادند و متوجه شدند هرچه چهره‌ ی مرد را به سمت مردانه‌شدن تغییر دهند نمره‌ی زیبایی کمتری میگیرد و هرچه به فرم زنانه نزدیک میشود جذاب‌تر به نظر میرسد.
شاید ده هزارسال پیش مردی که قد دو متر و شانه فراخ و ابروهایی پرپشت و چانه‌ای برجسته و مردانه داشت شانس بیشتری برای بقا و مراقبت از فرزندانش داشت ولی امروز آن مرد دو متری را فقط برای عملگی یا بسکتبال استخدام می‌کنند درحالیکه همان پسر لاک زده ممکن‌ست با مهارتش در فضای مجازی بتواند خرج چند خانواده را دربیاورد.
امروزه زنها نه لازم دارند مردانی راانتخاب کنند که مردانه‌تر باشند و نه خودشان برای موفقیت لازمست از زنانگی‌شان کم کنند.
این یعنی دنیا به سمت زنانه شدن میرود‌ و بجای اینکه زنها مردانه شوند مردها زنانه تر میشوند.
شاید حق با آنهایی باشد که معتقدند آنچه مارا زن یا مرد میکند بیش ازآنکه مربوط به کروموزوم yیا x یا هورمونها باشد مربوط به محیط و کلیشه هاییست که در آن بزرگ میشویم.
شاید خوشتان نیاید ولی احتمالا مردهایی از نوادگان‌مان بی‌خجالت لاک خواهند زد.
@draboutorab