Pouya Absalan
59 members
128 photos
6 videos
9 files
14 links
Download Telegram
to view and join the conversation
#از_دل_یک_واقعیت

پدربزرگ مُرد و پدر از قبل تنهاتر شد. هنوز هم قصه‌های شب پدربزرگم را یادم هست. خیلی گذشته از زمانی که پدربزرگ با من بازی می‌کرد. خیلی گذشته از زمانی که واسم خاطرات گذشتش را تعریف می‌کرد. یادم میاد چه داستان عاشقانه‌ی جذابی داشتن با مادربزرگی که هیچوقت ندیدمش. اما عشق پدربزرگ آنقدر قشنگ بود که هنوز هم فکر می‌کنم مادربزرگم خوشکل‌ترین زنی بوده که تا آخر عمرم می‌توانستم ببینم و فرصت نشد. پدربزرگ مُرد و پدر از قبل تنهاتر شد. پدر وقت‌هایی که دیگر نمی‌توانست ادامه بدهد با پدربزرگ حرف میزد و انگار بعد از اون مکالمه‌ی کوتاه اما کاملا مخفیانه جون تازه‌ای می‌گرفت و دوباره لبخند میزد.
پدربزرگ، مَرد زندگی من بود. دقیقا مثل پدر که همیشه الگوی راهم است. خیلی شباهت‌های زیادی بین پدر و پسر نسل قبل از من بود و من میخواستم شباهت مشترک باشم.
راستی لبخند پدر محو نشده ولی من یک چیز را خوب میدانم.
وقتی پدربزرگ مُرد، پدر تنهاترین مرد زندگی‌ام شد.

#پویا_آبسالان ( #آشوب )